تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ ي نطنز

داغ است هواي شهر، هات1 است   تعطيل بساط سور و سات است

از پول سخن بگو كه اين شيء     حلّال تمام مشكلات است

چرك كف دست را نگهدار             باقي همه‌اش خزعبلات است

بيچاره كسي كه كارمند است      دريافتي‌اش چه بي‌ثبات است

هشتاد رقم بُوَد كسورات             اين‌ها غير از خمس و زكات است

در فيش حقوقي‌اش، سر برج       ارقام درشت، ماليات است

تاريخچه‌ي شروع اين امر             از اوّل خلق كائنات است

نقل است كه: در نبود باران         پيدا ته دجله و فرات است

خالي بشود اگر خزانه                 بي‌فايده اين اداره‌جات است

اصلاح امورِ ول‌معطّل                   مستلزم اخذ ماليات است

در رفت اگر كسي ز پرداخت         هي پز ندهد كه گنده‌لات است

اي رانت‌خور كلاه‌بردار!                 اين كار تو  اِند2 سيئات است

داروغه‌ي كارتون رابين‌هود           از نحوه‌ي حركت تو ، مات است!

اظهار نكردن درآمد                     يك‌جور خلاف و خُبث ذات است

از دست مودّيان گريزي؟              پيدا نه خودت، نه ردّ پات است

مرموزي و در ميان مردم              تصوير تو شطرنجي و مات است

نزديك بُوَد شود كلوزآپ3              آن پرتره‌ات4 كه لانگ‌شات5 است!

اين گيم6 برنده‌اي ندارد               هر كار كني، نتيجه پات7 است

تا اول تير وقت داري                  اظهار كني چه در بساط است

هر كس سروقت مالياتش            پرداخت كند، اهل نجات است

 

 توضیح واضحات:

1- Hot: داغ، (لذا هات داگ يا كپه‌داغ يعني: سگ داغ!)

2- End: آخر چيزي!

3- Close Up: تصوير نماي نزديك در عكاسي

4- Portrait : عكس يا تصوير صورت در عكاسي

5- Long Shot: تصوير تمام قد از دور در عكاسي

6- Game : بازي (از همان‌هايي كه اشكنك دارد!)

7- مساوي شدن بازي در شطرنج، هنگامي‌كه شاهِ بي‌يار و ياور، بدون اينكه كيش شده باشد، قادر به هيچ حركتي نباشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 16:44  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

هي عروسك! نقاب را بردار!

در پي افشاي ماهيت نقاب‌داران دودره‌بازي كه CD ها را يواشكي كپي مي‌كنند و پرده دري‌هاي سايت وزين و مسدود بازتاب از اهداف پليد سازندگان "نقاب"، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، طي اطلاعيه‌ي بسيار مهمي كه ديروز در چند نوبت از رسانه ها پخش گرديد، از مردم و امت شهيدپرور، عذرخواهي نمود.

امروز در پي برملا شدن سوتي ناشي از ناشي بودن ارسال كننده متن پيام وزارت ارشاد به راديو، وزارت ارشاد از عذرخواهي ديروز و سركار گذاشته شدن برخي از مردم هميشه در صحنه، مجددا عذرخواهي نمود!

 

نتيجه‌‌ي فوري: مسئولين به سينما نمي‌روند، CD فيلم‌ها را مي‌بينند!

ضرب‌المثل: عجله كار شيطان است! حتي در نتيجه‌گيري!

(در متون قديم اشاره‌اي به كوچكي و بزرگي شيطان مذكور نشده است!)

 

شعر زير كه با همكاري رضا براهني و محمد علي بهمني، ظرف سه سوت سروده شده است، في‌البداغه(!) تقديم مي‌گردد:

 

مرغ آتشخور، كبوتر يا كلاغ

هرچه هستم

نيستم قطعا الاغ!

با تو هستم! هي مترسك!

آن "نقاب" از چهره بردار!

كم مي‌آرد پيش ما حتي عقاب

گرچه در اين روزها

يك كلاغ و چل كلاغ

كاربردش گشته از سيمرغ بيش

نيست اين را ربط با دوران پيش!

 

با تو هستم! هي مترسك!

