تبليغاتX
مرد رند! - بیایید با هم بترسیم!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز


من از آن دل كه سوزد(!) در مسير باد مي‌ترسم

و زآن دلبر كه گويد هرچه باداباد! مي‌ترسـم

اگـــرچه مطلع شعر است، بايد داد توضيحش

وگرنه فكر خواهي كرد من از بـاد مي‌ترسم!

براي هفت پشت من همــان يك‌بار كافي بود

مـن از تـكـرار تصنيف "مبارك باد!" مي‌ترسم

چه بوده ماحصل دل را از آن ماه‌عسل رفتن؟

كه با خيك ورم كرده، من از ميلاد مي‌ترسم

دوباره لازم است انگــار توضيـحات تــا سركار

بفهمي من چرا از تونل ميلاد(!) مي‌ترسم؟!

نه! مثل اينكه اين طبع چموش بنده امشب، تن

  به شعري شسته و رفته نخواهد داد، مي‌ترسم-

كــه توضيحات مـن فــردا بـرايـم دردسر گــردد

بيايند و بگيرندم، بــــد از ارشــاد مي‌ترسـم

درست است اين كه سي سالي‌ست آزاد است آزادي

من از ميدان آزادي، نه! از شهياد مي‌ترســم

دلـم خواهـد بـبـيـنـم مـردم خون‌گـرم دنـيـا را

ولـيـكـن از ويتنام و عراق و چـاد مـي‌تـرسـم

اگرچه واجب است امروزه خيلي كربلا رفتن

ولي از فتنه‌هاي خفته در بغداد مـي‌تـرســم

دبي يا تركيه؟! هر جا كه پاش افتاد، بايد رفت

و در آنجا هم از امراض بعضا حاد مي‌ترسم...

به پاتايا (PATTAYA) نظر دارد دلم وقت سفر، اما

از آن چيزي كه آنجا آن سري رخ‌داد۱، مي‌ترسم!

دلم مي‌خواهد از بانكوك به فوكت بپّــرم، ليكن

از آن طيّاره‌اي كــه در فوكت افتاد مي‌ترسـم

نمي‌ترسم در آن حدّي كه شلوارم عوض گردد

در آن حدّي كه دوزاري‌تان افتاد، مي‌ترســـم

مـن از هــرچيز بيزارم كـه لايعقل كـنـد دل را

دوايم شادخواري نيست، از غم‌باد مي‌ترسم

من از بوي عرق بالكل بدم مي‌آيد و طعمش

از اين هم بيشتر، حتي ز ليموناد مي‌ترسـم!

هم از اشعار سست و بندتنباني، كه مي‌داني!

هـم از اشعـار خيلي محكـم آزاد۲ مي‌تـرسم

من از آن كس كه شد با پارتي دستش به جايي بند

       از آن ناشي كه يك‌روزه ‌شود استاد مي‌ترسم

به‌اين علت كه خوش‌رقصي نكوهيده است در ايران

مــن از خرداديان و دوّم خرداد مــي‌تــرســـم

بسا شاعر كه قبل از من غزل گفتند و دُر سفتند

ولي چون مرد رندم، كمتر از ايـراد مي‌ترسم

نمي‌خواهم كمك، زيرا كمك نقدي است يا جنسي(!)

و مـن از هر دو تايش موقع امداد مي‌ترســم

...

هزاران بيت جا داره سخن گفتن دراين‌باره

بفرماييد، بسم‌اله، كسي حــــال غزل داره؟!

 


۱- شما هر "نامي" مايليد، رويش بگذاريد! منظور ما حادثه‌ي "سونامي" است!

۲- بعضي‌ از منتقدين و مفسرين، عقيده دارند كه منظور "رند عالم‌سوز"، از اين قافيه، "احمد آزاد" (صاحب تصنيف ماندگار "خوشگل مو شرابي") بوده است و لاغير! برخي نيز در اين فقره به "شعر آزاد" يا سپيد، ارادت دارند. گروهي نيز معتقدند كه مي‌شود به جاي "آزاد"، از "فرهاد" يا "فرزاد" يا هر قافيه‌ي خوش قيافه‌ي ديگري كه دست و پايي در شعر، ترانه و موسيقي و غيره دارد، استفاده كرد! شما چي فكر مي‌كنيد؟!!

