خزان رسیده و دیگر هوا بهاری نیست نیاز نیز به فن کوئل و بخاری نیست
اگرچه فصل خزان نیز رو به پایان است به حال و روز هوا کلا اعتباری نیست
بهار رد شده از سیم خاردار1 انگار و دور باغ دگر سیم خارداری نیست
گروههای فشار از محلهها شد جمع و حال بر سر بازارچه فشاری نیست
کنون که موسم باد است، هرچه باداباد! از آنکه باد برای نگاهداری نیست
به هر طرف بوزد باد، میرویم آن سو به سمت باد سریدن که عیب و عاری نیست
هر آنچه باد میآید به شامه، خوشبو نیست علیالخصوص از آنها که اختیاری نیست
بگو به حضرت حافظ: وظیفه گر برسد برای مصرف آن هیچ راهکاری نیست
"می دو ساله و معشوق چارده ساله2" و یک مکان، که بههر سه نیاز داری، نیست!
کسی که می بخورد، میخورد سپس شلاق ولیک قبحش مانند رانتخواری نیست
چنانکه قرمزی چشم دارد علتها همیشه نیز دهندره از خماری نیست
اگر که خلق سگی دارد آدم جاهل دواش جز عرق و مرگ و زهرماری نیست
به طبع آدم بدبخت، شصت تن لیمو به قدر کاسهای از ماست با خیاری نیست
ضعیفه نبش گذر گفت مایه میخواهد توقعش هم کمتر ز صد دلاری نیست
چهارده، نه! کمی بیشتر، چهل را داشت به این ضعیفه که جای امیدواری نیست
سوال کردم از او: اهل ارتباطی؟ گفت: عمومیام من و افعالم انحصاری نیست
برای این ضعفا هیچ خط همراهی به راحتی همین خط اعتباری نیست
"مکان امن و می بیغش و رفیق شفیق" بدون مایهی مشتی،I am so sorry، نیست!
خوشم که آدم گنجشک روزیای هستم و جیب من پر چک پول صد هزاری نیست
توضیح واضحات:
1- بهار آمده از سیم خاردار گذشته- شفیعی کدکنی
2- البته ما مثل حافظ خیلی اهل توقع نیستیم، نهایتا تا هجده ساله هم باشد، تکبری نداریم!














