تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ ي نطنز

هرسال با فرا رسيدن فصل پاييز و نواخته شدن زنگ مدارس و دانشگاه‌ها، جنب و جوش عظيمي سرتاسر گيتي را فرا مي‌گيرد. در راستاي عمل به حديث نبوي: "اطلب العلم من المهد الي اللحد" كه مي‌فرمايد:
"ز گهواره تا گور دانش بجوي"؛ عليرغم گذشت ساليان درازي از فارغ‌التحصيلي اجباري (كه برخي از آن به فارغ‌التحميلي! ياد مي‌كنند)، مجددا بر آن شديم تا پيش از فرا رسيدن ملك الموت و نزديك شدن به گور، به فرموده‌ي پيامبر اكرم(ص) عمل و دوباره طلب علم كنيم. اين شد كه مجددا رداي دانش‌جويي بر تن كرديم، اگر چه رداي مذكور مختصري به تنمان زار مي‌زند!!

معمولا آدم‌هاي مبتلا به آلرژي‌هاي فصلي، با فرا رسيدن فصل جديد حساسيت‌هايشان گل مي‌كند، در اين ايام نيز مبتلايان دانش (دانش‌آموزان و دانش‌جويان گرامي) حساسيت بيشتري نسبت به اخبار مرتبط پيدا مي‌كنند. از آنجا كه ما هم از اين قاعده‌ي كلي مستثني نيستيم، اخيرا بيشتر پيگير و درگير اخبار تحصيلي شده‌ايم.

در برخي جرايد كثيرالانتشار ، اخبار آغاز سال تحصيلي دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي كشور و چگونگي مراجعه‌ي دانش‌جويان ورودي جديد، منتشر شده بود. به عنوان نمونه زمان و مدارك مورد نياز جهت ثبت‌نام دانش‌جويان ورودي 87 پذيرفته شده در دانشگاه صنعتي اميركبير، در روزنامه‌ي همشهري و سايت اينترنتي سازمان سنجش آموزش كشور درج شده بود. جالب توجه اينكه در متن آگهي مزبور، ضمن خيرمقدم به پذيرفته‌شدگان گرامي، 2 دفعه بر الزامي بودن حضور اولياي دانش‌جويان در هنگام ثبت‌نام تاكيد كرده بودند.

البته اين موضوع في‌نفسه تازگي ندارد. سابق بر اين رسم بود كه چند روز مانده به آغاز كلاس‌هاي مدارس، دانش‌آموزان به همراه والدين خود براي كلاس‌بندي به مدرسه‌ي محل تحصيل خود مراجعه مي‌كردند. اين كار فوايد زيادي براي همه‌ي دست‌اندركاران آموزش مدارس ابتدايي، داشت كه شايد نيازي به شمارش آنها نباشد. اما خبرنگاري شغلي است كه خيلي در بند شايد و اگر و از اين قبيل كلمات شرطي نيست. اگرچه در موردش فرموده‌ باشند:

بيت: نگار ما كه به مكتب نرفت و خط ننوشت ... خبر رسيد كه او ناگهان مهندس شد!

(در پرانتز: بايد توجه داشت كه اين بيت، چندان هم صحيح نيست. اين‌طوري كه از شواهد بر مي‌آيد، برخي از اطبا و شكسته‌بندهاي قديمي كه مكتب نرفته‌ و خط ننوشته،‌ ملا شده‌اند عموما به طب قديم اشتغال داشته و مردم عادي آنها را دكتر صدا مي‌زده‌اند. اين دسته از دكترها معمولا بدخط هستند. اما اين دليل نمي‌شود كه شاعري (ولو خود ما) بنا به ضرورت وزن و قافيه، وصله‌ي ناجور به مهندس جماعت بچسباند.

بيت: نگو شعري كه بر سر سنگت آيو ... و در وزن و قوافي، تنگت آيو! )

 بنابراين تصميم گرفتيم به‌عنوان يكي از دانش‌جويان غير پلي‌تكنيكي، نسبت به تحليل خبر مذكور و رمزگشايي دلايل اين تاكيد مؤكد(!) اقدام كنيم.

