تبليغاتX
مرد رند!

مرد رند!

تحفه‌ي نطنز

با حريق يادها هم‌سفرم

وقتي دورم، به تو نزديك‌ترم

...

درست 4 ماه از عمر اين وبلاگ در‌پيت(!) مي‌گذرد. در اين مدت دوستان (و لابد دشمنان!) بسياري در فضاي مجازي پيدا كرده‌ام كه به‌ همه‌شان افتخار مي‌كنم. همين‌جا دست و روي يكايك‌شان را (تا آنجا كه مشكل شرعي پيش نيايد!) مي‌بوسم. ناگفته پيداست كه دشمني هم، اگر باشد، در رديف دشمن دانا است... كه لابد بهتر از دوست نادان است!

بگذريم، "بهاريه"نويسي بلد نيستم! حالش را هم ندارم كه بروم ياد بگيرم! فقط همين‌قدر مي‌دانم كه:

محرم و صفر، اي دوستان! چو طي گرديد

بهار فرصت سبزي است تا سفر بكنيد!!!

...

از آنجا كه به قول يكي از متاخرین: "هميشه در سفر از خويشم و نمي‌خواهم ...جز التماس دعا چيزي از شما، مردم!" ما نيز هنوز از سفر نيامده و عرق‌ تن‌مان خشك نشده، آهنگ سفر ديگري در سر داريم! فلذا التماس دعا.

 

پيش آگهي بازرگاني: اگر خدا بخواهد پس از عيد، بخشي از خاطرات سفرِ پيش از عيد را، برايتان طنزيم(!) مي‌كنم. منتظر باشيد. وعده‌ي ما، بعد از تعطيلات!

...

ضمن آرزوي سالي سرشار از شادي و سلامتي براي شما عزيزان، بد نديدم كه يادآوري كنم كه به‌مناسبت پايان سال سگ، يك‌بار ديگر مطلب"سگ برفت و سگ برفت" اينجانب را مرور كنيد! كار از محكم كاري عيب نمي‌كند!

...

و اينك اين شما و اين هم آخرين تحفه‌ي رند عالم سوز در سال 85:

 

خانه‌تكاني

پرورش دادند گل را تا جهان خوش‌بو كند

تا طبيعت را براي آدمي الگو كند

خوي آدم مثل گل بايد، نه عمرش مثل گل

لازم است انسان خودش را دلبر و خوش‌بو كند!

اي كه هستي دشمن هرجور عطر و ادوكلن

بايد آيا همرهت با بوي گندت خو كند؟!

گرچه ديدم اسب و يابو را به آخور پيش هم،

من نديدم هيچ‌كس گل گردن يابو كند!

وين بدان معني است كه در ابتدای هر بهار

هر كسي بايد به سمت قبله‌ي دل رو كند

گر كه لازم شد بريزد آب توبه بر سرش

هرچه را ناپاك ديد از صحن دل جارو كند

...

بنده هم زاين اصل كلي نيستم فارق، لذا

دوست دارم سال نو، حال مرا نيكو كند1

يك سفر در پيش دارم، پيش از آن هم لازم است

"رند عالم‌سوز" خود را با شما هم‌سو كند

مي‌توانم داد وقتي حق هركس را، چرا

ول كنم تا در جهان ديگر از من سو2 كند؟!

هركه را رنجانده‌ام، پوزش! كه در قاموس ما

گنده‌گويي3 هست كاري كآدم ريغو كند!

هركه را بر "مرد رند" و "رند عالم‌سوز" هست

حق به گردن يا گله در دل، بيايد رو كند

 ----

1- حول حالنا الي احسن الحال

2- شكايت اون‌ور آبي‌ها!

3- در برخي نسخ كلمه‌ي ناخوشايند ديگري آمده است! كه ما به جهت پرهيز از تشويش اذهان عمومي و بودار شدن شعر، از ذكر آن خودداري نموديم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 16:24  توسط رند عالم‌سوز  | 

"رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد"

و پشت‌بندش آمد: مسافرت برويد!

 

و در ادامه‌ چنين گفت "رند عالم‌سوز":

وصيتي كنم اكنون، به گوش جان شنويد:

 

به جيب خلق نريزيد آخر سالي

هرآنچه پول درآورده‌ايد، بهر خريد!

 

بهانه است كه بي مايه‌ايم و جيب تهي است

و رفته است به يغما مواجب شب عيد

 

ز بانك چون كه گرفتيد آن تراول‌ها

به جيب خود بنهيد و مسافرت بكنيد

 

بس است گوشه‌ي عزلت گزيدن، اين ايام

مناسب سفر است و نشاط و گفت و شنيد

 

چقدر خانه‌نشيني؟ چقدر چرت زدن؟!

به دشت و كوه بكوچيد و اندكي بدويد!

 

-و معذرت! اگر اين حرف اندكي تند است:-

درست نيست بخسبيد يا فقط بچريد!!

 

و نيست زحمت اگر، وقت بازگرديدن

به "مرد رند" بلُطفيد(!) و زحمتي بكشيد:

 

براي اينكه شود ارتباط شيرين‌تر

به رسم تحفه به من جعبه‌اي قطاب دهيد!

