عموما، آدم‌ها با تغییر مشکل دارند و با توجه به قانون فیزیکی اینرسی (که به لَختی یا ماند نیز معروف است)، نمی‌خواهند از وضعیتی که در آن قرار دارند به سادگی تغییر حالت بدهند، مگر اينكه سمبه پرزوري پشت‌شان باشد. لذا با هر پیشنهاد تغییری از زاویه‌ي منفی و انتقادی برخورد می‌کنند. اما اگر این تغییر در مورد تغییر چهره و درجهت زیباسازی صورت (نه سیرت) باشد، بعضا حتی از لَختی نیز فراتر رفته و به لُختی روی می‌آورند و روی هنرپیشه‌ي فیلم "تغییر چهره Face Off" را نیز سفید کرده و به طرفه‌العینی، هیئت و هيبت خود را عوض می‌نمایند. حتی در این زمینه حاضرند انواع مصائب را تحمل نمایند. کبودی و ورم زیر چشم و باد دماغ در عمل جراحی زیبایی بینی، به "مصائب شیرین" معروف است. از قدیم الایام گفته اند که: بکشید و خوشگلم کنید.

افراد با دیدن یک لیوان که تا نیمه از آب پر شده است، دو دسته می‌شوند: یک دسته نیمه‌ي خالی لیوان را دیده و پسندیده و دسته‌ي دیگر (که ما نیز جزو آن دسته، یعنی این دسته می‌باشیم) نیمه‌ي پر لیوان را می‌بینند. "افزایش جمعیت" از آن دسته بحث‌هاست که اقوال درباره‌ي آن مختلف و به شدت متناقض است. دوست و دشمن در این باب بسیار سخنسرایی و قلمفرسایی کرده‌اند، نمی‌خواستم خود و شما را مجددا به زحمت بیندازم. اما از آنجایی که مزایای این تغییر از برخی اذهان و اقلام (قلم‌ها!) مغفول مانده است، قبول زحمت نمودم تا در یک جستارگشایی مختصر، برخی نکات تاریخی و فوائد "افزایش جمعیت" را یادآوری نمایم:

 

1- کاهش هزینه‌ي سرانه خانوار: یک زوج چه دارای فرزند باشند چه نباشند، نیاز به تامین مسکن مناسب دارند. چنانچه هزینه تامین یک مسکن متوسط را 300 هزار تومان در ماه فرض نماییم، برای یک خانواده 2 نفره، سرانه تامین مسکن 150 هزار تومان خواهد بود. با داشتن یک فرزند، تعداد خانواده به 3 نفر می‌رسد و در این حالت سرانه تامین مسکن به 100 هزار تومان کاهش خواهد یافت. تصور کنید این زوج دارای 3 فرزند باشند. آنگاه تعداد خانواده به 5 نفر و سرانه تامین مسکن به 60 هزار تومان می‌رسد! ببینید که 90 هزار تومان در سرانه هزینه‌ها کاهش داشتیم.

2- کاهش نسبی سرانه سایر هزینه‌های خانوار: فرزند داشتن یا نداشتن، توفیر چندانی در هزینه‌های خورد و خوراک، مهمانی و مسافرت رفتن یا نرفتن، آب، برق، گاز و تلفن ندارد. آبِ غذا را (علی الخصوص اگر آبگوشت باشد) کمی اضافه می کنیم و سایر بچه‌ها نیز سر سفره می‌نشینند. برای آن دسته از بچه‌ها که دندان (اعم از شیری و غیر شیری) در آورده‌اند، نگران نان نباید بود. چرا که "هر آن کس که دندان دهد، نان دهد". لذا چنانچه مجموع هزینه‌های یک خانواده 3 نفری را 600 هزار تومان برآورد و با یک خانواده‌ي 5 نفری معادل 700 هزار تومان مقایسه گردد، می‌بینیم که با تقسیم مجموع هزینه‌ها به تعداد افراد خانواده، در خانوار کم جمعیت به عدد 200 هزار تومان و در خانوار دومی‌به عدد 120 هزار تومان می‌رسیم. این یعنی کاهش 40 درصدی هزینه سرانه خانوار! شک دارید بروید ریاضی‌تان را تقویت کنید. معلم خصوصی با قیمت مناسب سراغ دارم!

3- استفاده بهینه از امکانات و منابع در دسترس: در گذشته، با رشد فرزندان نخستین، فرزندان بعدی از لوازم و منابع قابل استفاده‌ي بازمانده از پیشینیان خود (فرزندان ارشدتر) از جمله کیف، کفش، رخت، تخت، دوچرخه و ... به نحو احسن استفاده می‌نمودند. حتی بعضا دفاتر مشق نیز با مختصری حک و اصلاح!، قابل استفاده می‌شدند و وقت کمتری از دانش آموزان عزیز تلف می‌شد! وقتی که طلاست، نباید صرف کارهایی گردد که قبل از ما انجام شده باشد! این درست مثل این است که بیاییم مجددا چرخ را اختراع کنیم! استفاده این چنینی از امکانات، باعث حفظ و حراست بهینه از منابع طبیعی و تحویل این امانت الهی به نسل‌های بعدی است.