 دلايل حضور اوليا‌ي دانش‌جويان ورودي جديد هنگام ثبت‌نام در دانشگاه:

 1-   تشكر مسئولين دانشگاه از والدين محترم براي پروراندن چنين دسته‌ گل‌هاي نازنيني

تبصره: در اين فقره، دانش‌جوياني كه فاقد ولي مي‌باشند و يا خودشان به سني رسيده‌اند كه والدين ديگران شده‌اند، بلاتكليفند. خواهشمنديم كه هرچه زودتر اين عده را از بلاتكليفي و سرگرداني نجات دهند.

2-  ريختن ترس دانش‌جويان جديد، لدي الورود به دانشگاه و گرفتن بهانه‌ي دلتنگي و گريه زاري از ايشان. بعضا ديده مي‌شود كه دانش‌جويان جديد، با جدا شدن از والدين، خيلي اظهار دلتنگي مي‌كنند و حتي اين موضوع باعث مشروط شدن ايشان در ترم‌هاي اول دانشگاه شده است.

3-   نشان دادن محيط و سوراخ و سمبه‌هاي دانشگاه به اولياء

4-   يادآوري اين نكته به اوليا كه: "دانشگاه كارخانه‌ي آدم سازي است" و اينكه تا آخرين قطره‌‌ي مركب، راهتان را ادامه مي‌دهيم.

5-   ارائه برنامه‌هاي درسي به دانش‌جويان و والدين گرامي‌شان و تاكيد بر هردمبيل نبودن برنامه‌ريزي آموزشي به منظور پيشگيري از دو دره شدن ايشان توسط برخي دانشجونماها!

6-    آشنايي والدين با برنامه‌هاي امتحاني و نحوه‌ي پرسيدن وضعيت درسي دانش‌جوها از اساتيد مربوطه!

7-    نشان دادن وضعيت خوابگاه‌هاي دانشجويي و تراكم موجود در آن به جهت آشنايي والدين.

تبصره:خدا وكيلي خوابگاه براي خود دانش‌جوها هم جاي كافي ندارد. لذا اگر دانشجوي فاقد خوابگاهي، به والدينش گفت كه براي درس خواندن به خوابگاه مي‌روم، پيگير باشند كه دورشان نزده باشد!

8-    معرفي برنامه‌ها و رويدادهاي پيش رو از جمله: جشنواره فرهنگي هنري "اعتياد هرگز"

9-   آشنا كردن دانش‌جويان و والدينشان با برنامه‌هاي فرهنگي و فوق برنامه از قبيل: كانون شعر و ادب، گروه كوه، گروه تئاتر و نمايش، كلوپ فيلم (مجاز) و ...

10-   ادامه‌ي فرايند موفق و تجربه شده‌ي "كمك به مدرسه" با مشاركت اوليا و جلوگيري از فراموش شدن اين سنت حسنه.

11-   تشكيل انجمن اوليا و مربيان

12-  پايه‌ريزي مجلس دانشجويي در ادامه‌ي مجلس دانش‌آموزي. واضح است كه تا 4-5 سال بعد، همين دسته گل‌ها بايد به آب داده شوند و وارد جامعه‌ي فني و سياسي شوند. لذا نبايد مجلس دانش‌آموزي مورد فراموشي واقع شود و دانش‌جوها بايد كماكان فعاليت خود را ادامه بدهند.

13-   هماهنگي سرويس اياب و ذهاب مطابق نرخ جديد

14-  پذيرايي از والدين با خوراندن يك وعده غذاي لذيذ سلف سرويس دانشگاه و پايان دادن به شايعات موجود مبني بر وجود برخي افزودني‌ها(!) به غذاهاي سلف.

بعدالتحریر:

از موقعی که این مطلب را برای عزیزانم در شماره ۳۵ نشریه دانشجویی "ستون آزاد" نوشتم (حدود یکماه پیش) تا وقتی که آن را روی وبلاگ گذاشتم، به گمانم فرصت خوبی بود تا مسئولین مرتبط در سازمان سنجش و امیرکبیر، این سوتی عظمی را از صحنه ی اینترنت حذف کنند. امیدوارم که دیگر از این اشتباهات نداشته باشند. هدف من به عنوان طنزنویس، اصلاح است که الحمدلله دوستان از این فرصت برای اصلاح (لا اقل در حد اینترنت) استفاده کردند. اما اینجا و اینجا و جاهای دیگر، هنوز دم خروس قابل مشاهده است!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 14:40  توسط رند عالم‌سوز  | 

در تائيد اين مفهوم عميق كه: "ز نيرو بود طنز را راستي"، در استقبال از "قصیده ی آب و برقیه!" بوالفضول الشعراي عزيز، اين قصيده را كارسازي كرده‌ام. شاعر مي‌فرمايد:

بيت: ز مردي بود رند را راستي ... بخوان طنز او را اگر خواستي!

