برخورد ميكنيم و دهان صاف ميكنيم بيسـيم ميزنيــم و تلگــراف ميكنيم
هـرچـه خـلاف شــرع ببـيـنيـم، لاجـرم ارشادشان به شيوهي اخلاف ميكنيم
قـرتيگري و پــردهدري، توي پايتخت؟! پـررو شدند از بــــس الـطاف ميكنـيم!!
مــا نيز معتقد به صفـــا و تسـاهـلــيم امـا نه توي شهــر، در اطـراف ميكـنيـم
اطراف شهر، جاي منـاسب اگر نـبـــود در ناف شهر، يا كه در اكناف(!) ميكنيم
گر خواجهاي مشاهده كرديم ديندرست او را رئيــس خـانـهي عـفّـاف۱ ميكــنيـم
در تـــنــگـنا نـبــــودن انـــدام بــانــــوان را مــصــدر تـمــامي اهـداف ميكـنـيــم
اهـداف را – اگـرچه سراسر ضــرر بود- زيــب اســاسنامــهي اصـنــاف ميكنيم
مربوط ميشود به گراني، لباس تنگ؟! لابد در ايـن زمينه كم اسراف ميكنــيم
اين رختهاي كوته و تنگ از بـر عموم در ميكنيم و داخــل اشكاف۲ ميكنيـم
پوشـيـدن لبـاس ملوّن قـدغــن است تبعيد –صاحبش- به بم و خواف ميكنيم
ابـرو قشنگ، يا پســر مـــــو بلـــــند را تغـييـر چهــره داده و فيـسآف۳ ميكنـيم
روداري و مـغـالطــه گــر كـرد در جــواب حداقـل دو هـفـتـهاش عـلّاف ميكــنـيـم
هركس كه جلب گشت و به ارشاد منتهي در حقّ وي، گمان مبر، اجحاف ميكنيم
اول كـلانتـــري و سپـس تــوي دادگـــاه گاهي جريمه، گه دهنش صاف ميكنيم!
قدري به راه راست هدايت نموده، بعد او را بـــري ز كــجروي و گــاف ميكنـيـم
ما اين جريمهها كه ز مردم گرفتهايم خـــرج يـتيــمخـانه و اوقـاف مـيكـنــيـم
قانوني است حركت و مــا تابع نظام هر كار ميكنيم از سر۴ انصاف ميكنيم
توضیح غلط های زیادی:
۱- عفاف مشدد، نشاندهندهی غلظت عفاف موردنظر میباشد. عفاف در صيغهي(!) مبالغه!!
۲- اشكاف: دولاب، گنجه ، كمد، قفسه (كلمهاي روسي كه وارد فارسي شده است)
۳- Face Off
۴- این سر اضافه را هم گذاشتهایم که اگر احیانا خواستند بابت این شعر سرمان را زیر آب کنند، بیسر نمانیم! اهل فن بیت را بی سر بخوانند به صلاح و صواب نزدیکتر است!! حکما که این سر به تن این شعر اضافی کرده است و الا غلط میکرد در انتها با نظام شوخی کند! شما به دل نگیرید. دیگر اینکه این سر وقتی در انتهای شعر میآید، یعنی سرش به تهاش پنالتی میزند و پارهای وقتها پنالتی هم به اوت میرود!!

