در هیچجای کشور ما
مرد عاقلی
جرأت نمیکند برود پشت میلهها
اینسو
راحت
بر صندلی نشسته و چشم رسیده را
وقف عبور کرده
یا بسته است
جایی که او نشسته، همه ایستادهاند
مردان کار
مردان سالخورده در کف سیگار
مردان بوی خستگی و آروغ و عرق
چپ چپ
یا زیرچشم
شاید به مهربانی و شهامت او فکر میکنند
شاید فرشتهایست که دارد
عطر و لطافت را
اینسوی میلهها
ترویج میکند
او هرچه هست
باشد!
باید به قسمت زنان برود
توی اتوبوس!
این، جای ماست!
- ماست!
یک مرد
پیدا نمیشود که به او اعتراض ...
- هان؟!
در هیچجای کشور ما
مرد عاقلی
جرأت* نمیکند برود پشت میلهها!
---
* برخی از همسایهها و سایر مسافرین اتوبوس مذکور، کلمات هموزن دیگری را بکار بردهاند که از سوی برخی دیگر به شدت محکوم شد!

