نقد و نقبي بر غزل عشقولانه‌ي  مرد رند

  

مقدمه:

اول بنا نبود بسوزند عاشقان

بعدا قرار شد كه بسوزند عاشقان!

بنا نداشته و نداريم كه چنين افعال قبيحه‌اي از ما سر بزند. زدن پنبه‌ي شعر يك شاعر يك‌لاقبا، آن‌هم به نوعي كه ديگر نتواند بين سر و همسر، سرش را بلند كند، راسته‌ي كار ما نبوده، نيست و نخواهد بود.

حتي اگر آن شاعر، نيمه‌ي پنهان خودمان باشد. چرا كه اين‌كار باعث مي‌گردد وي حتي در خفا هم نتواند مصراعي از آن اثر ادبي را براي محبان و محبوبانش بخواند، و چه بسا –اگر بي‌ادبي نباشد- به حيات ادبي خود خاتمه بدهد و خونش گردن ما بيفتد! خدا را خوش نمي‌آيد.

اما چه مي‌شود كرد كه ضعيفه‌ي ايشان با ارسال كامنت‌‌هاي جان‌سوز پياپي، زانوان پرتوان ما را در طي اين مسير صعب‌العبور سست نمودند، از بس‌كه پيغام پسغام فرستادند! شما را به خدا مي‌بينيد؟ به‌هرحال ما هم ناسلامتي آدم تشريف داريم و دلمان براي ايشان مي‌سوزد.

ضمنا وقتي كه حق‌التحريف و حق التضييع (حق ضايع‌كردن) مناسبي نيز براي نقد اين شعر عاشقانه (كه از سن و سال ايشان بعيد بود) به‌ما پيشنهاد گرديد، مختصري در عقايدمان مبني بر نزدن پنبه‌ي ديگران، تجديد نظر فرموديم. بالأخره زندگي خرج دارد!

حافظ كه خودش دم از رندي مي‌زد، سر پيري (و معركه گيري)، فرمود كه:

پيرانه سرم عشق جواني به‌سر افتاد ... وآن راز كه در پرده نهفتم، به‌در افتاد.

 

عجالتا اگر به شمارنده‌ي مطالب وبلاگ ايشان دقت نماييد، ملاحظه مي‌فرماييد كه غزل موصوف، پنجاهمين مطلب ايشان است. قديم‌الايام، وقتي سن به 50 مي‌رسيد به چندجا فشار وارد مي‌شد! اما انگار به نظر مي‌رسد اين فشارها، زانوان ايشان را محكم‌تر كرده است كه در اين سن و سال، تازه به سراغ غزل عاشقانه مي‌روند!

بيت كاربردي: اي كه پنجاه رفت و در خوابي ... مگر اين چند روزه دريابي!

 

علي‌ايحال چون فرموده‌اند: "تا تواني دلي به‌دست آور ... دل شكستن هنر نمي‌باشد" ، به واسطه‌ي مذكور (و در اينجا مأنوث!) گفتيم: باشد، فقط همين يك‌بار! اما يادتان باشد كه خودتان خواستيد! چون‌كه ما اصولا بنا نداريم به شغال باج بدهيم!!

بيت مونتاژي: "رند عالم‌سوز" را تقصير چيست؟! ... نازنين! خود كرده را تدبير نيست.

 

اگرچه بالشخصه معتقدم (ساير آدم حسابي‌ها نيز بر همين عقيده‌اند) كه ايشان حق چنداني به گردن ادبيات اين مملكت ندارند و في‌الواقع عددي محسوب نمي‌گردند، اما بالشخصه شاهد بوده‌ام كه بر گردن اديبان اين مملكت حق دارند. چرا كه در پاره‌اي اوقات، برخي از آنها را بطور تمام‌وقت يا پاره‌وقت سركار گذاشته‌اند!

بگذاريد در پست‌های بعد به سراغ غزل ايشان برويم. چون قرار نيست حاشیه از متن، درازتر باشد. زيرا بزرگان فرموده‌اند:

"عليكم بالمتون، لا بالحواشي"!