تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز

 

"بني آدم اعـضـــاي يكديگــرند"        كه برخي از آنها به باقي سرند!

كمي از پزشكان از آن دسته‌اند        كه به كسب قدرت كمر بسته‌اند

"چو عضوي به درد آورد روزگار"         در آرنــــد از روزگـــارش دمـــــار!

پس از حال و احوال با  دردمند         رقم‌ هاي  بالا  طلب  مي ‌كنند!

مريضي اگر سرفه بنمود سخت      به تجويز ايشان ضروريست تخت-

- بخوابد شبي توي  دارالشفا         دو  ميليون بسُلفد  بـــراي دوا !

به سركيسه كردن شدند اوستاد        بدا!  آنكه كارش به ايشان فـتاد

اگر مشكلي بود، حل مي‌كنند         به هر نحو باشد، عمل مي‌كنند

و گر مشكلي حل شود با دوا          "عمل" مي‌كنندش در آن راستا!

به قدري بيايد به اعضا  فشار           " كه عضو دگـــر را نماند  قرار" !

شود مستمند او به انواع وام         به پايان رسيد اين سخن، والسلام!

...

لــذا ، اي مدير عامل بانكِ ما!           سر كيسه‌ي  وام  را  شُل  نما!

اگر شل نكردي سرش را كمي         "نشايد  كه  نامت نهند آدمي"!

 

 پ.ن:

به مدد حضرت استاد احمد، شاهد از غيب رسيد!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:11  توسط رند عالم‌سوز  | 

استاندار شفيق مازندران

به گزارش فردا كه همين ديروز منتشر شد، استاندار مازندران در گفتگو با ايرنا اعلام كرده است:

- "اگر مدير مجردي در استان (مازندران) هست بايد يا سريعا ازدواج كرده و يا از كار بركنار شود."

- "ابوطالب شفقت" در جلسه شورای فرهنگ عمومی مازندران در استانداری افزود: زنان بدحجاب کارمند ادارات مازندران اخراج می‌شوند."

 

احتمالا اين تهديدها، تنها دامان مديران مذكر مجرد را هدف قرار مي‌دهد. وگرنه چشم‌پوشي از دسته‌ي ديگر بواسطه‌ي توانمندي‌ها، نقاط قوت و نكات برجسته‌اي كه دارند، عمل خوشايندي نيست!

 

همه مي‌دانند كه كار جوهر مرد است. چنانچه مردي بيكار بماند، آخر و عاقبت جوهرش از دو حالت خارج نيست: يا خشك گرديده و بلا استفاده مي‌شود! يا از برخي نقاط انتهايي (مثل برخي خودكارها!) پس مي‌دهد! كه در هردو صورت، صورت خوشي ندارد!

 

معمولا مديران مجرب و مجرد (مخصوصا از نوع دولتي‌اش) توانايي‌هاي بسياري در كارآفريني دارند. تقديرنامه‌ها و آفرين‌نامه‌هايي كه چپ و راست، بابت كارهاي بسيارشان به ايشان تقديم مي‌گردد، گواه اين مدعاست.

مصراع: چيزي كه عيان است، چه حاجت به بيان است؟

 

با عنايت به اين موضوع، قاعدتا نبايد اين دسته از مديران را از كار انداخت! چرا كه ممكن است پس از بركناري، في‌المجلس نسبت به تاسيس شركت‌هاي خصوصي اقدام كرده و در راستاي مهرورزي و پاسداشت ادبيات كارآفريني، دست همكاران اخراجي (و كمي تا قسمتي بدحجاب) خود را نيز بگيرند. در اين‌صورت، جناب استاندار به هدف غايي خود كه امر به معروف (تزويج و ترويج ازدواج) و نهي از منكر (جلوگيري از بدحجابي) است، نايل نخواهند شد.

بيت: اي كه دستت مي‌رسد كاري بكن ... پيش از آني كز تو نايد هيچ كار!

 

ضمن تائيد بيانات گهربار فوق، براي كاربردي شدن نظرات درخشان ايشان، پيشنهادهاي زير را تقديم مي‌كنيم:

 

1- حتي‌المقدور، مديران مجرد با بانوان مجردي كه در آن اداره مشغولند، وصلت نمايند. به اين ترتيب بانواني كه يحتمل به دلايلي مجبور بودند بخشي از زيبايي‌هاي خدادادي و اكتسابي(!) خود را در معرض نمايش بگذارند، با يافتن "آقا بالاسر"، به هدف‌شان دست پيدا مي‌كنند!

