امسال عجب پير شدي پير دماوند
يالي بتكان، سلسله برگير دماوند
این قطعه مطايبتي با آشيخ ابنمحمود شببستري(!) است كه ساعت 3 صبحِ شبانگاهان(!) بهجاي خسبيدن در بستر، پاشده دماوندیه! سروده است:
پيشدرآمد:
دماوندا! خوشا بر وضع و حالت
نگهدارد خداوند از زوالت!
ارث پدري!
يك لحظه پياده بشو اي مؤمن بدگير!!
ئهئه! سپرت خورد به گلگيرِ دماوند!
بالفرض دلآزرده شوي از بد ايام
موضوعِ دگر نيست بهجز گيرِ دماوند؟!
اصلا تو چرا مشكل ماهان نكني حل؟
بلكه نشوي پاپي و درگيرِ دماوند
ول كن پدرآمرزيده! * بگذار بخسبد
اين ديو سيه، دايناسور پير، دماوند!
بيدار اگر گردد، هم نعره برآرد
از مخرج خود! (حلقِ نفسگيرِ دماوند!)
-جوري كه شود زرد بسي خشتك مردم
يعني كه بترسند از آژير دماوند!-
هم سربِ مذاب و گُلِ گوگرد و گدازه
هم كف به لب آرد -كفِ چون قير- دماوند
آتش بزند، زلزله ايجاد نمايد
تا دفن شود منطقه در زيرِ دماوند
...
شعر تو اگر چاشني طنزش كم بود
اين نيست گناه كس و تقصير دماوند!
طناز كه نفرين نكند، فاتحه بفرست!
تا از تو نرنجد پسرِ(!) پيرِ دماوند
من اهل دماوندم و ارث پدريم است
صندوقچهي نامِ اساطيرِ دماوند
هر وقت گرفت آن دل دريایيات، اي پير!
برخيز و بيا از پيِ نخجير، دماوند
كام تو اگر تلخ بُوَد، بهر تو آرم
همراه عسل، خامه و سرشيرِ دماوند!
قولت بدهم رفع ملالت بنمايد
ييلاق و هواي خوش و اكسيرِ دماوند
* اگر مجبور شويم آمرزيده را به ضرورت وزني، آمر زَده ميخوانيم! تا شما باشي به ارثيهي پدري ما گير ندهي!!
