دولت بیدار!

شب قبل از انتخابات، تفألی به دیوان خواجه‌ی شیراز زدم و این غزل آمد:

 

سحرم دولت بیدار به بالین آمد          گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
...

مرغ دل باز هوادار کمان ابرویی است   ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد...

که قاعدتا نیاز به تفسیر ندارد! دارد؟!

 

ضمنا در همین راستا، اولین مطلبی که در سایت آی‌طنز نوشتم، تصادفا مصادف شد با فیلترینگ این سایت! آن هم در روز انتخابات! این حُسن تصادف را به همه‌ی آی‌طنزخوانان تبریک و تسلیت می‌گویم!

تغییر و تغیّر!

من برای امر تغییر آمدم

البته یک‌خرده‌ای دیر آمدم

از جوانی در پی این منصبم

تا به حالا که شدم پیر، آمدم

از شکم سیری نگشتم نامزد

من ز روی عقل و تدبیر آمدم

دور قبلی، خواب نوشین سحر

شد سبب کز اوج به زیر آمدم

چِرت و پِرتش، چُرت و پُرتم پاره کرد

زین سبب یک‌خرده دل‌گیر آمدم

عکس و مدرک گر ز ما رو می‌کند

بنده هم با فیلم و تصویر آمدم

هاله‌ی نور و غذا و پارچ نفت

با سی‌دی از بهر تکثیر آمدم

راستی! او را نباشد روده راست!

از برای رفع این گیر آمدم

تا کنون دنبال فرصت بودم و

حالیا مانند یک شیر آمدم

جنگل مولاست نزد او جهان    

بهر صید او به نخجیر آمدم

...

ای جماعت! فصل، فصل سبزی است

من پی اثبات آن میر آمدم

ساده زيستي

يكي را پرسيدند: ساده‌زيستي را از كه آموختي؟

گفت: از محصولي! هرچه ايشان كردند، من نكردم!

من وزير كشورش كردم، چون او                مي‌كند از حقّ محـرومان دفـــــاع

نسبت فاميلي مـا جــــــاي خود               هست او نسبت به امر ما مطاع!