پخش گشته سي‌دي فيلم "نقاب"!

خط بزن!

"خط بزن" را خط بزن!

اينكه گفتم "خط بزن را خط بزن" را خط بزن!

هست قطعا فرصت اصلاح و حك

از همين الان الي يوم الابد

و آن كه سوتي داد را

                            بنواز با تيپا و چك!

 

اين زمان هركس به هرجايي كه مي‌شد

گند زد!

صبح شد

اين هم نشد يك شعر ناب!

نامه را امضا كن و بعدش

                               بخواب!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 17:4  توسط رند عالم‌سوز  | 

 اين اس.ام.اس را عزيزي برايم فرستاده است:

" امروز سال‌روز تولد پت و مت (Pat & Mat) است. تو هم مثل من، اين روز را به خنگ‌ترين كسي كه مي‌شناسي، تبريك بگو!"

 

پتPat: زرد راست & متMat: قرمز چپ!

 

لازم است مراتب تشكر خود را نثار عزيزاني كنم كه مستقيم و من‌غير مستقيم در رشد و اعتلاي صنعت مخابرات ( + )، نقش اساسي ايفا مي‌كنند. بقيه‌ي كساني كه مي‌خواهند اين روز فرخنده را به ما شادباش بگويند، ليكن شماره‌ي همراه مرا ندارند، مي‌توانند در قسمت نظرات اين پست، اداي دين نمايند.

براي ما توفيري ندارد!

لطفا در نظرسنجي "شب خرده شيشه‌اي" نيز شركت نموده و پيام‌هاي كوتاه‌تان را به شماره‌ي: "سه چهارتا صفر پنجاه و شيش" و يا "سي و سه دو صفر پس و پيش" ارسال فرماييد!

 

سؤال نظرسنجي: درجه‌ي هوش شما، نسبت مستقيم دارد با:

1) تعداد دفعاتي كه اين SMS را دريافت كرديد؟!

2) تعداد كساني كه اين SMS را از شما دريافت كردند؟!

3) خوبه حالتو بگيرم؟!

4) هر سه گزينه!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:23  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

يار ياهويي (Yahoo) من رفت سوي يك ميل (Male) ديگه

ميل (Mail) منو ديليت نمود، رفت پي يك فِيل (Fail) ديگه

گفتمش تو آخرين چت: نكن اي كمينه!

"گفت كه راهي نداره، بخواي نخواي همينه!"

...

ياري كه اَد (Add) كرده بودم اونو تو ليست دوستام

گفت كه: ديگه خسته شدم، مي‌خوام برم به روستام!

گفتم كه: يار نازنين ايميل من چي ميشه؟

گفت كه: توي دهات ما Gmail داره مد ميشه!

 

منم عكساشو ديليت كردم

نامه‌هاشو ديليت كردم

هاردمو  فورمت كردم

با يكي ديگه چت كردم!

...

دفه‌ي آخر تو چت‌روم

كه ديدم اون پلاسه

گفتم كه اي ددم واي!

باز با كي داره مي‌لاسه؟

 

ارزششو نداره

با اين همه هزينه

آدم با ADSL

چت كنه با بوزينه!

...

لذا (!) عكساشو ديليت كردم

نامه‌هاشو ديليت كردم

هاردمو  فورمت كردم

با يكي ديگه چت كردم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 10:57  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

نقد و نقبي بر غزل عشقولانه‌ي  مرد رند

 

در گرگ و ميش صبح چشمانت، عسل

كندو ... نه! جاري‌تر، شبيه رود بود

 

امان از دست اين شاعران نديد بديد! الحق كه قدما درست گفته‌اند: حب الشیء، يعمي و يصم!

چشمان لوچ و باباقوري معشوق را به چشم آهو و اندام قناس و كوتوله ‌واويلايش را به سرو و چنار تشبيه كردن، باعث مي‌گردد كه از سر خواننده‌ي آگاه، دود غليظي متصاعد بشود. كافي است چشمش را باز كند و همچون خيل انبوه متقاضيان، سري به يكي از اين سايت‌هاي دوست‌يابي بزند تا كرور كرور، دلبر اتو كشيده و بتونه‌كاري شده ببيند و از اين جهل مركب بدر آيد!

