اصولا رفت و آمد، محاسن زیادی دارد. در خلال این رفت و برگشتها خیلی چیزها منتقل میشوند. در فرایند انتقال، نقش كليدي حشرات را نباید دست کم گرفت. مثلا خیلی از بیماریهای مسری از طریق نامبردگان انتقال داده میشوند. این حشرات لامصب(!) پیک مرگ و زندگی هستند. همانطوري که با گزیدن و مکیدن خون یک بیمار، فيالفور در نشست بعدی، بیماری مربوطه را به نفر بعدی هدیه میدهند، به همین ترتیب در بارور شدن برخی گیاهان، نقش مؤثری بازی میکنند. دراین حالت بدون اینکه دو گیاه همدیگر را دیده و پسندیده و یا حتی از نزدیکی هم رد شده باشند، بالاجبار در فرایند تولید مثل شرکت داده میشوند. البته ما این شق دوم را که در آن حشرات (خصوصا پشهها) برای رضایت طرفین (و وسطین!) پشیزی ارزش قایل نیستند، به شدت محکوم میکنیم.
به نظر ما هر نوع رابطهی سرّي و سرسري که مبتنی بر عشق و شناخت عمیق و دراز مدت نباشد، محكوم به شکست است. طبیعت هم در این موضوع با ما همعقیده است، فلذا میبینیم سرنوشت برخی درختان، شکسته شدن و سوختن است.
بیت: "بسوزند چوب درختان بيبر ... سزا خود همين است مر بيبري را"
یکی از روشهای انتقال فرهنگ، گسیل کردن فرهنگیان و صاحبان فرهنگ به ممالک مختلفهی گیتی و سخنپراکنی و دُر افشانی توسط ایشان به میزان مورد نیاز است.
بیت: "نمیرم1 از این پس، که من زندهام ... که تخم سخن را پراکندهام"
سابق بر این پادشاهان فرهنگدوست، با فرستادن شاعران و اصحاب قلم به ساير بلاد، فرهنگ خودي را به مقصد، صادر ميكردند. خبر موثق داريم كه طوطيان هند، از رهگذر همين رفت و آمدها و صادرات قند پارسي2 به بنگاله شكّرشكن شدند، در حاليكه زبانبستهها پيش از آن، زبانشان ميگرفت و حتي به "سيبزميني" ميگفتند: "ديپدميني!"
از آنجا كه هر رفتي يك آمدي دارد، معمولا طرف مقابل نيز در مقام مقابله به مثل، علاوه بر ارسال عدهاي به ايران، فرستادگان ايراني را نيز تحت تأثير قرار ميداد و چيزهايي از فرهنگ خودش3 همراه ايرانيان ديپورت شده ميكرد. بلانسبت كانهو حشرات كه از گلي به گل ديگر ميروند و ناخودآگاه، چيزهايي (مثل گرده، شهد و از اين قبيل آت و آشغالها) به بدنشان ميچسبد و از گل مبدأ به گل مقصد منتقل ميشود.
خوشبختانه در راستاي افزايش صادرات غيرنفتي، بعد از انقلاب، صادرات خيلي چيزها در اولويت قرار داده شده كه يكي از آنها، صادرات فرهنگ است. بسياري از اصحاب قلم و هنر، براي انجام اين مهم رنج سفر با هواپيما، كشتي، قطار و اتوبوس را بر خود هموار كرده و با بودجههاي ناچيز دولتي بار سفر ميبندند و به اقصي نقاط گيتي تشريف ميبرند. نمونهاش همين برادر عزيز دلشكستهمان، عليرضا قزوه؛ خدا به سر شاهد است كه در فاصلهي دو ديدار آخرمان، ايشان چقدر پير و شكسته شده است. از بس كه براي فرايند تبادل فرهنگي زحمت ميكشد و خون دل ميخورد.
در مراودات تاريخي از عهد قديم تا عصر جديد، همانطور كه ژاپنيها از تكنيك و صنعت "تكبيت" شعراي فارسي الهام گرفتند و هايكو را ساختند، شعراي ايراني هم از فرهنگ كارگروهي (Team Work) آنها، سرمشق گرفتند و كارگاه شعر و شعرسازي دستهجمعي را ابداع كردند كه جاي قدرداني دارد. اصولا هر كار خيري، وقتي به جماعت برگزار شود، ثواب بيشتري دارد.
دستهجمعی شعر گفتن مزایا و معایبی دارد. به مصداق "العاقل يكفيه الاشاره" به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
مزايا:
– باعث نزديكي قلوب شعرا ميشود.
– نزديكي شعرا به يكديگر، موجب همافزايي (سينرژي) شده و مضمونهايي كه در حال عادي به عقل جن هم خطور نميكند، در تراوشات ذهني دستهجمعي ساخته و پرداخته ميشود.
– اگر بعدها بيتي، از هر جهت محل اشكال شد، همهشان ميتوانند زيرش بزنند و بگويند: كي بود؟ كي بود؟ من نبودم!
– اگر شعر حاصله، در جشنوارهاي، به سكهاي منتهي شد، حق السهم هر يك از مولدين اثر، به نسبت قدرالسهمشان محاسبه و پرداخت ميشود. اين فقره، باعث افزايش اعتماد و مودت بين شعرا ميشود.
