تأخير در به‌روز رساني وبلاگ را به هر حسابي كه بگذاريد، كار ناشايستي است! اما به نظر مي‌رسد كه اين "مرد رند" يك چيزي‌اش مي‌شود! امروز بعد از 10 روز بي‌خبري، يك‌كاره آمده و شعر عشقولانه تحويل ما و شما مي‌دهد! اين همه موضوع داغ اجتماعي و فرهنگي دست به نقد، را ول ‌كرده و مثل جوانك‌ها مي‌زند زير آواز و دل‌اي‌دل كنان براي ما ول مي‌گردد!

مي‌گويم: بردار مطلبي در باب ديدار متكي و رايس، بوسه‌ي دردسرساز مستر پرزيدنت، آب در نمايشگاه كتاب، فاز جديد جمع‌آوري ديش‌ها، روكم‌كني در خيابان‌ها و از اين قبيل موضوعات Hot اجتماعي بنويس.

 مي‌گويد: الا و لله! همين است كه هست! بودور كی وار! مگر ما دل نداريم كه عشقولانه بنويسيم؟!

مي‌گويم: عزيز من! آخر سن و سالي از تو گذشته و اين قرتي بازي‌ها ديگر به تو نمي‌آيد!

مي‌گويد: كجاي كاري برادر! دود از كنده بلند مي‌شود! من پيرم و مي‌لرزم؟! به صدتا جوون مي‌ارزم!

...

ئه‌ئه‌ئه! همين است ديگر! به بچه(!) كه رو بدهي، ممكن است كار دست شما و خودش بدهد! خوب است در پست قبلي گفته بوديم كه چه مي‌كنيم با كساني كه در امنيت اجتماعي اخلال ايجاد ‌كنند! مثل اينكه برخي‌ها، حرف حساب به گوش‌شان نمي‌رود. لابد گوش‌شان از اين حرف‌ها پر است!

باشد!

عجالتا فردا بياييد و غزل عاشقانه‌ي مرد رند را بخوانيد تا سر فرصت حالي‌اش كنم كه دنيا دست كيست. بالاخره نوبت ما هم مي‌شود. نمي‌شود؟

...