تبليغاتX
مرد رند! - من ‌خواستم ، خدا نخواست!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز

با تشكر و اعتذار فراوان از فرهاد صفريان عزيز!

 

مي‌خواستم هووي تو باشم، خدا نخواست! 

سنگي درون جوي تو باشم، خدا نخواست!

 

از آن دقيقه‌اي كه شنيدم هلوخوري

مي‌خواستم هلوي تو باشم، خدا نخواست!

 

وقت خريد كردن تو ، بود آرزوم                     

سبزي فروش كوي تو باشم، خدا نخواست!

 

مي‌خواستم كه آينه‌ي دق شوم برات

شايد كه روبروي تو باشم، خدا نخواست!

 

هرچند من مخالف كافورم از ازل

مي‌شد كه مرده‌شوي تو باشم، خدا نخواست!

 

مي‌خواستم كه مجلس ختمي بگيرم و

در ختم، مدح‌گوي تو باشم، خدا نخواست!

 

خاتون شعر من بشوي گر تو، راضي‌ام

رو راست! چون كدوي تو باشم، خدا نخواست!

 

ظرفي براي آب؛ ولو آفتابه، جام ...

حاضر شدم سبوي تو باشم، خدا نخواست!

 

خونم بريز، از نظر من بود مجاز

آماده‌ام لبوي تو باشم، خدا نخواست!

 

گم شو! كه قادرم مدل "هاچ" تا ابد

سرگرم جستجوي تو باشم، خدا نخواست!

 

بسيار كار در نظرم بود ... ، ابتدا

مي‌خواستم هووي تو باشم، خدا نخواست! 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:46  توسط رند عالم‌سوز  |