انتخاباتیه! - 3

11

به شدت كار كردن خلق و خويش     اقامت توي پاستور آرزويش

عمل گويا نكرده لهجه‌اش را     كمي ته لهجه مانده در گلويش!

  

12

بسيجي وار باشد كارهايش    به پست اصلا نباشد اعتنايش

شبيه آب خوردن هست گويا    تونل سازي و پل سازي برايش

 

13

خوشا آن كس كه رويي باز دارد   طرفداري چو من طنّاز دارد

بده فرمان دولت را به آن كه              گواهينامة پرواز دارد

 

14

براش فرقي نداره، گرمه، سرده!    تو كارش جدّيه، اهل نبرده

هواپيما براش عين دوچرخه‌س   كه يك بارم باهاش پنچر نكرده

 

15

يكي در طرقبه مشغول كار است           يكي هم توي كار خشكبار است

در اين فاميل هركس كاره‌اي هست    رئيس جمهور بعدي، شهردار است

پی نوشت: از قدیم گفته اند: تا «سه» نشه، بازی نشه! فلذا با انتخاباتیه سوم، این بازی هم به پایان رسید!

انتخاباتیه! - 2

6

نديدم تا كنون خير از جووني          باباي ما در اومد از گروني

دلم خوش شد كه قاليباف اومد     واسه تغيير اين وضع كنوني

 

7

به شدّت كم نمايد گاف‌ها را          و ايضا وعده‌ها و لاف‌ها را

حمايت مي‌نمايد هرچه صنف است    بويژه صنف قالي‌باف‌ها را

 

8

خوشم آمد كه قاليباف آمد           كه نزد اهل فن باشد زبانزد

يكي از ويژگي‌هايش همين است    كه دارد لهجة شيرين مشهد

 

9

سري كم مو، حدودا تاس دارد     و توي كارها وسواس دارد

تو شوخي ظرفيت بالاست، زيرا     به طنّازان نگاه خاص دارد

 

10

خدا را شكر اهل نارمك نيست    و در گفتار او خار و خسك نيست

به جز ايام جنگ و اغتشاشات     به هيچ عنوان طرفدار كتك نيست

 

انتخاباتیه! - 1

1

هوا گر ابري و گر صاف باشد         و آدم توي صف علّاف باشد

مي‌ارزد گر ببيني بعد سختي       رئيس جمهور، قاليباف باشد

 

2

نگاه مثبتي دارد به فرهنگ        به فيلم و داستان و شعر و آهنگ

خودم ديدم كه كاريكاتورش را     شبيه جان شيرين داشت در چنگ

 

3

تو كار جادّه سازي سنگ ديده            اتوبان‌هاي رنگارنگ ديده

شنيدم قاليباف اندر جواني       فشنگ و تانك هم در جنگ ديده!

 

 4

شنيدم كه بدون پول و پارتي         به راه انداخت اتوبوس كارتي

بنابر شايعات او قصد دارد                كشد از ماكو تا بندر، BRT

 

5

نشان داده كه توي شهرداري     به شدت او توانمندست و كاري

ز قاليباف در اين انتخابات               تواناتر كسي داري؟! نداري!

مرا ببوس!!

 

تو داري مشتري هرجاي دنيا

نجس هستي و داري آنفولانزا

براي آخرين بار از ته حلق

تو را مي‌ليسمت اي خوك زيبا!

راستی کن که راستان رستند!

با نرم تنان نشست و برخاست، خوش است
آن کس که کند کار تو را راست، خوش است
یاران تو را زیاد اگر کرد ؛ خوشا!
اما اگر از دور و برت کاست، خوش است؟!

پی نوشت:
1- هرگونه دست کاری در برخی کلمات و ردیف و قافیه ی این رباعی ممنوع بوده و متخلفین به شدت تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت!
2- شماره 1 را جدی نگیرید!

 

سفر دسته جمعي به امارات

"پارسال با هم دست‌جمي رفته بوديم" امارات      اونجا كه جوره همه جور عشق و حال و سور و سات

تو تورمون يه دختري خوشگل و باكلاس بود                      روزا مي‌رف جميرا بيچ، شبا هتل پلاس بود

نمي‌شه گف مي‌خواست برنزه بكنه كجاشو             نشون مي‌داد چون به همه از فرق سر تا پاشو

اون شده بود ليــــدر ما با نمك و راه بلد"                          همسفر ما شده بود، همراهمون مي‌اومد" 

راضيه بود و تو هتل مينا صداش مي‌كردن                  با چشماي دريده‌شون خيلي نيگاش مي‌كردن

كور چي مي‌خواد از خدا غير از دوتا چشم بينا                       تا كه تماشا بكنه چشماي سـبــز مينا

"به دست و پام افتاده بود اين دل بي‌مروت"                  مي‌گف: تو هم بهره بگير از اين همه محبت

مي‌گف: ببين دنيا رو با محبتش گرفته؟!                            از اون جوون بگير برو تا اوني كه خرفته!!