 

2- آقاي استاندار درصورت دعوت شدن به مراسم جشن، ضمن حفظ ارزش‌هاي اسلامي با آوازي رسا -كه به غنا نيانجامد- اين مصراع را بلند بلند بخوانند: "ما براي وصل كردن آمديم!"

 

3- با توجه به تقطيع كلمه‌ي مازندران، بايد همه‌ي آحاد ملت در جريان باشند كه اصولا تا وقتي مديران با زن در آن استان هستند، مديران بي زن در آن استان جايي ندارند!! اين نكته‌ي ادبي را در سخنراني بعدي خود، حتما ذكر كنند.

 

4- آن دسته از مديران مجرد كه توانايي مالي و جاني(!) كافي دارند، به شرط برقراري عدالت و رعايت اصول تنظيم خانواده، مي‌توانند تا 4 ازدواج دائم و به تعداد مورد نياز ازدواج موقت داشته باشند. ارائه تصوير عقدنامه‌ها و صيغه‌نامه‌ها، به دفتر استاندار الزامي است. ضمنا بد نيست براي توانگران(!) مزبور، جوايزي نظير كليد طلايي ويلاهاي دوبلكس در "خزرشهر" يا "نمك آبرود"، در نظر گرفته شود!

شعار تبليغاتي: "هر عقدنامه در هر روز يك امتياز!"

 

5- در اسرع وقت ريشه‌ي كساني كه به فرمايشات حكيمانه‌ي ايشان، كم محلي مي‌كنند با تبر قطع شود! بيهوده كه آن ديار را "طبرستان" نناميده‌اند! بنابراين بايد با رعايت موازين شرعي، "دست در دست هم نهيم به مهر ... ميهن خويش را كنيم آباد". همچنين به جاي درختان بي‌بر و بي سر و ‌همسر، بايد در سراسر استان درختان بارور و بارآور كاشته شود.

بيت اصلاح شده: كه "مازندران" شهر ما ياد باد ... ادارات آن نيز آباد (و آزاد) باد!!

توضيح غير ضروري: براي رسيدن به آزادي و حفظ آبادي(!)، قيد بعضي چيزهاي كم‌اهميت (مثل وزن شعر!) را بايد زد!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:33  توسط رند عالم‌سوز  | 

  

سابق بر اين در باغ‌ها، بيدهايي تشريف داشتند كه در مقابل انواع بادهاي موافق و مخالفي چون باد شمال و باد صرصر (و سرد سرد!) هم نمي‌لرزيدند چه برسد به بادهاي بهاري! در روزگار نانوتكنولوژي (و در اينجا ننو تكنولوژي!)، همه‌ي چيزها فانتزي شده‌اند. حساسيت‌هاي فصلي و موضعي، خصوصا حساسيت به فصل بهار نيز به‌وفور مشاهده مي‌شود. حتي تيرآهن‌هاي سابقا زمخت نيز به محض اينكه تن لخت‌‌شان در معرض وزش باد بهاري قرار مي‌گيرد، از ترس زنگ‌زدن خودشان را هفت لا ‌پوشانده و از ديده‌ي خريداران مشتاق، پنهان مي‌كنند. گويا نشنيده‌اند كه:

بيت: گفت پيغمبر به اصحاب كُبار:                  تن مپوشانيد از باد بهار!

به‌اين‌ترتيب اقلام بي‌مصرفي نظير تيرآهن كه علي‌رغم استحكام ذاتي، جايگاه محكمي در سبد مصرفي حمايتي خانوار ندارد، با وزيدن اولين باد بهاري و مشاهده‌ي رويش گل و نسرين به باغ، سرخود و بدون هماهنگي با مقامات ذي‌ربط و بي‌ربط، به حالت ويبره رفته و از خود بيخود مي‌شود. اين بي‌خودي در ادامه منجر به نوعي خود كم بزرگ‌بيني افراطي ‌گرديده و باعث مي‌شود نام‌برده، قدر و قيمت خويش را فراموش و براي خود جايگاهي در عرش اعلا تصور نمايد!

