تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز

 

بينم! چي گفتي؟ گفتي اينجا "كيشه"؟!

اينو مي‌گن "سرزمين آتيشه"؟!

 

بيخي دادا! اون كه اينارو خونده

مي‌گن كه اونور آبيه، ايش ايشه!

 

اون ضعيفه، كه اسمش‌‌م "سپیده" ا‌ست

راستياتش اوضاش قاراشميشه!

 

پر رو! مياد لخت و پتي مي‌گرده

همه‌ش تو كار قره و قميشه

 

بس‌كه گريم مي‌كنه و مي‌ماله

انگاري اون: عقربه، ابروش: نيشه!

 

موهاش، بلند و فرفري و بوره

شبيه يك شير نره، تو بيشه

 

خوشگله! اما زيادي ناز داره

تو شهر ما بهش مي‌گن: سلفيشه! ۱

 

مي‌آد "دبي" براي "كيش" مي‌خونه

انگاري كه يوخده يه چيزيش مي‌شه!

 

دم به دقه مي‌تونه پيداش كنه

هركي رو پشت‌بوم خونه‌ش ديشه

 

فكر نكني كه فوق ليسانس داره

ديپلمه يا سيكله يا پنج و شيشه

 

توي تموم كانالاي آنتن

گمون كنم يه نره‌خر پارتي‌شه!

 

يه جورايي وحشيه، لات و لوته!

با "شکیرا" انگاري قوم و خويشه

 

يه جوريه! يا چرسيه يا بنگي

يا قرصيه يا اينكه اهل شيشه!

 

به قول معروف: ولش اونو اصلا

اينجا زن و بچه مي‌آد رد مي‌شه!

...

آخه اينم اسمه واسه جزيره؟!

آدم خيالش مي‌رسه " تـُـركيشه"! ۲

 

جوجه‌بازا(!) يا اينكه كفتر بازا

ورد زبون هردوتاشون: "كيشه"!

 

يه كيش داريم كه بعدشم مات داره

يه جايي هم داريم كه اسمش كيشه

 

اينجا مي‌گن: الك دولك(؟!) حال مي‌ده

هركي كه مايه داره، حرف‌ش پيشه

 

اينجا مي‌گن: صفا سيتي رديفه!

هيشكي نمي‌پرسه:"خانم، كي‌ش مي‌شه؟!"

 

يا فوق فوقش‌م اگه بپرسن

خالي مي‌بنده، مي‌گه كه: آبجيشه!

 

هرچي بخواي، اينجا فراهم ميشه

از دم صب، تا بوق سگ، هميشه!

 

اينجا آدم خيلي عرق مي‌كنه

دواش: ماست و خياره يا كيشميشه!

 

ماست‌فروشا، ماست تپل(!) مي‌فروشن

مي‌گن: ببين! ماست خر و گاوميشه!

...

اگه زدم تو خاكي، باس ببخشين

آدم كه اين ورا مياد، هول مي‌شه!



۱- Selfish

۲- Turkish 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 10:22  توسط رند عالم‌سوز  | 

دوستان در هواي صحبت يار

زر فشانند و ما سر افشانيم (سعدي)

 

سالي كه نكوست از بهارش پيداست. عجالتا چند روزي است كه سخت سر به جيب تفكر، تعقل و تعمل (شما بخوانيد: تعامل) فرو برده‌ايم و خيرسرمان كار مي‌كنيم فطير! علت‌العلل تاخير در بروز رساني وبلاگ همين بوده و لاغير. حالا كه آمده‌ايم به اين خانه‌ي خراب شده‌مان سري بزنيم، مي‌بينيم كه غوغايي به‌پاشده است و جمعي از پي شناسايي ما در حال خودسوزي‌اند! لابد گناهش هم به گردن ماست.

يا للعجب! حيرتا! نكنيد اين‌كارها را، آخر و عاقبت ندارد، باباجان من!

به ابيات بيات ذيل توجه بفرماييد:

پاييز :

ما نمایان بنماییم تو را در وبلاگ
تا بدانی چه کسی برف زمین آب کناد !

ما بساط تو بریزیم به هم عالم سوز
تا از آن برف شود رود جدیدی ایجاد !

 

پاييز :

دلمان سوخت دلت فاش شود عالم سوز
تیغ همشیره به داداش شود عالم سوز!

