نقد و نقبي بر غزل عشقولانه‌ي  مرد رند

 

شب‌هاي تو نزديك صبح زود بود

 

عجب مطلع متناسب و عجب طلوعي! اين تعبير شاعرانه، به دليل اشاره‌اي كه به مطلع فجر دارد، زيباترين مطلعي است كه شاعر مي‌توانسته براي اين غزل عاشقانه انتخاب كند. به‌‌طوري كه در سوره‌ي مباركه‌ي قدر آيه‌ي 5 مي‌خوانيم:

"سلامٌ هِيَ علي مطلع الفجر ... اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه ".

شاعر مي‌خواسته با خلق اين مصراع، ما را به حال و هواي شب‌هاي قدر و ماه مبارك رمضان ببرد. اوقاتي كه پس از طي قريب به دو ثلث از ماه روزه، مؤمنين و مؤمنات روزه‌دار، تاحدودي به تهذيب نفس لامصب(!) دست يافته و آماده‌ي گرفتن انواع حاجات شرعي خويش هستند. مولانا در اين باب مي‌فرمايد:

چند خوردي چرب و شيرين از طعام ... امتحان كن چند روزي در صيام

اين دهان بستي، دهاني باز شد   ... تا خورنده‌ي لقمه‌هاي راز شد

البته مولانا دقيقا عنوان نكرده‌اند كه دهان ثانويه‌ي موصوف، تا چه ميزاني باز شده است. درهرصورت(!)، گشادگي و گشودگي مربوطه، خيلي هم مهم نيست. بگذريم.

 

از ديگر سوي، اين مصراع وامي ظريف از شعر معروف: "اندكي صبر، سحر نزديك است" محسوب گرديده و يادآور خاطرات روزهاي خوش منتهي به دوم خرداد 76 مي‌باشد. به‌همين سادگي 10 سال گذشت! به‌زعم من، شاعر در زمينه‌ي (بك‌گراند) شعرش، قصد دارد در دهمين سال‌گرد حماسه‌ي دوم خرداد، زيركانه ذهن مخاطب را درگير سياسي‌بازي نمايد! آن‌هم در ابتداي غزلي كه بنا است عاشقانه باشد. خيالش مي‌رسد ميرزاده‌ي عشقي است! جل‌الخالق از اين جماعت آب‌زيركاه! آهاي شاعر! حواست هست چه مي‌گويي؟ مگر دوره‌ي مشروطيت است؟ چند بار تا حالا در دانشگاه مشروط شده باشي، خوب است؟!

بيت زيركانه: "مغرور مشو به اين‌كه خواندي ورقي ... زآن روز حذر كن كه ورق برگردد"!

مگر نمي‌خواهي سر سالم به گور ببري؟ اين حرف‌ها قباحت دارد! دوره‌ي اين قرتي‌بازي‌ها ديگر گذشته است.

بيت اصلاح‌طلبانه: بشنو پند (بزرگان) و مكن قصد دل‌آزرده‌ي خويش ... ورنه بسيار پشيمان شوي از كرده‌ي[گفته‌ي] خويش!

 

البته تعابير ديگري نيز بر اين مصراع مترتب است كه اهم آنها به‌قرار ذيل است:

 

به‌نظر مي‌رسد كه دلبر موردنظر شاعر، از قبيله‌ي لات‌هاي شب‌گرد است كه ساعت 12 شب، تازه سرشب‌شان است! اين‌گونه است كه تا اين قلندران بخواهند دوري در خيابان‌هاي منتهي به منزل محبوب خويش بزنند، شب به صبح انجاميده است! اين موضوع را همين‌طور كشكي و كتره‌اي عرض نمي‌كنيم، چرا كه ايشان در اين زمينه‌ سابقه‌دار محسوب مي‌شوند. اگر به سوابق ادبي ايشان مراجعه بفرماييد، احتمالا چيزهايي دستگيرتان مي‌شود!

 

ديگر اين كه احتمالا شخص مورد اشاره‌ي شاعر، (همان دلبر نازك‌نارنجي!) ملّبس به لباس رفتگران زحمت‌كش شهرداري است و از اين راه ارتزاق مي‌كند. لذا وقتي متعلقه‌ي ايشان در تهديدهايي كه نثار فرزندان وروجك و شيطانش مي‌نمايد و مي‌گويد: "بذارین شب باباتون بياد، بهش مي‌گم!" ، منظورش از شب، همان صبح زود است كه ايشان به خانه باز مي‌گردد!

...

فعلا که ادامه دارد

...