تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ ي نطنز

گرم است اي ياران هوا و آب مي‌خواهد دلم

                                     يك بشكه شربت داخل سرداب مي‌خواهد دلم

يك بشكه اسراف است، نصفش نذر در راه خدا

                                   چون مردمان را مثل خود سيراب مي‌خواهد دلم

تقوا ملاك فرق انسان‌هاست نزد حق، لذا

                                           هستم رعيّت، دختر ارباب مي‌خواهد دلم

راه ترقّي يك‌شبه با وصلتي اين‌گونه خوش

                                        گردد ميسّر، اي ننه! بشتاب! مي‌خواهد دلم

جوجه كباب و ايستك در حدّ قوت لايموت!

                                      با يار در يك باغ بي صاحاب(!) مي‌خواهد دلم

من آدمي كم‌مصرفم، اهل تجمّل نيستم

                                     قبل از غذا سالاد، يك بشقاب مي‌خواهد دلم

پوشيدن شلوار در گرما تجمّل پيشگي است

                                        من دلبري با دامن و جوراب مي‌خواهد دلم

جذّاب بايد باشد و شيرين‌زبان و صرفه‌جو

                                         قطّام را شيرين‌تر از قطّاب مي‌خواهد دلم

آسيب ديده چشم شب از نور بي‌حدّ سرت

                               پايين بكش فيتيله را شب، خواب مي‌خواهد دلم

آن كلّه‌ي نورافكنت خواهم نباشد بر تنت

                                 خسته شدم از ديدنت، مهتاب مي‌خواهد دلم

منظورم از مهتاب حكما دختر همسايه نيست

                                   با نور كم هم قانعم، شب‌تاب مي‌خواهد دلم

يك چند رفتم تايلند و ارمنستان و ... الخ

                                  ديدم در آنجا هي گلاب(!) ناب مي‌خواهد دلم

دست يكي ديدم چپق! ياد قيامت زنده شد

                                 گفتم: غلط كردم! فقط نوشابه مي‌خواهد دلم

پول زياد و بي‌زبان را ريختم پاي كسان

                             چون توبه كردم مسجد و محراب مي‌خواهد دلم

شب‌ها خدا را روي بام آرام بايد زد صدا

                                          اين روزها فرياد زير آب مي‌خواهد دلم

ترتيب اصلاحات را اين‌سان كه الآن مي‌دهند

                           "اصلاح مصرف" را كه شد كمياب مي‌خواهد دلم

از بس پليس ضدّشورش مهرباني مي‌كند

                                    محض تنوّع اندكي ارعاب مي‌خواهد دلم

خر تو خر است از بس جهان از بهر فهم داستان

                               اي دوستان! تيم حقيقت‌ياب مي‌خواهد دلم

از پوست ببر و پلنگ ار پالتو سازند، نه!

                                امّا اگر شد پوست سنجاب، مي‌خواهد دلم

هم جاي كم، هم وزن كم، هم برق كمتر نسبتا

                         رايانه‌اي از نوع DELL ، لب‌تاب(!) مي‌خواهد دلم

چون لامپ تصوير تلويزيونم پرمصرف است

                                   اين پرخور بي‌نور را پرتاب مي‌خواهد دلم

ارزان ترين LCD هشتاد و چار اينچ سوني

                             هم سينماي خانگي با ساب مي‌خواهد دلم

بحث پيانو بسته شد، چون حمل و نقلش سخت بود

                                   آموزش سنتور با مضراب مي‌خواهد دلم

چون پرتوقّع نيستم ماشين كوچك طالبم

                                      ماتيز كولردار يا پيكاب مي‌خواهد دلم

يك بوق كشتي مي‌گذارم روي آن؛ با معذرت

                      ضبط، آمپلي فاير، دو باند و ساب مي‌خواهد دلم

گر آمپر آبم رود بالا ميان كوچه‌اي

                               مانند آن افغان بد، تشناب مي‌خواهد دلم

با اينكه هستم دشمن يك‌جا نشستن در سفر

                          قسمت اگر شد انزلي، مرداب مي‌خواهد دلم

در هرچه باشم صرفه‌جو، بسيار بشنو، كم بگو

                             در شعر لامصّب ولي اطناب مي‌خواهد دلم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 17:47  توسط رند عالم‌سوز  | 

اطلاعات ضروري پيش از مصرف:

اهداف: فرهنگ‌سازي در راستاي:

- ترويج فرهنگ مصرف لبنيات در خانواده‌ها

- تحكيم بنيان خانواده‌ها

- محكم كاري و مقاوم‌سازي استخوان‌هاي فرزندان برومند مردم هميشه در صحنه

- لزوم استفاده از محصولات لبني داخلي و جلوگيري از مصرف برخي پنيرهاي مستهجن و بدنام!