4- کاهش هزینه‌های تنظیم خانواده: تنظیم خانواده، هزینه‌های کمرشکنی دارد! همین وسایل پیشگیری، که مجانا از درمانگاه‌ها تحویل خلق‌الله می‌گردد، فکر می کنید مفت به دست می‌آید؟ بابت هر دست یا هر حلقه از این وسایل، هزینه‌ي گزافی از بیت المال پرداخت می‌گردد! آدمیزاد باید در مصرف اجناس صرفه‌جویی بکند. رعایت این اصل کلی باعث می‌شود پول بیت المال نیز کمتر دور ریخته شود! کاه از ما نیست، کاهدان که از ماست (که بر ماست!)

زرد المثل: كم بخور، هميشه بخور!

5- کاهش ترافیک، آلودگی هوا و هزینه‌های رفت و آمد: خیلی از آموزش‌هایی که در حال حاضر والدین برای فرزندانشان، با صرف هزینه‌های گزاف بابت معلم، آموزشگاه، سرویس رفت و برگشت و ...، تدارک می‌بینند سابق بر این از طریق یادگیری فرزندان ارشد و انتقال مستقیم و بلافصل به فرزندان اصغر(!) انجام می‌پذیرفت. نوعی تعلیم و تعلم (که عبادت نیز محسوب می‌گردید) بدون علافی در خیابان‌ها و افزودن باری بر بار ترافیکی شهر! نگارنده خود بسیاری از فنون ورزش حرفه‌اي را - که الان برای آن کلاس های پرطمطراقی گذاشته و جیب والدین گرامی را تخلیه می‌نمایند- از قبیل: فوتبال، شنا، شطرنج، منج و مارپله و ... از طریق برادران اکبر(بزرگتر)م یاد گرفتم. در حالی که تاکنون نقدا مقادیر معتنابهی را بابت آموزش همین چند فقره به فرزندم پرداخته‌ام! ضمن اینکه برای نقل و انتقال نورچشمی‌به کلاس‌های آموزشی، به هرحال باید از خودرو استفاده و هوای شهر را از اینی که هست، آلوده‌تر کرد. هزینه‌ي استهلاک به کنار!

6- افزایش روحیه‌ي حمایتی و عرق ملی: حمایت اعضای خانواده از همدیگر در هنگام بروز انواع مصائب و مشکلات بر هیچ کس پوشیده نیست. درست است که گاه ممکن است بین اعضای خانواده (علی‌الخصوص در هنگام طفولیت) زد و خوردها و کدورت هایی پیش آید (که خوش آید!) و دیگران این را به مثابه‌ي مشکلی لاینحل تصور کنند. در حالی که معروف است: "برادران جنگ کنند و الی آخر..." این پارگی رشته‌های محبت در اندک زمانی رفو می‌گردد و انگار نه انگار که تا لختی پیش همچون سگ و گربه به هم می‌پریده‌اند! بیت زیر گواه این مدعاست که:

بیت گره‌دار: "من رشته‌ي محبت تو پاره می کنم ... شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم".

در حمایت و جانبداری اعضای خانواده از یکدیگر، مثال پنج انگشت و یک مشت محکم (که باید در اسرع وقت به دهان یاوه‌گویان و استکبار جهانی زده شود!) معرف حضور همگان است. در تکمیل آن تمثیل، در تاریخ آورده‌اند که:

حکایت: پیرمردی در حال احتضار بود. فرزندانش را صدا کرد و به آنها گفت: فرزندانم! این آخرین سخنانی است که با شما می‌گویم. اکنون تعدادی چوب بیاورید. بعد از اینکه چوب‌ها را آوردند، رو به آنها کرد و گفت:حالا هرکدام به تنهایی یک تکه چوب بردارید و بشکنید. برداشتند و شکستند.

پیرمرد گفت: حالا 2 تکه چوب را بردارید و بشکنید. 2 تکه چوب را برداشتند و شکستند.

- حالا 5 تکه چوب را یکجا بردارید و بشکنید. 5 تکه چوب را یکجا برداشتند و شکستند!

- حالا 10 تکه چوب را یکجا بردارید و بشکنید. 10 تکه چوب را یکجا برداشتند و شکستند!

پیرمرد گفت: دیوانه‌ها! نشکنید! می‌خواهم نصیحتتان کنم!

 

... تا پست بعدی و باقي مطلب، باقی بقایتان، جانم فدایتان!