"رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد"
و پشتبندش آمد: مسافرت برويد!
و در ادامه چنين گفت "رند عالمسوز":
وصيتي كنم اكنون، به گوش جان شنويد:
به جيب خلق نريزيد آخر سالي
هرآنچه پول درآوردهايد، بهر خريد!
بهانه است كه بي مايهايم و جيب تهي است
و رفته است به يغما مواجب شب عيد
ز بانك چون كه گرفتيد آن تراولها
به جيب خود بنهيد و مسافرت بكنيد
بس است گوشهي عزلت گزيدن، اين ايام
مناسب سفر است و نشاط و گفت و شنيد
چقدر خانهنشيني؟ چقدر چرت زدن؟!
به دشت و كوه بكوچيد و اندكي بدويد!
-و معذرت! اگر اين حرف اندكي تند است:-
درست نيست بخسبيد يا فقط بچريد!!
و نيست زحمت اگر، وقت بازگرديدن
به "مرد رند" بلُطفيد(!) و زحمتي بكشيد:
براي اينكه شود ارتباط شيرينتر
به رسم تحفه به من جعبهاي قطاب دهيد!
نقداً زياده عرضي نيست!
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 11:51  توسط رند عالمسوز
|

