دوست رشيد صاحب‌قلمي كه از بوالفضول سؤال اطلاعاتي فلسفي پرسيده بود، يك وقتي اين رباعي را نثارمان كرده بود كه:

هرچند که از زمانه شاکی هستی                  در طنز مثال حجب و پاکی هستی
(طبیعی است که حجب و پاکی صرفاَ به جهت التزام به وزن و قافیه آمده!)
در رندی ات این بس که به هر کس گفتیم         آمار نمی داد شما کی هستی

 

ما هم در جوابشان فرموديم:

قربان قد و قواره‌ت اي يار عزيز!                     اي صاحب طنزهاي همچون پانيذ

عذرم بپذير اگرچه مجهولم من                     در طنز شما "مديري" و ما تلميذ!

(طبيعي است كه در جوابيه‌ي ما هم مدير و تلميذ، صرفاَ به جهت التزام به وزن و قافیه آمده بود! ضمنا برای التزام بیشتر به قافیه می توانید یار ما را به جای عزیز ، لذیذ فرض کنید!!)

در همين راستا و برخي راستاهاي ديگر، خيل كثيري از دوستان طنزپرداز (كه ما شمرديم و زوركي به 2-3 نفر مي‌رسيد!) اصرار داشتند كه تمثال جمال بي‌مثال ما را زيارت نمايند. راست و حسيني‌اش ما هم خيلي دلمان مي‌خواهد، خودي نشان بدهيم! آمــــــّــــــا(!) به قول محمد علي بهمني و خودمان:

"شاعر شنيدني است ولي ميل ميل توست

آماده‌اي كه بشنوي‌ام يا ببيني‌ام ؟!"

اما خدا وكيل(!) نخندي به عيب‌هام

از شست پا بگير و برو تا به بيني‌ام!

تا پيش از طرح معماي بوالفضول، اين درخواست‌هاي مشروع به‌طور روزافزوني با روش چانه زني از بالا و فشار از پايين پيگيري (و در اينجا هي‌گيري!) مي‌شد. الحمدلله پس از اجراي موفقيت‌آميز معما (كه بطور قابل ملاحظه‌اي آي‌كيوي خلق‌الله را به اثبات رسانيد و مشت محكم ديگري شد بر دهان ياوه‌گويان مدافع فرار مغزها!)، اين اصرار به اسرار تبديل شده است. به اين تعبير كه:

بيت:  آن‌كه را اسرار "رند" آموختند               مُهر كردند و دهانش دوختند!