بيت مشاركتي: چشم بگشا كه جلوه‌ي دلدار ... در تجلي است از در و ديوار!

 

به تصور ايشان، باسن محترم آسمان سوراخ و دلبر خيالي ايشان از آنجا نازل گرديده است. زهي خيال باطل! اصولا وقتي شيئي نازل شد، يعني بهايش پايين آمده و احتمالا ارزش قلمفرسايي نيز ندارد! حتي اگر نازل سوخت‌گيري پمپ‌بنزين باشد!

وحشی بافقی راست گفته است كه: "اگر در ديده‌ي مجنون نشيني ... به‌غير از خوبي ليلي نبيني!"

 

مرسوم است كه چشمان آبي و سبز را به دريا، بركه، گربه و ... تشبيه ‌كنند! اما نديده بوديم كه چشم گرگ را آن‌هم در كنار ميش، عاشقانه تعبير و تفسير كنند. بگذريم كه فروغ فرخزاد در ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد با تعريف از چشمان گرگ‌هاي بلا، مي‌گويد: "سلام اي شبي كه چشم‌هاي گرگ‌هاي بيابان را / به حفره‌هاي استخواني ايمان و اعتماد بدل مي‌كني!"

 

مادامي‌كه الاغ زبان‌بسته، به‌تائيد مؤسسه حمايت از حقوق حقه‌ي حيوانات، زيباترين چشم‌ها را در بين مخلوقات دارا است، آوردن اسم ديگر حيوانات در اين بيت، غير از حشو و شير تو شير شدن بيت، چه مي‌تواند باشد؟! به‌راستي چرا برخي شاعران مدعي روشن‌فكري، در اشعار خود تبعيض‌نژادي را رواج مي‌دهند؟ مگر اين طفلي، كره الاغ كدخدا (كه يورتمه ميره تو كوچه‌ها)، چه جفتكي به اسافل ايشان زده كه حقش را اين‌گونه ناجوانمردانه هپلي هپو مي‌كنند؟

 

ضمنا ما با اين‌همه كمالات، بالاخره از اين بيت درنيافتيم كه چشم معشوق ايشان، چه رنگي است! خاكستري(گرگي)؟ ميشي؟ عسلي؟ آبي؟ و يا ... در اين‌خصوص نقدا توصيه مي‌گردد كه به يك چشم‌پزشك حاذق مراجعه و با وي شور و مشورت كنند. اين يك قلم در تخصص ما نيست!

 

دست آخر اينكه چشم معشوق را به كندو و قي صبحگاهي موجود در اطراف چشم را نيز به عسل تشبيه كردن از آن تشبيه‌هاي دل‌ناچسبي است كه تو كَت (و ايضا كُت) هيچ صاحب‌ذوقي نمي‌رود. چه برسد به ما! ضمنا در مورد قي چشم دلبرشان نيز احوط آن است كه از چشم‌پزشك مربوطه، دارويي درخواست نمايند. يحتمل چشم ايشان دچار سرماخوردگي خفيف شده است!

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 9:9  توسط رند عالم‌سوز  | 

 ناگه دلـــم به يــاد وي افتـاد و گُـر گرفت

خوابم مي‌آمد؛ از دهنم خُـرّ و خُر گرفت

نم‌نم مي‌آمد اشك مـن، امــا دم غروب

بي‌جا و بي‌دليل، يُهو شُـرّ و شُر گرفت

بي‌زحمت رژيم غذايي، پزشك عشق

سرويس‌مان نمود و ز ما خواب و خور گرفت

من چي‌م كمتر از پسر لوس كدخداست

كز بين عاشقانــش(!) مرا فاكتور گرفت؟!

تنها به اين دليل كه ريشش چنان بز است

ناخوانده درس، وي لقـب پُرفُـسور گرفـت!

مشكوك بود چون به هپاتيت و ايدز، رفت

يك مدرك از اَنِـسـتـيـتـوي پاســـتور گرفت

و از دخـتـر شـبـيـه گــل روسـتـــــاي مــا

وي "بعله" را به‌ضرب بجنب و تزور* گرفت!