- تقويت بنيه شركت‌هاي توليدي لبنيات

- حمايت از دامداران و دام‌هاي زحمت‌كش، علي الخصوص: گاوان و خران(!) و گوسفندان

تبصره 1 : شير خر، مشتريان زيادي دارد. تا جايي كه برخي از سياست‌مداران شيرپاك خورده، به خوردن آن افتخار مي‌كنند!

تبصره 2 : يافتن شير پاك به هر قيمت، (ولو از نوع پاكتي يا شيرخشك) به خودي خود باعث فخر آدميزاد است. متاسفانه ادبيات فارسي، نظر خاصي در مورد شير ساير شركت‌ها ندارد.

دامنه كاربرد: گروه محصولات لبني از قبيل: ماست، شير، سرشير، پنير، كره و غيره

قيمت: به نرخ‌هاي: يارانه‌اي، حمايتي، آزاد و مازاد

مسئوليت اجرا: مردم هميشه در صحنه

تهيه‌كنندگان و اسپانسرهاي مالي: شركت‌هاي كاله، پاك، پگاه، رامك، دامداران، شيرآوران، چوپان (از نوع غير دروغگو!) و بقيه دوستان و آشنايان از راه‌هاي دور و نزديك

دستور مصرف:

- روزي/شبي يك عدد رباعي، بطور ناشتا ميل شود.

- قبل از مصرف به خوبي تكان داده شود!

- در صورت حيف و ميل (يا خوردن از سر شكم سيري!) به آرامي به موضع مصرف ماليده شود! در اين‌صورت مراقبت از چشم الزامي است.

تبصره 3 : ماست‌مالي موضوع، باي نحو كان، ممنوع مي‌باشد.

توصيه‌هاي ايمني:

- از دسترس كودكان، زنان، جوانان، پيران و غيره، دور نگهداشته نشود.

- به جهت حفظ خنكاي برخي از رباعيات و جلوگيري از فساد، داخل يخچال نگهداري شود!

- قابل مصرف با افزودني‌هاي مجاز (غير از آب). سعدي (رحمه الله) معتقد است كه: اضافه كردن آب به شير، خصوصا شباهنگام، زمينه‌ساز بروز برخي سيل‌ها است.

 

رباعيات شيري هفت‌گانه براي مصرف در طول و عرض هفته:

1: شنبه

نان –سوخته يا خمير- خوردي يا نه؟            

با آن كره و پنير خوردي يا نه؟!

حاليم نشد در آخر، اي لاكردار!                   

از دست زمانه تير خوردي يا نه؟

2: يك شنبه

هـرچـنـد كـه صبح بسترت مرطوب است!      

هي شير بخور، شير بخور، مطلوب است

يـــارانـه‌اي ار نـبـــود، آزاد بــخـــر! (يا بخور)

چون شير براي رشد هركس خوب است!

3: دو شنبه

نان و كره و پنير بايد بخوري            

وز سينه گاو شير بايد بخوري

وقتي كه عروسي بكني، قاعدتا     

هر شب دو-سه ليتر شير بايد بخوري

4: سه شنبه

در عشق –چو كودك است- شيــرش بدهيد

از شـــيـر غليظ گاو ، سيـــــرش بـــدهـيـد

هر كيلو چيز(Cheeze)، 7 كيلو شير است

گـــر شيــر نمي‌خــورد، پنيرش بـدهـيــــد

5: چهار شنبه

در خانه كسي كه تخس و شهرآشوب است

قطع به يقين، دواش صــدتا چــــوب است

بايد كه به او شــيـــر دهي شــب تا صبـح

چون شير براي رشد عقلــش خوب است

6: پنج شنبه (شب جمعه!)

