تبليغاتX
مرد رند! - يوسف داودي يا داود اميريان؟! مسأله اين است!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز

 

ما آزموده‌ايم در اين حوزه(!) بخت خويش

بيرون كشيد بايد از اين روضه(!) رخت خويش

 

يوسف؟! اميريان؟! به تو چه سكه را كه برد!

بايد كه ميوه را بكََني از درخت خويش

 

يك عطسه كرد داور و او گفت: صبر كن!

ماييم و عطسه‌اي كه فراخواند جخت خويش!

 

ده سكه را گرفت و سپس در ادامه‌اش

جنباند لحظه‌اي سر و موهاي لخت خويش[1]

 

يعني كه: اي جماعت طناز! شب بخير!

باشيد در هواي پسِ پايتخت خويش!

 

مضمون براي سكه‌ي زر كوك مي‌كنيم

ما تحفه‌ها كه صرف نموديم وخت(!) خويش

 

آسان كه نيست سربه‌سر خر(!) گذاشتن

ما سرخوشيم از ثمرِ كارِ سخت خويش

 

ده سكه را به هيچ كسي پس نمي‌دهيم[2]

جفتك نمي‌زند خر عاقل به بخت خويش!

 

از بس كه خنده كرد به ريش من و شما

شاشيد طفلكي سرِشب روي تخت خويش!



[1] - آقاي يوسف داوودي، طنزپرداز بزرگ مقصر (معاصر سابق!)، پس از اخذ الواح تقدير (و تقصير) جشنواره طنز حوزه (و روضه‌ي) هنري، هنگامي كه آهنگ پايين آمدن از صحنه را داشت، با جنباندن سر و موهاي لخت خويش، مختصر افاضات و اضافاتی را مطرح و في‌المجلس از آقاي داود اميريان بابت اين همكاري(!)، سپاس‌گزاري و سپاس‌گرازي نمودند! كور شوم اگر دروغ گفته باشم!

[2] - گفتند سكه‌ها را با زبان خوش از كلاه‌برداران پس گرفته‌ايم و به مستحقان داده‌ايم!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 9:28  توسط رند عالم‌سوز  |