فيلمو نميشه كش داد وقتيكه دست زياده
اونـــم بــا ايـــن اراذل بـا اين همه افــاده
بيپـول و بي قــرارداد آخــر تــو پات ميره
هفتاد دقيقه راش بـا يك دونه "كات" ميـره
وقـتي كـه فيلمبــردار دوربينو دست ميگيره
كــاري نداره بــا وقــت زوده يـا اينكه ديــره
تـرسـيـده بــــود آكـتـور با سر بره تو شيشه
هــرچي كه رشته بودند ديد داره پنـبه ميشـه
اين فيلم آخريـــشه!
وقــتي كـه كـارگـردان ميدونـه پـول داريـم
ميگه: ميديم بدلكار باباشو در ميآريــم!
نترس اگه كه اين فيلم موضوش كليشه باشه
بـيـنـنـده نــــا نـــــداره از پاي فيــلــم پاشه!
توضيح بعد از جنگ(!):
چنانچه معتقد نباشيد كه : "مشت بعد از جنگ را بر كلهي خر ميزنند!" بايد عرض كنم كه موضوع اين "طنز-ترانه" كلي است.
سريال "ميوهي ممنوعه" به عقيدهي شخص بنده (كه قاعدتا برايم از همهي عقيدهها محترمتر است!)، از هرنظر برترين سريال مناسبتي امسال بود. لذا نگذاشتم كه حتي يك قسمتش هم از دستم ناديده در برود. خوشبختانه افكار عمومي نيز در اين فقره با نظر بنده همسو و همجهت است!
از سر علاقمندي زياد به اين فيلم و متعلقاتش(!)، ترانهي بسيار زيباي "دكتر افشين يدالهي" با صداي "احسان خواجه اميري" نازنين، اين يكماهه ورد زبانمان شده بود، تا آنجا كه زبانمان مو در آورد! باور نميكنيد بياييد از نزديك ببينيد! لذا دستمايهي طنزيم(!) اين ترانهي طنز هم آن ترانهاي شد كه بيش از ساير ترانهها به دلمان نشسته بود.