مي‌گف: برو بهش بگو آبجي! خاطرخوات شدم           يه جورايي خل شدم و حيرون چشمات شدم

رنگ چشاتو دوس دارم كه سبزه عين يونجه           مي‌خوام باهات حرف بزنم يه جا كه خيلي دنجه

"هرچي مي‌خواد بشه؛ بشه، هرچي مي‌خواد بگه؛ بگه"!

"راز دلم رو گفتم، اينو جواب شنفتم":

تو بيكاري پسر؟! اينجوري ول معطلي

ولي اگه مايه داري، بزن قدش، ياعلي!

گفتم بهش: قسم به اون محبتي كه داري                    كشته منو جون خودم صداقتي(!) كه داري

قسم به اون كاسبي و تجارتي كه كردم                           برو فراموش بكن اين جسارتي كه كردم!

درسته كه مايه دارم، پول زياده تو دستم                    راسشو بخواي بعد خدا من پولو مي‌پرستم!!

شلوار ربایی!

در حمايت از رباعي‌نويسي جمعي مولانا ابن محمود، متحمل زحمت بسیار گرديده و با همكاري نام‌برده رباعي زير را از خود صادر كرديم. باشد تا تمامي دست اندركاران اين رباعي، (اعم از: عاشق، زمانه، شاكي، دلبر، بخت، يار، ياري، يارو، پارو، جارو، بيل، دسته بيل و قس عليهذا) حساب كار دست‌شان بيايد كه ما چند مرده حلاجيم!! 

"عاشق كه زمانه زخم زد بسيارش
شــاكي شــده از دلبر لاكــ‌ردارش" (ابن محمود)
مي‌گفت: اگر بخت كند ياري من
يك  شب به تلافي بكنم شلوارش! (رند عالم‌سوز)

تست جغرافي+ اجتماعي!

در رباعي زير ضمير اين شهر، كدام يك از گزينه‌ها را هدف قرار داده است؟

 

من دور زدم تمامي ايران را

هر گوشه‌ي اين سي و يكي استان را

در خسّت ديگر اصفهان اول نيست

اين شهر ربوده رتبه‌ي ايشان را ...

 

1-      يزد

2-      شيراز

3-      تبريز

4-      عمرا كسي بتواند از اصفهاني جماعت چيزي بربايد!

 

...

در حاشيه:  در اين بي‌آبي و بي‌برقي، جدا كه جماعت طنزپرداز را به شركت در جشنواره‌ي نيرو دعوت كردن، دل شير مي‌خواهد! كه الحمدلله رضا خان رفیع (كثّر الله طنزه!) و مقامات وزارت نيرو دارند!

فراخوان برگزاري جشنواره طنز نيرو

راستی راستی ز نيرو بُوَد طنز را راستی؟!

وزارت نیرو جشنواره‌ي سراسری طنز را در محورها و حوزه‌های کاربردی وزارت نیرو اعم از: برق، آب و فاضلاب، در رشته‌های شعر طنز، نثر طنز و کاریکاتور با جوايز قابل تامل برگزار می‌نماید.

از علاقه‌مندان ( ِ هميشگي جوايز قابل تامل!) خواهش مي‌شود كه اگر آب دست‌شان است، آن را زمين بگذارند و به سرعت برق منتخب آثارشان را در زمينه‌هاي مذكور، حداكثر تا تاريخ 10 شهريور 87 به ايميل جشنواره:  tanz.niroo@gmail.com بفرستند.

لطفا شكرشكنان شيرين گفتارِ با/بي ملاحظه، براي اطلاعات بيشتر به وبلاگ جشنواره مراجعه كنند.

تا اطلاع ثانوي ... !

ميون اين همه بلاگ          به من نكن پيله ديگه

تــــــا  اطلاع  ثانوي           طنازي تعطيله ديگه

 

تــــــا  اطلاع  ثانوي           نه شعر دارم نه نثر مفت

طنزمو پنهون مي‌كنم        لاي كتاباي كلفت!

 

مي‌خوام كه توي وبلاگم     تابلوي تعطيل بزنم

ذهنمو تخته‌ش بكنم         يه مدتي بيل بزنم!