 

در باب آب و برق سرودم قصيده‌اي

 در  انـتـظار  ابـر بهــارند آب  و  برق                         درگير رفع پيك مدارند آب و برق

اي مردمِ غيورِ كمك‌حالِ مملكت!                          از افت بار تحت فشارند آب و برق

هر كس كه كاست مصرف خود را، بدون شك          در حق او سپاس‌گزارند آب و برق

- از فاضلاب و تخليه‌اش دم نمي‌زنيم                او را طفيل خود نشمارند آب و برق!-

امسال چون بهار پرآبي نداشتيم                   از اين هواي خشك، خمارند آب و برق

بي ‌آبي است علت بي‌برقي اخير                   با هم هميشه رابطه دارند آب و برق

رفتارهاي پر خطري(!) در كنار  هم                    دارند، اگرچه مثل دو يارند آب و برق

گر تر كني دو دست و بمالي به سيم لخت   معلوم مي‌شود كه چه‌كاره‌ند آب و برق!

با هم رفيق و غالبا از هم فراري‌اند                  چون آب و برف، گرم فرارند آب و برق

اين از نبود آن دگري غصه مي‌خورد                   مثل سالاد گوجه خيارند، آب و برق

اينگونه پيش اگر برود مصرف عوام                     مجبور به بالانس مدارند1 آب و برق

تبليغ‌هاي مصرف معقول از اين طرف                 زانسو به فكر طرح مهارند آب و برق

برنامه‌هاي تلويزيون برفكي‌ شده‌ست                  از بس بر آن اثر بگذارند آب و برق

وقتي زبان خوش نكند هيچ افاقه‌اي                      آماده‌ي هوار هوارند2 آب و برق!

توليد آب و برق كه ديمي و ساده نيست   -پوزش!- علف كه نيست، بكارند آب و برق

از هسته‌اي و بادي و خورشيدي و الخ               خيري نديده‌اند و شكارند آب و برق

تركيبي و بخاري و گازي و سد و چاه                 توليد3 مي‌كنند و مي‌آرند آب و برق

كلي هزينه صرف شود از براي ساخت      بيش از سه سال هم سركارند آب و برق!

تحريم غرب و شرق ندارد نتيجه‌اي               چون در پي يمين و يسارند آب و برق!

وابسته‌ است چون به يورو قدرت خريد                   وارسته از بلاي دلارند آب و برق

ده‌كوره‌هاي مملكت از بركت نظام                     در حال رشد بوده و دارند آب و برق

حتي به غار هم برويد آب و برق هست         در شهر غايبند و به غارند4  آب و برق!

هم شاخص و نشانه‌ي رُشدند و توسعه             هم شاخص رفاه ديارند آب و برق

وقتي به خودكفايي كامل رسيم كه                نيروچيان(!) اضافه بيارند آب و برق!

فعلا كه التماس دعا،صرفه‌جويي است              كلا به استغاثه دچارند آب و برق!!

 

توضيح واضحات:

۱ - تنظيم مدار، اهل فن به بالانس مدار، پيك‌سابي نيز مي‌گويند

2 - شاعر مي‌فرمايد: هوار هوار بردند، برق محل ما را ... ز دست ما گرفتند آب تو لوله‌ها را ... تو حوزه‌هاي نيرو سهم ما فاضلابه ... مرداي گنده خوردند سهم كوتوله‌ها را!

3- انواع نيروگاه‌هاي توليد برق در ايران عبارتند از: نيروگاه‌هاي برقآبي (انواع سدها)، نيروگاه‌هاي حرارتي (شامل: گازي، بخاري و سيكل تركيبي)، نيروگاه خورشيدي (يزد)، نيروگاه‌ بادي (منجيل) و نيروگاه هسته‌اي (بوشهر). كه متاسفانه تاكنون از نيروگاه‌هاي بادي و خورشيدي، عليرغم هزينه‌ي بالاي ساخت، آب چنداني گرم نشده است!!