بيت اصلاح‌شده:

بود "قد"(/قدر) تو همچون تيرآهن          تو "قدر" خود نمي‌داني چه حاصل؟!

از آنجا كه در ساخت پل‌هاي روگذر عابر پياده مقادير معتنابهي آهن‌آلات و ساير اقلام ساختماني حساس به فصل بهار(!) به‌كار مي‌رود، واضح است كه با آغاز بهار هزينه‌ي ساخت اين پل‌هاي مرتفع، سر به فلك مي‌زند.

به همين دليل محكم و محكمه‌پسند، وزير محترم راه و ترابري جناب آقاي مهندس رحمتي، در مصاحبه با ايسنا اعلام كردند: " به‌دليل هزينه‌هاي سرسام‌آور نبايد انتظار داشته باشيم تا در آزادراه‌هاي كشور در مقابل هر روستا، پل زيرگذر يا روگذر عابر پياده احداث كنيم."

بديهي‌است كه براي ساخت گذرگاه‌هايي از اين دست، دولت محترم بايستي نسبت به خريد و تصرف زمين ‌مورد نياز اقدام نمايد كه در اين وانفساي بي‌جايي و  گراني زمين (فارغ از هزينه‌هاي ديگر)، جدا چنين انتظاراتي خیلی بيجا هستند!!

آن‌دسته از خلق‌الله كه به غلط گمان مي‌كنند ارزش جان انسان‌ها از هزينه‌هاي مترتب بر ساخت پل‌هاي عابر پياده آن هم در مقابل روستاها و ده‌كوره‌ها، بيشتر است، لابد قيمت دست‌شان نيست!

مصراع كاربردي: قدر زر زرگر شناسد، قدر پل را "رحمتي"!

اينجانب ضمن حمايت اصولي از اين گفته‌ي نغز و پرمغز، از زحمات شبانه‌روزي اعضاي دولت خدمت‌گزار، علي‌الخصوص ايشان و ساير دست‌اندركاران ذي‌ربط در ريشه‌كني چاله‌هاي (سابقا) موجود در جاده‌ها و گذرگاه‌هاي كشور، قدرداني مي‌نمايم.

در همين راستا و ساير راستاها(!) بسته‌ي پيشنهادي زير، به سايرين + ايشان (=سریشان!) تقديم مي‌گردد:

1-هزينه‌ي احداث، نصب و راه‌اندازي يك گذرگاه عابر پياده در يك آزاد راه‌، دست كمي از ساخت يك بيمارستان مجهز ندارد! لذا توصيه مي‌شود بجاي ساخت گذرگاه، در كنار هر روستاي نزديك به آزاد راه، بيمارستاني احداث گردد كه ورود به آن براي عموم از جان‌گذشتگان و از جاده‌گذشتگان، "آزاد" باشد. به اين طريق هم شاخص‌ها و استانداردهاي بهداشتي و سلامتي جامعه افزايش مي‌يابد و هم خيل كثيري از دانش‌آموختگان بيكار، سركار گذاشته مي‌شوند.

2-پر واضح است كه در اين وانفساي گراني ملك و تكميل ظرفيت گورستان‌هاي شهرها، ضروري است كه به‌موازات ساخت بيمارستان، نسبت به تجهيز گورستان‌هاي نزديك به روستاها نيز اقدام گردد. بدين شكل، مشاغل مرتبط با كفن و دفن نيز از رونق بيشتري برخوردار مي‌گردند و دعاي ذينفعان، بهره‌ي اموات جناب وزير مي‌گردد!

3-از آنجايي كه رانندگان فهيم، هنگام نزديك شدن و عبور از باجه‌هاي اخذ عوارض‌، غالبا سرعت خود را كم كرده و بعضا براي استراحتي مختصر در آنجا توقف مي‌كنند، لذا ساخت عوارضي‌هاي مجهز در آزادراه‌ها (و علي‌القاعده در نزديكي هر روستا) بايد در دستور كار وزارت‌هاي مرتبط قرار گيرد! به‌اين ترتيب، علاوه بر كاهش آسيب‌هاي ناشي از تصادفات و حوادث ناگوار جاده‌اي، آزادراه‌هاي كشور نيز به خودكفايي كامل رسيده و به معناي واقعي، "آزاد"ي در آنها نهادينه مي‌شود. براي تصدي‌گري اين عوارضي‌ها و غرفه‌هاي كاربردي عرضه مستقيم محصولات، روستائيان مجاور در اولويت قرار دارند.