با دلـبـر خويش تندخويي نكــنـيد    

شب-مخصوصا- گزافه‌گويي نكنيد

اعصاب شما، اگر كه مشكل دارد،   

در مصرف شير صرفه‌جويي نكنيد

7: جمعه

گويند پنير جذب شيرش بالاست     

پيتزا بخوريد، چون پنيرش بالاست   

مـن عـاشـق رستوران بوفم، زيـرا    

كيفيت گودا و خميرش بــــالاسـت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17:24  توسط رند عالم‌سوز  | 

پیوند ناگسستنی بین «ادبیات» و «موسیقی» بر اهل نظر پوشیده نیست. عجیب اینکه هرکدام از این دو، در نهایت خود هم باشند، در اثر نشست و برخاست با دیگری حال و هوای تازه‌تری یافته و کامل‌تر و بالنده‌تر می‌شوند. بی‌خود نگفته‌اند اگر گفته‌اند که: «کمال همنشین در من اثر کرد».

دیرگاهی است که این مقوله مورد عنایت اندیشمندان و ادیبان قرار گرفته است، برخی از اکابر قوم نیز در این باب، سنگ تمام گذاشته و تا فیهاخالدون موضوع را درآورده‌اند. کتاب گران‌سنگ و ارزش‌مند «موسیقی شعر» اثر جاویدان استاد «دکتر شفیعی کدکنی» شاهدی بر راستی این گفتار است. کاری درخور و شایسته‌ی چندباره خوانی.
شاید غول دوست داشتنی ادبیات ایران، زنده یاد «احمد شاملو» نیز بر طرح تفکیک و سالم‌سازی این دو به معنای عام از یکدیگر تأکید داشت. او «موسیقی» را درون پیکر «شعر» می‌خواست و نه آویزان به آن! و از همین رهگذر، «شعر سپید» را بنیان گذاشت تا پیوندی درونی بین شعر و موسیقی ایجاد کند که از بادِ یاران نیابد گزند! باشد تا شنوندگان یک‌صدا بگویند: پیوندشان مبارک!
علی‌رغم این مجاهدت‌های بعضا شبانه‌روزی، متاسفانه هنوز گره‌های بسیاری از این داستان ناگشوده مانده است. به نظر می‌رسد که پیشینیان و معاصرین در این حوزه نیز سلیقه‌ای عمل کرده‌اند. آنها غالبا دامنه‌ی کند و کاو خود را محدود کرده و به برخی از گونه‌های این دو هنر خاطرخواه یکدیگر توجه و از بقیه نقاط برجسته‌ی نام‌بردگان چشم‌پوشی کرده‌اند. غافل از اینکه باید با حفظ ارزش‌ها، اصول و موازین، ابتدا براندازی کامل و غیر نرمی(!)، از این دو هیکل داشته باشند و در ادامه از تمام ظرفیت‌ها، ظرائف و برجستگی‌های در دسترس نام‌بردگان، استفاده‌ی شرعی و شعری کافی ببرند. در این حوزه، آنچه بیشتر نمود داشته، پیوند دائمی موسیقی سنتی با شعر کلاسیک (خصوصا از نوع غزل، مثنوی، رباعی و دوبیتی) بوده است. گویی سایر گونه‌های موسیقی و سایر قالب‌های شعری، داخل آدم نبوده‌اند.

الحمدلله به‌مرور زمان و با راه افتادن جریان تبادلات و تهاجمات فرهنگی بین اقوام و کشورها، کوره راهی برای آشنایی انواع دیگر موسیقی با سایر گونه‌های ادبیات گشوده شد و در برخی موارد، با تلاش بی‌وقفه‌ی علاقه‌مندان سینه‌چاک، این آشنایی به مراسم نامزدی و پیوند موقت شرعی شعر و موسیقی انجامید.

در روزگار ما خیلی چیزها عوض (/عوضی) شده‌اند. جوانان دیگر حوصله‌ی انتظارهای طولانی را ندارند و مثل پیشینیان خود به هیچ تنابنده‌ای التماس نمی‌کنند که خبری به(/از) یارشان برساند. دیگر محال است در جایی بشنوید که: «کفتر کاکل به‌سر ... های های... این خبر از من ببر ... وای! وای! ... بگو به یارم : ...» و الخ!
اما محتمل است که در گوشه و کنار با صدای امیدوارانه‌ای بشنوید که: «بسه، بسه، بسه انتظار! ... عشق تو خیلی برام مقدسه... انتظار - عزیز من!- دیگه بسه!»

