تبليغاتX
مرد رند! - بعد از افطار براي خودمان نوشابه باز مي‌كنيم!!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز

زبان‌حال يكي از بي‌تاب‌ترين شيفتگان ديدار مرد رند!

 

عكسي براي من بفرست از قيافه‌ات      زان پيش‌تر كه هي بنمايم كلافه‌ات

در حـفـظ راز رندي تو، بوالفضول بـود       فـرمـانـدهـي قُــلـدر دارالـخـلافـه‌ات!

مُردم ز تشنگي و كس آبي به من نداد       از ترس اين‌ كه درخطر افتد منافعت!

يا لطف كن به كلبه‌ي درويشي‌‌ام بيا       يا دعوتي بكن كـه بيايم بـه كافه‌ات

نوشابه بـاز مي‌كنم از جان براي تــو       قربان سـاندويـچـت و نان اضـافه‌ات!

اي زورباي خوشگل يوناني! اي زورو!       كي بـا شنل معاوضه كردي ملافه‌ات؟

رخصت بده كه حلقه كنم هر دو دست را     بر گـــــردن ظريف شبيه زرافــــه‌ات!

حتي گلاب قمصر هم – فكر مي‌كنم-      آورده كــم مقابل آن بـــوي نافـه‌ات!

خار مهاجمی چو بـپـیـچـد به پای تو       با افتخار مي‌شوم اي گل، مدافعت(!)

حالا كه خلق تشنه‌ي ديدار روي توست       بيرون بيا عـزيـز دل! از آن لفافه‌ات!!

 

رخصت بده كه حلقه كنم هر دو دست را...بر گـــــردن ظريف شبيه زرافــــه‌ات!

 

بوالفضول از طرف خلق خطاب به مرد رند و طراح معمایش:

کن لطف و این نشانی خود را تمام گوی

دق داده ای مرا تو "فرحزاد" با " فِ " ات!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 10:26  توسط رند عالم‌سوز  |