شب شیشه‌ای یکی از برنامه‌های پرطرفدار تلویزیون پایتخت است. از شاه‌کارهای اين برنامه هرچه بگوییم کم گفته‌ایم.

"‌رضا رشیدپور" مجری تواناي اين برنامه، كه سعي مي‌كند بهترين مجري دنيا باشد، پس از مصاحبه‌ي تاريخ 22/02/86 با "بهرام رادان"، يكي از فوق‌ستاره‌هاي فعلي سينما (به قول خودش)، مختصري تأديب گرديد و به تهذيب نفس پرداخت. اين دگرديسي و تهذيب نفس، در برنامه‌ي بعدي "شب شيشه اي" بوضوح نشان داده شد!

"بهرام رادان" در طول برنامه ، براي اخذ حال مجري شيرين‌سخن، پس از اينكه قريب به 50 دفعه جمله‌ي "رضا، ببين!" و 36 مرتبه جمله‌ي "رضا، نگاه كن!" را به‌زبان آورد، به تفاوت‌های اساسی "لری کین" (يا لاري كين) و "اوپرا ویمپری" اشاره کرد و گفت: "لری کین" می‌آيد می‌نشیند صحبت می‌کند و مثل شما گاف نمی‌گیرد!

مصراع: نیش "لاری" نه از ره "کین" است!

 

او همچنين با رسم يك تصویر دم‌دستي(!)، به مردم همیشه حاضر در "صحنه" نشان ‌داد که چگونه اوپرا در طول (و حتي در عرض) مصاحبه، مصاحبه شونده را از اینقدر (به فاصله‌ی انگشتان دست نام‌برده دقت شود) به‌اینقدر (ايضا به فاصله‌ی انگشتان دست نام‌برده دقت شود!) می‌رساند!

همچنين در بخشی دیگر از "باران كوثري" هم‌بازي خود در فيلم ‌"خون‌بازي" جانانه دفاع كرد و گفت: می‌دانید من از کجای برنامه شما ناراحت شدم؟ از آن قسمتی که در برنامه‌ی "باران" راجع به "ابراهیم حاتمی‌کیا"‌ صحبت کردید. من خیلی ناراحت شدم. خیلی کار بدی بود." البته اين جانب‌داري، به‌هيچ‌وجه من‌الوجوه باعث نمي‌شود كه ما یکی نامردي ايشان را در حق "باران كوثري" در فيلم "خون‌بازي" ببخشيم! اين درست نيست كه آدم با احساسات لطيف دختركي (گيريم كه عملي!) بازي كند و بعد شيفته‌ي بازيگر ديگري بشود و برود با او NGO راه بيندازد!

 

وی درحالی‌که میزان صمیمیت و شیفتگی خود را به یکی از بازیگران توانمند عرصه‌ی سینما (که علی‌العجاله گل سرسبد سینما محسوب می‌گردند) متناوبا به رخ بقیه محاسدين می‌کشاند(بتركد چشم حسود و بخيل!)، تلویحا اعلام کرد که بیلبورد همان بیل است که از بُرد مناسبی برخوردار شده است. چرا که بیل در آبادانی و پیشرفت کشورها نقش انکارناپذیری دارد. نگاه كنيد به پيشرفت‌هاي علمي عيالات و ايالات متحده در زمان بيل كلينتون!

 لذا اگر تصویر بیل به دست ایشان روی بورد برود، کشاورزانی که می‌خواهند روستایشان را رها نموده و به شهر بیایند، از این عمل شنیع منصرف و در ده خود ماندگار می‌شوند. به تعبیر دیگر استفاده ابزاری از تبلیغات در جهت ایجاد اشتغال مولد!

این است رسم ماندگاری بازیگران سوپراستار، نه گرفتن سيمرغ بلورين و زرشك طلايي. اگرچه ايشان از معدود بازيگران داخلي است كه زرشك طلايي‌اش را به خورد سيمرغ بلورين‌اش داده است. نوش‌جان هردو!

 

مطابق نظرسنجي كه در طول برنامه، از طريق SMS برگزار گرديد، موفقیت آقای رادان در بازیهایشان، به يكي از اين دلايل است:

1- دانش بازیگری: 6%

2- فیزیک ظاهری: 20 %

3- شانس حرفه‌ای: 16%

4- هر سه مورد: 57%

احتمالا يك عده هم هستند كه معتقدند اصولا بهرام رادان، بازيگر موفقي نبوده و نيست. صد البته كه كسي از آنها نظر نخواسته است! از قديم‌الايام معروف است كه: "هر وقت گفتند خاك‌انداز، خودت رو ميونه بنداز!"

 

حکایت: ظريفي ساعت 3 صبح به تلويزيون زنگ زد و گفت: الان به نظرتون شخص اول مملكت بيداره؟ گفتند: احتمالا خير! گفت: رئیس جمهور چی؟ بیداره؟ گفتند: قاعدتا خير! گفت: رئیس صدا و سیما چی؟ گفتند: خير! گفت: خوب! حالا كه همه خوابند، يك بندري بگذارين، حال كنيم!!

 

 بهرام خان رادان نیز در خاتمه‌ي برنامه‌ي آن شب، با اين تصور كه تمامی مقامات لشكري و كشوري ازجمله "سردار رادان" (پيشتاز مبارزه با ناهنجاري‌هاي اجتماعي)، در خواب ناز تشریف دارند، محبت خود را به شكل ارسال "يك بوس كوچولو" از طريق دوربين شب شيشه‌اي، نثار همه‌ي هواداران‌شان نمودند!

زبان‌حال اهل‌حال: ای بوسه! که می‌روی به‌سویش ... از جانب من ببوس رويش!

 

خيلي شانس آورديم كه آن موقع ضعيفه‌ي‌مان را پي نخود سياه به مطبخ فرستاده بوديم!

 

بیت مقایسه‌ای: از میان این "رادان" تا آن "رادان"... فرق باشد مثل قم تا آبادان!!