هنگام ميكـــس كردن فيلم عروسـي‌اش

ذكر : "فانهو وجب السانسور!" گــــرفت!

ديلاق و بي‌كلاس و بداخلاق و گوژپشت

او شوهر اختيار نكرد، او "شتر" گــرفت!!

...

* - آگاهان معتقدند كه تلفظ اصولي و درست اين كلمه، تزول است. ولي من چون تركي بيلميرم، مي‌گويم: تزور! با معني‌اش(!) هم كاري ندارم. زورم زياد است، كسي حرفي دارد؟!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:17  توسط رند عالم‌سوز  | 

نقد و نقبي بر غزل عشقولانه‌ي  مرد رند

 

خورشيد وقتي آمد از آغوش كوه

از چشم سرخش خستگي مشهود بود

 

تا جايي‌كه بنده اطلاع دارم، خورشيد به پشت كوه مي‌رود نه به آغوش كوه و لابد مستقيما از همان‌جا باز مي‌گردد! من مانده‌ام كه حضرت شاعر، چگونه به خودش اجازه مي‌دهد كه خورشيد خانم بيچاره را، بدون توجه به واقعيات فيزيكي و علائقش، به آغوش كوه خاصي ببرد! انگار شهر هرت است!

از لحاظ علم نجوم، بسته به اينكه ناظر در چه نقطه‌اي از جهان ايستاده باشد، هم‌آغوشي خورشيد با يك كوه خاص اتفاق مي‌افتد! حال ممكن است براي برخي منجمان، اين توهم پيش بيايد كه خداي نكرده، زبانم لال!، خورشيد خانم با همه‌ي كوه‌ها سَر و سِرّي دارد!!

بيت شاهد: مجو درستي عهد از جهان سست نهاد ... كه اين عجوزه عروس هزار داماد است!

درحالي‌كه دامان گرم و نوراني خورشيد، كه في‌نفسه جزو مطهرات مي‌باشد، از هرگونه اتهامي مبرا است.

ابياتي از اين دست كه داراي بار اروتيك هستند، بيشتر به درد قشر اندکی از نسل جوان و تشنه‌ي هم‌آغوشي مي‌خورد و بازخواني آنها، بعد از رفع تشنگي، پشيزي هم نمي‌ارزد! اين طور غزل‌سرايي، ضمن اين‌كه آب در هاون كوفتن بوده و هيچ باري از دوش ادبيات اين مرز و بوم بر‌نمي‌دارد، براي صاحبش نيز قوزبالاقوز خواهد شد!

اگر خورشيد خانم از ايشان شكايت كرده و ادعاي شرف بنمايد، عجالتا ايشان چه شكري مي‌خواهد بخورد؟ بالفرض هم كه شكايتي از سوي خورشيد دركار نباشد؛ اگر مدعي‌العموم، به دليل تشويش و تهییج اذهان عمومي و استفاده‌ي تحريك‌آميز از الفاظ، لنگ ايشان را به دادگاه بكشد و نام‌برده را يك‌لنگه‌پا نگهدارد، چه جوابي براي هيئت منصفه خواهد داشت؟!

و اما در باب سرخي چشم خورشيد خانم در صبحگاهان؛ اين رويداد علمي (كه در تداول عامه، از آن به فلق يا طلوع تعبير مي‌گردد) هزار و يك علت مي‌تواند داشته باشد و علتش فقط و فقط، خستگي و بدخوابي نام‌برده نيست. از سرماخوردگي و كم‌خوابي بگيريد تا زل زدن‌هاي بيش از حد به صفحه‌ي كامپيوتر(!) و چت كردن‌‌هاي يواشكيِ شبانه‌ با ساير ستاره‌هاي كهكشان راه شيري!

حالا كاري نداريم كه سرخي چشم، مي‌تواند به دليل خماري مفرط يا نشئگي ناشي از استعمال مواد افيوني نظير حشيش و گراس نيز حادث گردد! كه البته اين آخري با توجه به خواب طولاني‌مدت خورشيد خانم، چندان هم بي‌ربط به‌نظر نمي‌رسد. دست‌يابي به اين كشف و شهود، در عالم هپروت، براي اهل عمل(!) سهل‌الوصول‌تر مي‌تواند باشد.