– شاعران در هنگام شعرسازي، به توان ادبي يكديگر پي برده و بيخودي رويشان را براي هم زياد نميكنند!
– از آنجا كه محصول نهايي، بطور يكجا و درهم به مخاطب ارائه ميشود، قوت و ضعف شعرا نسبت به يكديگر، از ديد خوانندهي عادي پنهان ميشود.
– در اين روش شعرسازي، مضامين مورد علاقهي شاعران دستمايهي كار گروهي قرار ميگيرد و نتيجهي حاصله، عمدتا به اشكال طنزآميز، فكاهه، هزل و هجو گرايش پيدا ميكند كه موجب انبساط خاطر شعرا و خوانندگان ميشود.
– جلسات شعرسازي گروهي، غالبا ضمن ايجاد سرگرمي براي شعرا، باعث كاهش آلودگي هوا از طريق مصرف دخانيات و فعاليتهاي مخاطرهآميز مشابه ميشود.
– موتور زنگزدهي شعرسازي برخي شاعران بازنشسته، كمكار و يا گمنام، مجددا بهكار ميافتد و از بروز پديدهي فراموشي ايشان جلوگيري ميشود.
– بواسطه شلم شوربا بودن بازار ادبيات، سايرين هم ميتوانند مدعي بشوند كه در توليد آش موصوف، سهم بهسزايي داشتهاند.
– هريك از دست اندركاران شعر ساخته شده، مطلبي دارند كه در كتابشان بچاپند يا در گردهماييها و شبشعرها بخوانند و اينچنين با اضافه كردن پياز داغ و روغن آش ادبيات، كمك بزرگي به رونق گرفتن بازار ادبي كشور ميكنند.
معايب:
– امثال ما چيزي براي گير دادن پيدا ميكنند! عيب4 ديگري ندارد!!
شاهد مثال:
براي يافتن مصاديق اين طور اشعار، به شعرهاي مشترك شيخنا و شيوخنا "سعيد بيابانكي" و "جواد زهتاب" و همچنين وبلاگ وزين سركار خانم "ارمغان زمان فشمي" (ادام الله مسايجاتهن!) سري بزنيد. خصوصا به گزارش خاطره انگيز ايشان از سيامين جلسهي شكرخند و شعر مشترك قرائت شده در آن جلسه. مشروح اين گزارش در ضميمهي ادب و هنر روزنامه اطلاعات مورخ اول اسفند 87 به چاپ رسيده است.
سؤال فلسفي-تاريخي: چگونه ميشود شعر مشترك5 "ناصر فيض" و "محمد سلماني" (كه در كتاب "املت دستهدار" و در سال 84 به چاپ رسيده است) در مراسم ياد شده، به عنوان يكي از محصولات مشترك قابل خواندن "سيد عباس سجادي" و "محمد سلماني" خوانده شود؟!
پاسخ دندانشكن: يكي از بزرگان ميفرمايد: "زندگي مربعي است كه 3 ضلع دارد: ايمان و تقوا". به نظر ميرسد كه شعر شش و هشت مذكور6 حاصل همكاري مشترك افراد ياد شده است و دست برقضا كهولت سن(!) و مشغلهي بيشمار خوانندهي خوش صدا و سيماي اثر، باعث شده است كه نام نفر سوم سهوا، دچار فراموشي گردد.
مصراع: "نام من رفتهاست روزي از لب جانان به سهو"!
به مصداق اين سخن كه گفتهاند: "افتادگي آموز اگر ناصر فيضي(!)"، عليالعجاله غير از اين سه نفر، تنها كسي كه مدعي همكاري در سرايش شعر مذكور نيست، خواجه حافظ شيرازي است! باور كنيد حروفچين و صفحهبند روزنامهي اطلاعات هم كه در بيت: "ما تقاص خرابي قم را ... از ويتنام و چاد ميگيريم"، كلمهي "قم" را به "ري" تبديل كرده است، به نوعي در تكميل و اعتلاي شعر مذكور صاحب حق شمرده ميشوند!
فلذا نپرسيد كه چگونه ميشود همچو شعر مشتركي را خواند! ديديد كه خواندند و شد! هيچكس هم صدايش در نيامد7 و آب هم از آب تكان نخورد!
...
توضيحات اضافي:
۱- به فتح "ن"، وگرنه "نميرم" به كسر "ن"، باعث كسر شأن شاعر جماعت اهل سفر و ددر و هميشه حاضر يراق است!
2- نوعي صادرات غيرنفتي.
3- در اين راستا ميتوان به انواع سوغاتيهاي خارجي، محصولات فرهنگي(برهنگي!) مثل مجلات ، انواع درد و مرض! و غيره اشاره كرد.
4- در اين فقره بين علما اختلاف نظر اساسي بوجود آمده است. برخي اين را هم جزو محاسن موضوع ياد شده ميدانند.
5- "ما كه كم را زياد ميگيريم ... تنگها را گشاد ميگيريم... و الخ"- املت دستهدار- انتشارات سوره مهر- صفحه 165.
6- در يك نسخه شش بيت و در نسخه ديگر هشت بيت آمده است.
7- اين بيصدا بودن، ربطي به كمبود مطالعه و يا حواسپرتي حضار اهل طنز ندارد. برخي از سازها هستند كه بعدا صدايشان در ميآيد!