4-براي كاهش هزينه‌هاي انجام بسته‌ي پيشنهادي فوق، توصيه مي‌گردد ساكنين دهات پراكنده، كاسه كوزه‌ي خود را جمع كنند و در محل‌هاي نزديك به عوارضي‌ها و بيمارستان‌هاي فوق‌الاشاره، پهن نمايند! از قديم گفته‌اند: "يك ده آزاد(!) بهتر از صد شهر خراب". اين‌چنين، ضمن ريشه‌كن كردن فقر ناشي از كمبود امكانات، كلان‌ده‌هاي جديدي ايجاد مي‌شوند كه در نوع خود در دنيا بي‌نظير خواهد بود. همچنين در هزينه‌هاي ديگر از قبيل حمل و نقل، ارتباطات و ... نيز به نحو احسن صرفه‌جويي مي‌شود! (احسنت!)

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:30  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

از دســت و زبـان كه بـر آيد؟

كز عهده‌ي شعرش(!) بدرآيد

 

از آنجا كه احتمالا خوانندگان اين وبلاگ، بيشتر از خوانندگان وبلاگ‌هاي ديگر به "سعدي" عليه‌الرحمة علاقه‌مندند، يكي از غزل‌هاي دلكش و به‌ياد ماندني‌ شيخ اجل را (كه پيشتر مورد عنايت استاد شجريان قرار گرفته است)، مجددا مورد عنايت ويژه و رندانه‌ي خويش قرار مي‌دهيم! باشد كه در روز بزرگداشت ايشان، مايه‌ي عبرت دوستان قرار گيرد!

در ايام نوروز 86، كه خداوند شير رحمت را باز كرده و شورش را در آورده بود، شيراز بودم. در آرامگاه سعدي، ديدن حوض آبي كه ملت بنا به وسع‌شان(!) در آن پول (سكه و اسكناس!!) مي‌ريختند، برايم جالب‌ناك بود!

ضمنا از شيخ اجل نيز تقاضامنديم چنانچه اين وبلاگ را مي‌خوانند و به اينترنت پرسرعت يا wireless  نيز متصل هستند، دعوت‌نامه‌ي زيارت‌ مجددشان را براي‌ما ايميل نمايند! هيچ‌گونه اهمال‌كاري نيز در اين فقره پذيرفته نيست، چرا كه الحمدلله با وجود دفاتر خدمات مشتركين مخابرات، حالا اكثر روستاهاي كشور (4600 روستا) به امكاناتي از اين دست، دسترسي دارند!

(متقاضیان براي اطلاعات بيشتر به آگهي‌هاي تلويزيوني مراجعه کنند!)

 

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشـم         نبـود بر ســر آتـش ميسرم كه نجــوشـــم
بهوش بودم از اول كه دل بكس نسپارم         شمايل تو بديدم، نه صبر ماند و نه هوشم
حكايتي ز دهانت به‌گوش جان من آمــد        دگر نصيحت مردم حکايت‌ است به گوشـم
مگر تو روي بـپـوشي و فـتنه باز نشانی        كه مـــن قـــرار ندارم كه ديده از تو بپوشم
من رميده دل آن به كــه در سماع نيايـم        كــه گــر بـپـاي در آيــم، بدر برند بـــدوشم
بيا به‌صلح من امروز و در کنار من امشب       كه ديده خواب نكردست از انتظار تو دوشم
مــرا به‌هيچ بدادي و مـن هـنـوز بــر آنـم         كــه از وجود تو موئي به‌ عالمي نـفـروشـم
بزخم خورده حكايت كنم زدست جراحت        كه تندرست ملامت كـنـد چو من بخروشم
مرا مگوي كه سعدي، طريق عشق رها كن       سخن چه فايده گفتن، چو پند مي‏ننيوشم؟
به‌ راه باديه رفتن به از نشستن بــاطــل        وگــر مـراد نيابم، به‌قـــدر وســع بـكـوشــم

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:33  توسط رند عالم‌سوز  |