
1- آقای دكتر الهام (سخنگوي سابق دولت و وزير فعلي دادگستري)، در هنگام اخذ رأي اعتماد از مجلس گفت: "مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان"! البته ايشان، استثنائا در آن اوقات شريف كه به اوقات تلخي نيانجاميد!، نكات گهربار ديگري نيز عرضه (به فتح ع!) داشتند كه عليالعجاله مرا با آنها كاري نيست. باشد تا صبح دولتشان بدمد! كه گفتهاند: آسياب به نوبت!
2- خانم فاطمه رجبي، همسر دكتر الهام، نويسندهي كتاب "احمدينژاد، معجزهي هزارهي سوم" که عقايد و مقالات جذاب و منحصر بفردي(؟!) در مورد اصلاحات، خاتمي و سايرين دارد، در زمان اخذ رأي اعتماد الهام، در ميان تماشاچيان مجلس، حاضر بود. براي آشنايي با ايشان و سوابق درخشانشان، مختصر جستجويي در اينترنت شما را به سرمنزل مقصود ميرساند!
مصيبت است در اين روزگار طنازي؟!
شنيدهايم كه گفتيد در مصاحبهتان:
"مرا به خير تو اميد نيست، شر مرسان"!
شبي به ذهن من الهام شد وزارت تو
اگر قبول نداري، بياورم قرآن!
اگر ضعيفهي ما هم نوشته بود كتاب
وزير ميشدم از سود آن كتاب الآن!
درست شد! همهي درب و تختهها شد جفت
نياز نيست پس از اين به پُتك يا سندان
كنون كه هر سه قوا (و بقيه!) همسويند
رسد به منزل مقصود، مملكت آسان!
نه انسداد سياسي و نه ولنگاري
نه چرت وپرت و هذيان، نه شك، نه اطمينان
امور مملكتي اعتدال ميطلبد
وگرنه ميكند احساس، بيجهت غليان!
چه "بازتاب" و چه "گويا"، چه سايتهاي دگر
بدون ثبت و مجوز، خطاست حركتشان
هر آنكسي كه كند بيدليل ذرّت پرت!
دماغ او شود از فيلترينگ، آويزان!
هميشه مردم عاقل – كه عافيت طلبند-
فراريند ز غوغا و نعرهي طوفان
مصيبت است در اين روزگار طنازي
كه قرمز است جميع خطوط خطاطان
بپيچ نسخهي ما را چنان كه خوب شويم
براي قلب ضرر دارد اينقدر هيجان!
دگر مجال سخنگويي تو خاتمه يافت
و فكر ميكنم اكنون رسيده نوبت آن-
كه "دادگستري و حومه"(!) را كني آباد
و آن نظام فَشِل را دهي سر و سامان
براي آنكه به زنجير مبتلا شده است
بيار وقت عيادت ز قم كمي سوهان!
...
دراز شد غزل و حرف همچنان باقي است:
بيا و بيشتر از اين به ما ضرر نرسان
...............................................
* تکملهي دوستان:
دراز شد غــــــزل و فعل و انفعال زياد
مفاعلــــن بفلانن مفاعلــن بفلان!!
...
ابن محمود : (با اندکی تصرف!)
خدا كند كه مصيبت همين قدر باشد
وگرنه خشتك مردم رود به باد فلان!
...
چه داد گستری خوب وسادهای داریم
عجب روایت طنزی نموده این چاخـان
و فحــشهای نـجـیـــبـانه میچـــلانـدمـــان!!
بدان که حرف دل ما بود هم(این!) و همان!
ولی خدای نداده به ما توان بیان
تشکری بنمایم که که رند عالمگیر!
چو لامپ توی خیابان! نموده ای تو عیان
همان که ...مفتعلن فع مفاعلن فعلان
همان که توی رگ ما نماید آن جریان
ولی عزیز برای دو گیتی ات هشدار!
که لقمه ای بنهادی درشت توی دهان
تو هم ثنای بگو هان! ز بهر شه محمود!
مگر ز ره رسدت وزارت و عنوان