4 - براي اطلاعات بيشتر (مع الچراغ قوه و الجليقة النجات!) به غارهاي آبي: عليصدر(همدان)، سهولان(مهاباد) و قوري‌قلعه(پاوه) مراجعه شود!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 11:54  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

از زمان مرحوم "تیلور"۱ به این سو، در ممالک راقیه دنیا، یکی از روش‌های رشد اقتصادی که امتحانش را به خوبی و خوشی پس‌داده، "تولید انبوه"۲ است. البته این پس‌دادن از آن‌دست پس‌دادن‌هایی نبوده و نیست که بتوان با عایق‌های نوظهوری همچون "ایزوگام" و "مای بی‌بی" به سادگی جلویش را گرفت!

امروزه توان و دانش فنی جوامع، باعث تمایز و شاخص شدن قدرت‌های بزرگ از سایر دول می‌شود. اما همیشه هم این طوری نیست که پیشرفت‌های تکنولوژیک، عامل تعیین کننده‌ی غایی ابرقدرت بودن دولتي باشد. یک وقتی امریکا و ژاپن حرف اول و آخر (یا از سوي ديگرحرف آخر و اول) را در تکنولوژی و صادرات می‌زدند، اما این روزها می‌شنویم که عموما فریاد "هاچین و واچین، از تولید چین" سر می‌دهند. فی‌الواقع ممالکی مانند هند و چین، مدام در پی تولید انبوه بوده و از طریق تولید (و تولید مثل) بیشتر، توانسته‌اند صاحب وزن بیشتری در معادلات بین‌المللی نيز بشوند.

در روزگاری نه چندان دور، امریکا به ژاپن و ژاپن نیز به چین (و بنا بر استقراء ریاضی، امریکا به چین!) تجاوز نظامی کرده‌ و دمار از روزگار مردم آن دیار برآورده‌اند. اگر امروزه می بینیم که طوفان‌ها و زلزله‌های پیاپی، چپ و راست دامن امریکا و ژاپن را می‌گیرد لابد به تقاص آن تجاوزها و تطاول‌های پیشین است، که گفته‌اند:

بیت: آه ‌یتیم اثر کند ... شب نکند، سحر کند!

برخی از بادشناسان معتقدند که طوفان‌های اخیر امریکا، از عزم ملی مردم چین سرچشمه می‌گیرد و این لابد هنگامی است که مردم چین، از سر دلسوختگی مفرط، بطور همزمان تصمیم می‌گیرند فاتحه‌ای مع الفوت(!) نثار جد و آباد امریکایيان کنند. باز جای شکرش باقی است که آب دهانی نثار نمی‌کنند، چرا كه: قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود...

اینجاست که تئوری تولیدگرای "تیلور" امریکایی، بلای جان خودشان شده است.

بیت: "چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید ... گفتا: ز که نالیم که از ماست که بر ماست"

 

این دلیل و دلایل کم اهمیت دیگر باعث شده است که زعمای علوم مختفه، برای حفظ خيلي چيزها از جمله آبروي خويش و همچنين منابع طبیعی، در تلاش برآیند تا بلكه با استدلالات گوناگون بر این تئوری خط بطلان بکشند. الحمدلله كه تا كنون، پای استدلال‌شان چوبین از آب درآمده و صاحب دلیل را بر مرکب چوبین نشانده و راهی دیار ترکستان کرده است. اما به هر تقدیر این خط و نشان کشیدن‌ها، گاهی هم جواب داده و باعث افزودن استثنائاتی به این تئوری سنتی شده است. نمونه‌اش را في‌الحال عرض مي‌كنم:

برخی به صرف اینکه در گذشته، کشورشان مهد علم و ادب بوده است، خودشان را می‌گیرند و باد به غبغب می‌اندازند. فارغ از اینکه: "گیرم پدر تو بود فاضل ... از فضل پدر تو را چه حاصل؟"!