گر شدی دل نگران ازپی این فاش شدن
سفره طنز تو بی آش شود عالم سوز

ما که دانیم که هستی تو دعا کن زین پس
رازتان در دهنم جاش شود عالم سوز!

ما نسوزیم تو را گرچه تو عالم سوزی
تا دلت غرق نیناش ناش شود عالم سوز ...

 

توضيح ضروري: پس از خواندن اين شعر صميمانه و جسورانه، از بس دل‌مان (به انضمام اطراف و اكنافش!) غرق "نيناش ناش" شده، عجالتا در برخي از اعزه‌ي اعضايمان، مجلس جشن و سرور منعقد(!) گرديده است. حضور براي كليه دل‌سوختگان مجاز و بلامانع مي‌باشد!

 

توضيح ضروري‌تر: به گواهی: هركه را بر "مرد رند" و "رند عالم‌سوز" هست ... حق به گردن يا گله در دل، بيايد رو كند ... كه در آستانه‌ي سال نو، من‌باب حلاليت‌طلبي، در وبلاگ قرار داديم و هيچ كس چيزي رو (و حتي نيم‌رو!) نكرد، معلوم شد كه ما "رند عالم‌سوز"يم نه "رند آدم‌سوز"!

در هرصورت(!)، برهمگان واضح و مبرهن است كه پس از سپري شدن زمستان، روسياهي به زغال (يا اگر غليظ‌تر بخواهيم بگوييم به ذغال) مي‌ماند. لذا از همه دوستان صاحب ذوق درخواست مي‌گردد كه براي شناسايي مرد رند، آستين همت بالا زنند، پاشنه‌ي گيوه‌ي خود بركشند و اين بيت را ادامه دهند: جايزه‌اش از طرف بانك پاسارگاز(!) تضمين شده است.

 

رند عالم سوز

مانده تا برف زمین آب شود، همشیره!

 

بوالفضول الشعرا

نام ما بر دلتان قاب شود، همشیره!

هیس! خاموش! مبادا که میان رفقا
این بلوف‌های خفن باب شود، همشیره!

 

توضيح ضروري‌ترتر(!):دوستاني كه اين راز مگو را از خودم شنيده‌ و قول داده‌اند كه لام تا كام زبان باز نكنند، حواس‌شان به قول‌شان باشد! به هواي حليم، توي ديگ نيفتند كه آدم‌فروشي آخر و عاقبت ندارد!!

 

پاييز :

ما بسوزیم تورا تا که نگویید دگر
"مانده تا برف زمین اب شود همشیره"
اینچنین میشود انگاه که از این لحظه
به جهان کاشف نایاب شود همشیره!
تا شدی اب از این اتش پاییز نشان
نشوی "رود" که" سیلاب" شود همشیره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:0  توسط رند عالم‌سوز  | 

 

SMS ی نمی‌رسد از تو به دست من

این از قصور توست و یا بخت پست من؟

احساس می‌کنم نفسم تنگ می‌شود

از بس که می‌دوم پی‌ات آهوی چست من!

ارسال می‌شوند، ولیکن نمی‌رسند

پیغام‌های متنی مقصدپرست من!

با این وجود فیش که دریافت می‌شود

تبدیل می‌شود به نیهلیست، هست من!

ای جست و خیز کردن تو در مغازله

یادآور گذشته‌ی پرخیز و جست من!

این‌گونه که بدون خبر می‌گذاری‌ام

می‌پاشی آب سرد به چشمان مست من!

آگه شدن ز وضعیت دوست، تلفناً

این بوده است خواهش صبح الست من

...

بشکن زنان ریاست کل مخابرات

می‌گفت: مرحبا به من و کارِدست من!

چیزی حدود یکصد و سی میلیون پیام

رد و بدل شده است! بگو نازشست من!!

شاید اپیدمی بشود "سل" به مملکت
 ایرانسل است: تازه نفس، خرد و خسته: من!

MMS و بقیه سرویس‌های مفت

بی‌شک شود مسبب افت و شکست من!

راضی نی‌اند مردم از این وضع گوییا

کلی رسیده است شکایت به دست من

این گونه پیش اگر برود نارضایتی

توبیخ می‌کند همه را سرپرست من!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 3:27  توسط رند عالم‌سوز  |