لذا هم‌چنان که تکنولوژی و ایمیل، جای کبوتران کاکل به‌سر نامه بر را گرفت و باعث شد که فرایند ارسال و دریافت نامه، از چند ماه و چند روز به کسری از ثانیه بدل شود، در مورد برقراری پیوند بین ادبیات و موسیقی نیز، همین اتفاق افتاده است. امروزه کمتر کسی حوصله‌ی در صف ایستادن و سماق مکیدن را دارد. اینکه یک تیم موزیسین مدت‌ها انرژی، وقت و هزینه را صرف ساخت و تنظیم موسیقی نماید و هی گوشه‌های مختلفش را صاف‌کاری کند، یا شاعری برای تولد و تولید شعر و ترانه‌ی مورد نظر، هی رو به قبله بخوابد یا عمود بر آن بنشیند و زور بزند و فسفر بسوزاند، اصلا و ابدا توی کت و کول نسل جوان نمی‌رود. بی‌خود نبوده که مصرف بالا می‌رفته است! متاسفانه برخی نااهلان، به هیچ‌وجه من الوجوه، اهمیتی برای «اصلاح الگوی مصرف» قائل نیستند و هرجا که از اصلاح و اصلاحات سخن می‌رود، فی‌الفور فلنگ را بسته و از آنجا در می‌روند! جا دارد برادران ارزشی، در این راستاها، فرهنگ سازی نمایند.

به نظر صائب اینجانب، باید برای رشد و اعتلای این فرهنگ و تسربع در انجام این پیوند مبارک، محققین دست به قلم، دست بردارند و گریبان گذشتگان و درگذشتگان را ول کنند و تمام هم و غم خود را روی افزایش سرعت و کارایی این قضیه بگذارند.
جای خوشوقتی است که بسیاری از جوانان مستعد و جویای نام، به ندای «هل من ناصر ینصرنی» ما لبیک گفته، این مهم را دست گرفته‌اند و سه شیفته روی آن کار می‌کنند. برخی از آنها با کار گروهی توانسته‌اند زمان تهیه و تنظیم یک آلبوم موسیقی را از یک سال به یک هفته و بعضا یک روز کاهش دهند. دور هم جمع می‌شوند و (برخی‌شان) «بسم الله» و یا «علی الله»ی می‌گویند و یا علی به امید تو! «بزن بریم به سرعت برق و باد!» ...

به چشم برهم‌ زدنی، آلبوم ساخته، هزینه‌های آن (از جیب پدر و مادر) پرداخته و به (زیر زمین) بازار انداخته می‌شود. ایکی ثانیه در سایت‌ها و وبالیگ(!) بارگذاری و منتشر و از سوی خیل مشتاقان، باربرداری(!) و دانلود می‌شود.
زبان حال یک ترانه معلوم الحال در هنگام باربرداری: «اگر بار گران بودیم، رفتیم که رفتیم!»
منتها از آنجا که برخی از هنرمندان عجول و هولکی ما، عقبه‌ی آکادمیک چندانی ندارند، بعید نیست ناگهان سر از تُرکستان (و سایر ممالکی که به «ستان» ختم به خیر می‌شود)، در بیاورند، کما اینکه دیده شده است عده‌ای از آنها به محض اینکه سری بین سرها در می‌آورند، کلیپی سر هم می‌کنند، می‌زنند به چاک جعده(!)، سر از ماچین و پاچین در می‌آورند. برخی نیز در محضر خواهر محجبه‌ی مکرمه: بانو «مریم حیدر زاده» و دیگر برادران صداشناس و خداشناس مثل برادر صاحب‌دل و صاحب‌ریش معروف: جناب آقای «حسن ستار» و ...، تست خوانندگی می‌دهند!

در حالی که به تعبیری: «و عنهم غافلون»، چرا که فقط اوست که «ستار العیوب» است. آگاهان معتقدند که برادر «ستار»، در اغلب موارد می‌زند تو برجک ایشان و (با پوزش از خواهر حیدر زاده) ذوق‌شان را کور می‌کند.
فلذاست که برخی از هنرمندان متعهد و متأهل (منجمله نگارنده) احساس خطر می‌فرمایند. در این مواقع احساسات غنی‌شده، با فعال‌سازی ساسات هنرمندان، باعث می‌شود که بطور خودجوش، جوش بیاورند و بزنند زیر ترموستات و پروستات و ...، وارد معرکه شوند و کاری کنند کارستان. منتها از آنجا که معمولا در برخی بلاد «هنرمند» قدر نمی‌بیند و لابد بر صدر نمی‌نشیند، پس غالبا کاره‌ای هم نیست که بتواند کاری بکند. البته راه نقد و نظر باز است. می‌تواند بگوید، بنویسد و پیشنهاد بدهد. بر دیگران نیز فرض است که آنها را به هیچ جایشان حساب نکنند!