 

تــــــا  اطلاع  ثانوي           طنازي تعطيله ديگه

ميون اين همه بلاگ          به من نكن پيله ديگه

 

تــــــا  اطلاع  ثانوي           رندي رو بي‌خيال مي‌شم

به هيچ‌كسي گير نمي‌دم     آخر ضدّ حال مي‌شم

 

تــــــا  اطلاع  ثانوي           تو سفره ته‌ديگه، ديگه

تــــــا  اطلاع  ثانوي           تو كفش ما ريگه، ديگه

 

ماستو با آب قاطي بكن     همش بزن تا بشه دوغ

رندي رو از ما ياد بگير        به هيچ‌كسي نگو دروغ

 

جمله به جمله، خط به خط    طنــزاي قبليمـــو بخـــون

بذار كه مــن خيال كنـم      خاطرخوامن يه مشت جوون

 

تــــــا  اطلاع  ثانوي           طنازي تعطيله ديگه

ميون اين همه بلاگ          به من نكن پيله ديگه

 

تــــــا  اطلاع  ثانوي           تو كفش ما ريگه، ديگه

پلو خورشت نمي‌پزيم       تو سفره ته‌ديگه، ديگه

 

تــــــا  اطلاع  ثانوي           نمي‌بيني منو ديگه

تــــــا  اطلاع  ثانوي           برو ديگه! برو ديگه!!

 

 

تا اطلاع ثانوي ذهنمو تخته‌ش مي كنم! 

 

توضيح قبل از جنگ(!):

مبادا از اينكه كركره را تا نيمه پايين مي‌كشيم، پيش خودتان خيالات بد بفرماييد كه آن پشت و پسول‌ها(!) چه خبر است! خبر خاصي نيست! البته فعلا!! فقط مختصري گرفتاري‌هايم بيش از قبل شده است و عجالتا تا مدت محدودي (يعني تا اطلاع ثانوي) موضوعي جدي‌تر از طنز، گريبان‌گيرمان شده است!!

ممكن است در اين مدت در اين وبلاگ چيزكي هم بنويسم، اما قاعدتا به‌قاعده‌ي قبل نخواهد بود. يعني اميدوارم كه اينطور باشد و بتوانم خويشتن‌داري كنم. لذا پيشاپيش، از دوستان و دشمنان عزيزي كه مدت محدودي از گيرها و گيره‌هاي رندانه‌ي ما در امان خواهند بود، پوزش مي‌طلبم.

زياده عرضي (و بلكه ارزي) نيست جز اينكه:

برايم دعا كنيد ...

كش رفتن "ميوه" و كش دادن فيلم، "ممنوعه"!

 

فيلمو نميشه كش داد       وقتي‌كه دست زياده

اونـــم بــا ايـــن  اراذل        بـا  اين  همه  افــاده

 

بي‌پـول و بي ‌قــرارداد        آخــر  تــو  پات  ميره

هفتاد دقيقه  راش  بـا       يك دونه "كات" ميـره

 

وقـتي  كـه  فيلم‌بــردار       دوربينو دست مي‌گيره

كــاري  نداره بــا وقــت       زوده يـا اين‌كه ديــره

 

تـرسـيـده بــــود آكـتـور       با سر بره تو شيشه

هــرچي كه رشته بودند    ديد داره پنـبه مي‌شـه

                                    اين فيلم آخريـــشه!

 

وقــتي كـه كـارگـردان         مي‌دونـه پـول داريـم

مي‌گه: مي‌ديم بدل‌كار      باباشو در مي‌آريــم!

 

نترس اگه كه اين فيلم       موضوش كليشه باشه

بـيـنـنـده نــــا نـــــداره        از پاي فيــلــم پاشه!

 

توضيح بعد از جنگ(!):

چنانچه معتقد نباشيد كه : "مشت بعد از جنگ را بر كله‌ي خر مي‌زنند!" بايد عرض كنم كه موضوع اين "طنز-ترانه" كلي است.

سريال "ميوه‌ي ممنوعه" به عقيده‌ي شخص بنده (كه قاعدتا برايم از همه‌ي عقيده‌ها محترم‌تر است!)، از هرنظر برترين سريال مناسبتي امسال بود. لذا نگذاشتم كه حتي يك قسمتش هم از دستم ناديده در برود. خوش‌بختانه افكار عمومي نيز در اين فقره با نظر بنده هم‌سو و هم‌جهت است!

از سر علاقمندي زياد به اين فيلم و متعلقاتش(!)، ترانه‌ي بسيار زيباي "دكتر افشين يدالهي" با صداي "احسان خواجه اميري" نازنين، اين يك‌ماهه ورد زبان‌مان شده بود، تا آنجا كه زبان‌مان مو در آورد! باور نمي‌كنيد بياييد از نزديك ببينيد! لذا دستمايه‌ي طنزيم(!) اين ترانه‌ي طنز هم آن ترانه‌اي شد كه بيش از ساير ترانه‌ها به دلمان نشسته بود.