جمله زحمتكش و دانشمنديم
اهل كاريم اگر بيكاريم
ما به اين دولت دانا و شجاع
احترامات خفن بگذاريم!
پيش از اين در همهجا خشكي بود
حاليا گل همهجا ميكاريم
همگي نهضت سدسازي را
ميستاييم و گرامي داريم
كوروش! آسوده بر آن تخت بخواب
چونكه ما در وطنت بيداريم
تا بشوييم تو را بر سر تخت
بايد آب از سر سد برداريم!
---
پ.ن:
برخي دوستان عزيزتر ازجان، از تنبلي ما گلايه فرمودند و صد البته كه حق با ايشان است.
عذر تقصير دارم و سعي در جبران مافات.
صلهي رحم (يكايكتان) بر ذمهام است و گردنم هم از مو باريكتر.
اما به قول حافظ:
عشق است و مفلسی و جوانی(!) و نوبهار
عــذرم پــذیـر و جـرم بـه ذیـل کــرم بـپـــوش!
اما اين عدم صله ارحام(!) چندان هم بيحكمت و بي علت نيست!
علت: سرپيري درگير چيدن چند هندوانهي رسيده(!) شدهايم كه بايد يكدستي - عليرغم اين كمردرد صاحابمرده!- برشان داريم. اين است كه مجال كمتري داريم. ديرادير آپديت كردن (و استفاده از آب سد سيوند در مطالب وبلاگ) هم به همين علت است.
حكمت: من نبودم دستم بود، تقصير اين دوستم بود!
