باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است

باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

گويا طلوع مي کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامي ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جاي ملال نيست

سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است

جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
                        ‹محتشم كاشاني›


...

 

زبانم از بيان قاصر است. كلمات از دسترس ذهنم مي‌گريزند. ياراي گفتنم نيست. اين روزها مجال و فرصتي است تا اندكي خودم را بسوزانم. اين روزها هر پرچم سياه، هر تكيه و هر مسجد سوگوار، براي من دعوتي است به انديشيدن، سوختن، آتش گرفتن، چكّه‌چكّه باريدن، زلال شدن و آرامش. فرقي نمي‌كند كه در كدام كوي و برزن باشم. همه‌ي مردم ايران در گير و دار اين مفهوم متعالي و عميق انساني- ملكوتي هستند.

تابلوي عصر عاشورا- اثر استاد محمود فرشچيان

اما ...

 

اما حاشيه‌هايي در اين وادي و اين باديه وجود دارد كه دل مرا به‌درد مي‌آورد. اينها را هم ياراي گفتنم نيست! در برخي موارد، متاسفانه اين حواشي بر اصل مطلب پيشي گرفته و مهم‌تر جلوه مي‌كند. نكته فراوان است اما راست و حسيني‌اش مجال و جرأت گفتنم نيست. ترس من از قوزبالاقوز شدن است. ترسم از ناتواني و عدم توفيق در جستارگشايي اين مصيبت‌هاست.

 

طنز در مقولات ديني، خيلي تعريف شده نيست. حساسيت‌ها در اين‌باره به‌مراتب بيشتر است و آن‌كه مي‌خواهد به اين مرحله وارد بشود، لاجرم بايد آدم سرد و گرم چشيده و باسوادي باشد. (تأكيد البته بر آدميّت است و بقيه صفات قابل كم و زياد كردن است). برخی از بزرگان نیز به تناسب در اين‌باره سخن گفته‌اند. 

به قول حافظ: "طي اين مرحله بي‌همرهي خضر مكن ... ظلمات است بترس از خطر گمراهي"

 

شايد اگر عمري بود، بعدها با تأمل و تدبّر بيشتري به اين مقوله بپردازيم. اما عجالتا در آستانه‌ي عزاداري سرور و سالار شيعيان، امام حسين عليه‌السلام و ياران بزرگوارش، سخن گفتن در اين‌باب چندان جايز نيست.

نقدا از همه‌ي بزرگواراني كه مخاطب من هستند، در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی، التماس دعا دارم. همچنين این وبلاگ، به‌مناسبت ايام سوگواري، يك هفته تعطيل مي‌باشد.

 

(1)

اي هيأتيان! درود بر خصلت‌تان

باشد كه روا شود به‌كل حاجت‌تان

يك گيوه‌ي كهنه‌ داشتم، نو گرديد!

من حاجت خود گرفتم از هيأت‌تان*

 

(2)

اي كاش دومرتبه محرم بشود
تا سينه پر از غصه و ماتم بشود
اي دوست-خدا نكرده- كاري نكني
نامحرم توي كوچه محرم بشود!**


-------------------------------------

* ‹عبيد›:

ظريفي با كفش به نماز ايستاده بود. ظريف‌تري(!) در پاپوش وي طمع كرد و گفت: نماز با كفش نباشد. ظريف گفت: اگر نماز نباشد، كفش باشد!

** ‹شهريار›:

بس‌كه محمل‌ها رود منزل به منزل باشتاب

 كس نمي‌داند عروسي يا عزا دارد حسين