اينكه مرد رند به ضرس قاطع اعلام مي‌كند كه سرخي چشم خورشيد، به علت خستگي ايشان است، هزاران حرف و حديث به‌دنبال خود دارد! كافي است كه با نگاهي دقيق‌تر ارتباط بين كلمات "آغوش"، "كوه"، "چشم"، "سرخ"،"خستگي" و "مشهود" را پيگيري نماييد تا ببينيد يك تصوير دم‌دستي سهل‌الوصول، چه تبعات منفي‌اي را مي‌تواند به‌دنبال داشته باشد.

به‌هرحال، نقدا توصيه‌ي اكيد ما اين است كه كمتر در پي تصاوير جنجال‌برانگيز باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 10:51  توسط رند عالم‌سوز  | 

تعطيلات آخر هفته‌ي پيش، دو روزي سر به بيابان گذاشته بودم. نيمه‌‌شب، از سر تفنن و دلتنگی، اس.ام.اسي براي يكي دو تن از دوستان صاحبدل فرستادم.

شاهد ارتباط: شقایق را چه ربطی با شقیقه؟!

آن قلندري كه به روي خودش نياورد و جوابي نفرستاد، منتظر عقوبتش باشد! ان‌شاءالله در یکی از ايام ‌الله خرداد، مفصلا به حسابش خواهم رسيد!

اما سايريني كه بد موقعي  SMSمذكور به دستشان رسیده بود، زير لب گفتند: "بر خرمگس معركه لعنت!" (خبر موثق دارم كه صداهاي ظريفي نيز زیر لب دعاي مذكور را تكميل كردند كه: بيش باد!!)

و اما مسايجه‌ي دوستانه‌ي رند عالم‌سوز و بوالفضول الشعرا  خالي از لطف نيست، بخوانيد:

 

قوت قلب مي‌دهد به حقير

تكه و لطف گاه و بي‌گاهت

مدتي هست سر به من نزدي

كور شد چشم بنده در راهت

 

اي كه از بنده شكوه سر دادي

مـــن به قربان چشم در راهت

من كه هي مي‌فرستمت پيغام

يا به وبلاگ، يا به همــراهت!!

مدتي هست سر به تو نزدم؟!

... آفــرين بـر ضميــر آگـاهت!!

 

نگران گشتم اي رفيق شفيق

چيست حرف پيام كوتاهت؟

هست چيزي كه من نمي‌دانم؟

كاين چنين كرده‌اي جدا راهت!

 

افترا بسته‌اي كه: سر نزنم

به وب شوخ و شنگ و دلخواهت

پس كه بود اين كه دوش، تير كامنت

به كمان كرد و زد به "وب"گاهت؟!

 

حقه‌ي مهر بر همان مهر است؟

شد خيالم از اين جهت راحت

يك دو روزي است خارج از شهرم

بي‌خبر از جمال چون ماهت

اي كه هستي هميشه همراهم

باد دست خدا به همراهت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 19:51  توسط رند عالم‌سوز  | 

امروز، متأسفانه دوم خرداد است. سالروز عشق و اراده، روز خلق حماسه‌ي باشكوه! سفر به خير! گل من كه مي روي با باد

آن‌روزها مصراع "اندكي صبر، سحر نزديك است" حاوي همه‌ي حسي بود كه در دل اهل دل، مي‌جوشيد. حسي كه تمام شد ...

 

"سفر به‌خير گل من! كه مي‌روي با باد

ز ديده مي‌روي اما نمي‌روي از ياد"

 

اما اين‌روزها ...

درست يك دهه از آن روز باشكوه مي‌گذرد. نمي‌توانم بغضم را پنهان كنم.

اگر اين پنجره‌ي كوچك نبود، بغض اين حنجره در زنجير، زنگ مي‌زد ...

اين‌روزها به‌شدت نسبت به همه چيز، بي‌انگيزه شده‌ام ...

نمي‌دانم ...

تا اين بغض‌هاي پياپي، خفه‌ام نكردند، بايد خودم را خفه كنم!

آهاي رند عالم‌سوز! لطفا با زبان خوش، خفه شو!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:32  توسط رند عالم‌سوز  |