در همین راستاست که نگارنده پیشنهاد اکید می‌کند: اساتید دانشکده‌های ادبیات و موسیقی، با تعریف پروژه‌های تحقیقاتی و پایان نامه‌های اسطقس‌دار در مقاطع فوق لیسانس و دکتری، دانشجویان نخبه‌ی خود را به کمک این پیشتازان بفرستند و رسالت خود را در مهندسی فرهنگی و کاهش هزینه‌های تهیه و انتشار آلبوم‌های موسیقی و به طریق اولی در اصلاح الگوی مصرف، به انجام رسانند.

برخی از عناوین حوزه‌های تحقیقاتی پیشنهادی ما عبارتند از:
- راه‌های سرودن اشعار یا تکست‌های (Text) آلبوم در چند دقیقه
- کاربرد مثل‌ها و فحش‌های مؤدبانه و غیر آن در متون مورد استفاده در ترانه‌های اعتراض‌آمیز
- روش‌های گرفتن مجوز برای محصولات بندهای قبلی از شورای شعر و ترانه با یک/چند تلفن
- جستاری در فیتیله پیچ کردن مقامات موسیقی
- روش‌های پرده‌دری، پرده‌برداری و پرده‌گذاری در دستگاه‌های موسیقی، ادبیات و سایر جاها
- روش‌های تبدیل «حسنی نگو، یه دسته گل» به رپ و پروراندن نسل رپرها در سنین مختلف
- کنکاش در میزان تأثیر و تاأثر «بوی جوی مولیان» رودکی و بوی جوی سایر خیابان‌های منتهی به آن مثل خیابان آزادی و خس و خاشاک داخل آنها با تصنیف‌های انتخاباتی مانند: «وطن ای جان و تنم، وطنم... وطنم»

در زمینه‌های بیان شده و هم‌چنین سایر موارد مشابه، نگارنده حاضر است بدون هیچ چشم‌داشتی (ولو نقدی و جنسی) با کمال حیف و میل به عنوان استاد راهنما، دانشجویان مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری را راهنمایی کند.
دانشجویان علاقمند تمامی دانشگاه‌های دولتی، آزاد و مازاد و غیره (به استثنای دانشگاه معلوم الحال زنجان!) می‌توانند به اینجانب مراجعه کنند. خیال‌شان تخت باشد که با دست پر مراجعت خواهند کرد.
سایر اساتیدی که می‌توان از ایشان بعنوان: استاد راهنما، استاد مشاور، استاد مدعو، استاد پروازی، استاد ذخیره، داور و ... عبارتند از:

• دکتر افشین یدالهی
• دکتر شاهکار بینش پژوه
• دکتر سیاوش قمیشی
• دکتر سیامک بهرام پرور
• دکتر محمد رضا ترکی
• دکتر محمد اصفهانی
• دکتر یغما جندقی
• دکتر یغما گلرویی
• دکتر ابن محمود
• دکتر ساسی مانکن

البته باز شایع شده است که مدارک دکترای برخی از اساتید مسلم فوق، مورد تشکیک مشتی خس و خاشاک و عده‌ای حسود و تنگ‌نظر واقع شده است. غافلند از اینکه این کاغذپاره‌ها برای ما هیچ ارزشی ندارد. مهم این است که نام‌بردگان در زمینه تخصصی خویش، مورد اعتماد ما بوده و اینکاره‌اند! من هم در عوض، شکیات این شکات را با شدت 10 ریشتر محکوم ‌مي‌کنم!
امیدوارم که خداوند این افراد کثیرالشک را در اسرع وقت مورد فضل و عنایت خود قرار دهد و به راه راست هدایت‌شان کند. آمین!

این نوشته در آی طنز: فیتیله‌پیچ کردن مقامات موسیقی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 0:31  توسط رند عالم‌سوز  | 

يك مكالمه نسبتا واقعي در يك مهماني (Party):


"چي صدا كنم تو رو" تـو مهموني؟

"تو كه از گل بهتري" مــهــربــونـي

گفت: به من "ني‌ني"‌ بگو تا بتوني

بـــعـــد مهمــوني منو بـچّـلـونــي!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 9:27  توسط رند عالم‌سوز  |