بنابراین برای عقب نماندن از قافله‌ي نظريه‌پردازان جهاني و نشان دادن اينکه چه مایه علم و هنر در انبان داریم، بنا داریم تئوری نخ‌نما شده‌ي "توليد انبوه" را از دو منظر علمي و ادبي حلاجی کنیم:

 * از منظر علمي:

در علم اقتصاد رابطه‌ی مستقیمی بین تقاضا و عرضه وجود دارد، یعنی با افزایش (کاهش) یکی، دیگری نیز افزایش (کاهش) می‌یابد. بنابر اصول "تولید" با "مصرف" رابطه‌ی مشروع و مستقیمي دارد. می‌دانیم۳ که منابع آبی جهان محدودند و برای جلوگیری از بحران آب، باید در مصرف آب صرفه‌جویی بکنیم. اصولا مصرف آب، تولید فاضلاب را به دنبال دارد و با افزایش مصرف این، تولید آن دیگری هم، اتوماتیک افزایش می‌یابد.

تصور کنید مردم چین بخواهند در مصرف آب، زیاده‌روی کنند (مصرف انبوه)، فارغ از ايجاد بحران بي‌آبي براي سراسر جهان، براساس رابطه‌ی مذكور تولید فاضلاب نیز به طرز وحشتناکی بالا می‌رود (تولید انبوه). مخصوصا اگر چینیان بخواهند برای تلافی نامردی ژاپنی‌ها در جنگ‌های گذشته، این تولیدات انبوه را روانه‌ی آن کشور کنند. چه شود!!

بیت اصلاحي: اگر که چین را به ژاپن بود میلی ... برايش می‌فرستاد طرفه سیلی!

فلذا به مصداق این گفته‌ي معروف که: "مصرف بی‌رویه، کار خیلی بدیه" ، معلوم می‌شود که "تولید بي‌رويه هم کار خیلی بدیه"!

 

* از منظر ادب و هنر:

از ديدگاه صنايع ادبي، "توليد انبوه" ، هم‌وزن و هم‌جنس "توليد اندوه" بوده و مي‌توان با آن مقايسه‌اش كرد. در دنياي پرتنش و پر استرس امروز، بسياري از مردم دچار افسردگي‌هاي حاد مي‌باشند. بنابر توصيه‌ي روان‌پزشكان كساني كه افسرده‌اند، بايد بكوشند از عوامل توليد اندوه، دوري گزيده و حتي‌المقدور براي رفع و دفع اندوه، گاهي بزنند به كوه!

دوبيتي:

            اگر افسرده‌اي، گاهي برو كوه  ...   در آنجا دفع گردد از تو اندوه

            وليكن "دفع" را محدود بنماي ... نكوهيده‌ است چون توليد انبوه!

در واقع به بيان ديگر، ممكن است كه در جريان دفع اندوه، برخي فضولات اضافي ديگر نيز از آدميزاد دفع بشود كه با توجه به بحران‌ ‌آب (خصوصا در كوه و در و دشت!)، بعضا براي خودش و سايرين، مشكل‌ساز خواهد شد. بيهوده نيست كه قدماي هنرمند ما اين بيت نغز و كاربردي را سروده‌اند و در برخي مكان‌هاي خاص، بر در و ديوار نوشته‌اند:

بيت كاربردي: خواهي كه نبينند رفيقان هنرت را ... برخيز و بكش سيفون بالاي سرت را!

 

ملاحظه فرمودید؟! برای زدن زیرآب تئوری قدیمی و پیش‌پا افتاده‌ی "تولید انبوه"، مثل ریاضی‌دانان دست به دامن برهان خُلف شدیم. استدلال باید این‌طوری همه‌جانبه باشد تا حتی مو، لای درزش نرود.

اين دو مثال نقض، نشانتان داد که "تولید انبوه" همیشه پسندیده نیست. البته این موضوع درموارد دیگری همچون تولید جمعیت نیز کاربرد دارد، چرا که هرچه جمعیت بیشتر شود، مصرف آب و به تبع آن تولید فاضلاب، نيز بیشتر می‌شود.

رباعی:

            تولید نفوس اگر که همچین نشود ... جمعیت ما مشابه چین نشود

             ای مردم مملکت ! مراقب  باشید ... تا آتیه‌تان دچــار نفـریـن نشود! 


پانويس ها:

 ۱- فردريك تيلور- پدر مديريت علمي (دانشمند امريكايي قرن 19)

 ۲-  Mass Production

 ۳-  آنها كه نمي‌دانند، از آنهايي كه مي‌دانند بپرسند!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 14:55  توسط رند عالم‌سوز  |