 ---

افاضات طنازان همدل:

 

حاج محسن (مکه‌ی عشق):

درخت بید از باد و من از بیداد می‌ترسم                 من از آن کارها که او به دستم داد می‌ترسم

به ظاهر ساکتم اما دلم دریای طوفانی است                از این رو از شنا در ساحل آزاد می‌ترسم

دلم مجنون شده خیلی در این اوضاع بی لیلی         خوشم از شربت شیرین و از فرهاد می‌ترسم

 

آشیخ مصطفی:

تو ابری، آسمانی، از نوک میلاد می‌ترسی                 من اما کوهم از اندیشه فرهاد می‌ترسم

دمت گرم و سرت خوش باد،اما آه! این مردم         سلامت را نمی خواهند پاسخ داد، می‌ترسم

1 و 1 می‌شود 2، کاش 1 می شد، نخواهد شد!      من از این فاصله، از دوری اعداد می‌ترسم

اگر حس بود این ابیات تا تهرانتان می‌رفت            ولی حس نیست، من از ناکجا آباد می‌ترسم!

 

بوالفضول الشعرا:

شکستـــــــه بادبانم از هجـــــــوم باد می‌ترسم       به کشتي- بي خيال دال!- چون سنباد(!) می‌ترسم

نمي ترسي نترس اينجا دموکراسي بود حاکم       نگو هي : از چه مي ترسي؟ دلم مي خواد می‌ترسم!

مرا ديدي زدي فريـــــاد : او ماي لاو! مي آيي!؟           تو را ديدم زدم فريــــــــاد: او ماي گاد! می‌ترسم!!

دوباره در دلم جا کرده ترس از ارتفــــــاع اينک                  که از معشوق بالاي يک و هشتاد می‌ترسم!!

در اکشن هاي ديروزي چنان غرقـــم که امروزه                  ز "جمشيد آريا" حتّي "سعيد راد" می‌ترسم!

مرا ديسک کمر باشد، از آن در مجلس شادي            ز شش هشت و عموما ريتم‌هاي شاد می‌ترسم!!

 

آشیخ محمد جاوبد:

بلی حال غزل دارم ولی از داد می‌ترسم            از اینکه گردد آن مستوجب ارشاد می‌ترسم

زطنازی که بوی قورمه سبزی می دهد شعرش       واز رندی که گوید هرچه باداباد می‌ترسم

زبس که آخر هر برج وحشتناک می‌باشد                از آن تیزی برج گنده‌ي میلاد!! می‌ترسم

زدانشگاه غیر ول نمی‌ترسم ولی افسوس               که از نوع ول آن یا همان آزاد می‌ترسم

 

نگین شیراز:

من از "فرور" و "دین" چسبیده با هم! سخت می‌ترسم    و از اردیبهشت ، ایضا" من از خرداد مي‌ترسم

من از تیر و ز شهریور خوشم می آید ای یاران                ولی از آن یکی !! یعنی که از مرداد مي‌ترسم

منم عاشق به مهر و آذر بارانی و مرطوب               ولی از ( نون به جای داااااال ) از آباد (!) مي‌ترسم

نمی‌ترسم من از دی یا ز بهمن ، ای عزیزان ، لیک          ز اسفندی که جیبم را به یغما داد ، مي‌ترسم

 

مولانا و مولاکم بدپیله!!!

كه گفته من از آنچه سر دهد بر باد مي‌ترسم؟!       و زان بي بتّه‌هاي اهل حزب باد مي‌ترسم؟!

ز صاحب منصب چسبيده بر ميزش كه مي‌گيرد         به ناگه از نبود ميز خود، غمباد، مي‌ترسم؟!

نه؛ من از آدم ابله، كه چون بيدي، سراپايش                   بلرزد دائماً اندر مسير باد، مي‌ترسم!

هم از نامردماني كز سر بي غيرتي‌هاشان                   رود ايران نام‌آور، چنين بر باد مي‌ترسم!

نه رندي باشد آن گه كز سر روي و ريا گويي:       من از رندي كه گويد هرچه بادا باد، مي‌ترسم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 12:51  توسط رند عالم‌سوز  |