زبانحال يكي از بيتابترين شيفتگان ديدار مرد رند!
عكسي براي من بفرست از قيافهات زان پيشتر كه هي بنمايم كلافهات
در حـفـظ راز رندي تو، بوالفضول بـود فـرمـانـدهـي قُــلـدر دارالـخـلافـهات!
مُردم ز تشنگي و كس آبي به من نداد از ترس اين كه درخطر افتد منافعت!
يا لطف كن به كلبهي درويشيام بيا يا دعوتي بكن كـه بيايم بـه كافهات
نوشابه بـاز ميكنم از جان براي تــو قربان سـاندويـچـت و نان اضـافهات!
اي زورباي خوشگل يوناني! اي زورو! كي بـا شنل معاوضه كردي ملافهات؟
رخصت بده كه حلقه كنم هر دو دست را بر گـــــردن ظريف شبيه زرافــــهات!
حتي گلاب قمصر هم – فكر ميكنم- آورده كــم مقابل آن بـــوي نافـهات!
خار مهاجمی چو بـپـیـچـد به پای تو با افتخار ميشوم اي گل، مدافعت(!)
حالا كه خلق تشنهي ديدار روي توست بيرون بيا عـزيـز دل! از آن لفافهات!!

