روشهاي محترمانه برخورد با بيخوابي (10)
به بالش و بالين خود اهميت بدهيد:
به تازگي كشف شده است كه چنانچه محتويات داخل بالش، گرمازا باشند، خواب را دچار اختلال ميكنند. بالش كه گرم بشود، لاجرم آدم نيز سرگرم ميشود و از خواب ميافتد! بنابراين اگر پولهايتان را داخل بالش يا متكايتان گذاشتهايد، همين الان برويد و آنها را از آنجا برداريد و در يك جاي مطمئن ديگر بگذاريد. به بانك اعتماد داشته باشيد. هميشه كه اختلاس نميشود! يكبار شد. شما هم ديگر اينقدر كش ندهيد اين موضوع را! درست است كه اگر پولتان زير سرتان باشد، دلتان گرم ميشود، ليكن از سوي ديگر باعث گرم شدن سرتان هم ميشود كه اين اصلا براي خواب خوب نيست. به جاي متكا، از كتابهاي مناسب ميتوانيد استفاده كنيد. آنها را خرد و خمير كرده و لابهلاي پنبه و پر و ساير ملزومات بالشساز، جاسازي نماييد. اين توصيه بسيار نافع خواهد بود به شرطي كه اشتباها از كتب ضالّه و مشوش كننده استفاده نكنيد. آنها را بايد سوزاند، نه اينكه زير سر گذاشت كه كارشناسان معتقدند در اين قبيل موارد، زير سر آدم بلند ميشود و طبيعتا بعدها كار دست صاحبش خواهد داد. گفتيم كه نگوييد نگفتيد! به هر ترتيب اگر متكا و بالش هم نبود، بچسبيد به يار، كه اينطور موارد به كار ميآيد. اسنادش هم در شعر شاعران به وفور موجود است. مثلا شاعر بزرگواري به نام «مرتضي كيوان هاشمي» در كتاب «تركه و تبر» معتقد است كه: «آنجا كه آب هست، تیمم چه صیغهای است ... زانوی یار هست متكا چه حاجت است». بفرماييد! بالش از اين بهتر و دم دستتر؟! البته ناگفته نماند كه از نظر تخصصي اين حقير، بهتر بود در اين شعر به جاي «زانو» -كه قاعدتا از استخوانهاي درشت و سفت بدن يار به شمار ميآيد و جايگاه مناسبي براي سر نهادن و سرسپردن نيست- از اعضاي مناسبتر و كم حاشيهتر يار استفاده ميشد. مثلا شاعر بهتر بود، به جاي «زانو»، از «بازو» استفاده ميكرد و ميگفت: «بازوي یار هست، متكا چه حاجت است». ما همينطور قضا قورتكي و كترهاي كه پيشنهاد نميدهيم. دلايلي داريم كه مختصرا خدمت شما عرض ميكنيم:
· بازو نسبت به زانو، كمتر مسأله دارد و مميزان محترم نيز كمتر به آن ايراد ميگيرند.
· «بازو» شعريت و شاعرانگي بيشتري نسبت به «زانو» دارد! مثلا مقايسه كنيد اين دو كاربرد را: الف) «در آنجا بازو اندر بازوي بيگانه ميرفتي... به چشم خويش ديدم عشوهها با ديگري داري» ب) «آن يكي پرسيد اشتر را كه هي!... از كجا ميآيي اي فرحنده پي... گفت از حمام گرم كوي تو... گفت خود پيداست از زانوي تو». خدا وكيلي خودتان قضاوت كنيد، كدام شاعرانهتر است؟ بگذريم كه در بيت اول، از دو بازو استفاده شده كه اوج هنر شاعر را نمايان ميكند. ولي در كاربرد دوم فقط به يك زانو بسنده شده است!
· لازم نيست يار به زانو در بيايد تا بتوان سر روي زانويش گذاشت. قاعدتا هيچ ياري خوشش نميآيد كه در مقابل ديگري به زانو بيفتد!
· كسي كه به بازوي ديگري محتاج باشد، زودتر حاجتش روا ميشود تا حاجتمند به زانو! بالاخره يار هم مختصر عقلي دارد و ميتواند منظور طرف مقابلش را درك كند. اگر سر حاجتمند، از روي بازو سر بخورد، فوق فوقش ميافتد روي آرنج و ساعد صاحب دست، ولي اگر سر از روي زانو سر بخورد، ممكن است خداي ناكرده بيفتد روي ساق و يا اينكه بزند قوزك پاي صاحب پا را له و لورده كند. قوزك هم كه حساس، ممكن است صاحب زانو را سر قوز بيندازد و ارتباط دوستانهاشان را بهم بزند. از ما گفتن!
· چون در مصراع اول به «آب» اشاره شده است، استفاده از بازو، كه يادآور عضوي است كه از آن «نان» در ميآيد، به عمق و غناي شعر ميافزايد و جناس داخلي را در آن مستتر مينمايد كه باعث ميشود اين بيت، به يكي از ابيات ماندگار ادبيات ايران تبديل گردد.
· بازو عضو شريفي است كه در برابر دوستان و ياران، نرم و در مقابل غير، سفت ميشود. يعني بسته به حالت داخلي بدن و سيستم عصبي شخص، منبسط و منقبض ميشود. اينجا است كه آدميزاد ميتواند دوست و دشمنش را بشناسد. كافي است سر روي بازوي طرف مقابل بگذارد تا بفهمد كه طرف، «يار» است يا «يارو»!
حالا ديديد با يك تير، چند نشان زديم؟! ياد بگيريد!
توضیح جهت تنویر افکار عمومی: در ایامی که دولت محترم در خواب تشریف دارد و اوضاع اقتصادی کشور کاملا گل و بلبل است بهترین چاره خواب مضاعف است. آنهایی که بیدارند باید بگیرند بخوابند. خوابشان نمی آید؟ پس ما چه کاره ایم؟ می نویسیم تا بخوانند و بخوابند...
توضیح بيشتر: سلسله روش های محترمانه برخورد با بی خوابی در مجله مهیار منتشر شده است.
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