سگ يكي از دوستان صاحبدل، گم شده بود! به هر دري زد، گفتند يافت مينشود جستهايم ما!
هرچه بيشتر توي در و همسايه، اطلاعيه زد و مژدگاني تعيين نمود، نتيجهي كمتري عايدش گرديد! از دست پليس اينترپل نيز كاري برنيامد! لذا از همهجا مانده، روي طلب به در خانهي همايوني "رند عالمسوز" آورد تا مگر از اين باب، توفيقي ورا حاصل گردد.
آمد و احوالات خويش بر ما عرضه داشت. يكبند التماس ميكرد كه: اگر اين سگ پيدا نشود، مادرم پدرم را در ميآورد! از بس ارتباط عاطفي متقابلي با يكديگر داشتند. از او خواهش و از ما نكوهش! نه كه از لحاظ مالي، دستِكمي از آقاي "پِتيوِل" ندارند؛ طفلكي هنوز در دنياي كارتوني"مهاجران" و "بِل و سباستين" سير ميكند. خوشا به حالش!
توضيح سگشناسانه: سگِ آقاي پتيول سياه بود و بل (سگِ سباستين)، سفيد! درست مثل شب و روز!
آنقدر سماجت كرد و گفت و گفت و گفت تا آن روي ما(!) را بالا آورد! اين غزل هم نتيجهاش گردید:
توضيح تِرانهشناسانه: اين مطلب و غزل حاصله، هيچ دخلي به ترانهي: "تو سپيدي من سياهم! خستهاي گم كرده راهم" ندارد!!
"غزلی در جستجوي سگ آقاي پِتيول!"
سگكي(!) گم شده است، سگ بيچاره كجاست؟
خانـهي دوسـت نبــود، نكنـد پيـش شماسـت!
چون سگ پوتيـن بود سن و سال و بَـر و روش!
تيز و بُز(!) بود نه كه شُل و وِل همچون ماست!
گفته بودم كـه: تـو را "كـا.گ.ب" مـيدزدد
تا كه عـوعـو بكني در دفاع از هولوكاست!
بسكه خر(!) بود اين سگ فكر ميكرد كه من
دشمــن او هسـتم، فلـذا بـي كـم و كاسـت-
ميگـرفت از اين گـوش، زان يكـي در ميكرد
تولهسگ! ميپنداشت حرف من باد هواست!
كــاش او ميفـهـمـيد چـهقـدر دلتنـگــيــم
گرچه او باهوش است، مثل من(!) سربههواست!
اطــلاعيه زديـم تـا كه پـيـداش كنيم
مژدگاني بدهيم، گر بگوييد كجاست
رنگ پشمش مشكي است، رنگ عشق است اين سگ
ما همه عاشق او، عشق او مادر ماست!
پـشـتمان مـيلــرزد گر كـه پيـدا نشـود
همه در شيون و شين، روز ما شام عزاست