 

نقداً زياده عرضي نيست!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 11:51  توسط رند عالم‌سوز  | 

یک: اگر دیر آمدم ... بودم!!
دو: بزودی از خجالت دوستان در می آیم!
سه: دلتنگ دوستان شده بودم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 10:42  توسط رند عالم‌سوز  | 

اصولا فلسفه‌ي نام‌گذاري مغازه‌ها و بنگاه‌هاي اقتصادي، بر مبناي اهداف و دامنه‌ي كاربرد و فعاليت صاحب بنگاه، معنا مي‌يابد. نام بايد با ماهيت جوهري و فلسفه‌ي وجودي كسب و كار مربوطه، ارتباط ارگانيك و تنگاتنگ داشته باشد. چرا كه: "از كوزه همان برون تراود كه در اوست!"

چنانچه اين قاعده‌ي فلسفي كلي را در مورد سازمان‌ها، شركت‌ها و بطور كلي اشخاص و مؤسسات حقوقي ساري و جاري بدانيم، آنگاه بايد برخي مغازه‌ها، شركت‌ها و سازمان‌ها را مجددا نام‌گذاري يا به تعبير فرنگي‌ها Rename نماييم!

در همين راستا، با عنايت به ضرب‌المثل معروف "كس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من" و اينكه عنداللزوم بايد خودمان را نسبت به بهبود وضعيت زندگي و حفظ اخلاق شهرنشيني، متعهد بدانيم، نام شركت واحد اتوبوس‌راني را از منظر نظام پيشنهادها مورد واكاوي قرار داده‌ايم.

"تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد!"

 

مقدمه‌ي پيشنهاد: اصل كرامت انساني و احترام به عقول و استفاده از نظرات ديگران از اصول اساسي مديريت اسلامي است. در كلام خداوند متعال آمده است: «و شاورهم في‌الامر فاذا عزمت فتوكل علي الله» سوره‌ي آل عمران–  آيه 159

 

عنوان پيشنهاد: تغيير نام "شركت واحد اتوبوس‌راني تهران و حومه"

عارضه‌يابي پيشنهاد: در حال حاضر با توجه به اجرايي شدن سياست‌هاي اصل 44 و رويكرد دولت به خصوصي سازي (كه با خصوصي بازي يا بازي‌هاي خصوصي، توفير دارد) و عزم و اراده‌ي جدي در سطح ملي بر بهبود انجام امور از طريق "برون‌سپاري" فعاليت‌ها، پاي شركت‌هاي خصوصي نيز كم‌كم به اين حوزه باز شده و آنها نيز وارد گود شده‌‌اند.

(در پرانتز عرض شود كه اين "برون‌سپاري" عمدتا به معني واگذاري به غير يا "به‌غير سپاري" نيست! چرا كه:

اصطـلاحاتي است مـر ابـدال را كه از آن نُـبًـوُد خـبـر غـفّـال را!

ما "درون" را بنگريم و حال را                  ني "برون" را بنگريم و قال را!

به‌اين‌ترتيب كه از همان درون، برخي به بيرون دلالت(!) مي‌شوند و چون قاعده‌هاي بازي و كسب و كار را بهتر از سايرين مي‌شناسند، ناچار كار را به آنها مي‌سپارند! چرا كه از قديم گفته‌اند: "كار را به كاردان بسپار"!

شاهد مثال*:         تا "خودي‌"هاي داخلي داريم             كار را به "غير" نسپاريم!

اينجوري نه سيخ مي‌سوزد و نه كباب! همينجا هم پرانتز را مي‌بنديم تا از شكايات احتمالي ذينفعان با سوادي چون ابوريحان بيروني، در امان باشيم!)

متدولوژي پيشنهاد: اگر بخواهيم نام مذكور را از منظر ادبيات و فرهنگ غالب، مورد بررسي كارشناسانه و اديبانه قرار دهيم، بايد آن را به شيوه‌ي قدماي اهل ادب تقطيع كنيم، نتيجه‌ي حاصل از اين مقاطعه‌كاري(!)، كلمات: "شركت، واحد، اتوبوس‌راني، تهران و حومه" خواهد بود. "تهران و حومه" كه علي‌القاعده مشكل زيادي از لحاظ ادبي(!) ندارند. غير از زيادي جمعيت و ترافيك و ... كه ما در اين فرصت كوتاه، مجال پرداختن به مشكلات نه‌چندان مهم را نداريم!

پيشنهاد اجرايي: از آنجا كه انتقاد بدون پيشنهاد، مشتري چنداني نداشته و در رديف غرغرهاي كنيز معروف حاجي باقر شمرده مي‌شود، و به قول شاعر گفتني: "به عمل كار برآيد، به سخنراني نيست!" ، لذا پيشنهادهاي بكر زير با ارائه وجه تسميه هريك ارائه مي‌گردد. ضمنا لازم به يادآوري است كه پيشنهادها بدون دريافت هر‌گونه حق مشا"ور"ه‌اي ارائه‌ مي‌گردد! ما را همان پاداش پيشنهاد كافي‌ است. چرا كه از قديم گفته‌اند: "رياضت‌كش به بادامي (و پاداشي) بسازد"!

شرح پيشنهاد:

  1- شركت: كلمه‌ي "شركت" في‌نفسه بسيار هوشمندانه و بجا انتخاب شده است! زيرا علاوه بر داشتن معني رسا و گوياي حضور داشتن - كه با فلسفه‌ي وجودي شركت واحد كه همانا حضور در همه صحنه‌ها مي‌باشد- از لحاظ عَروضي نيز بر وزن حركت است، كه بيانگر جاري بودن و تحرك داشتن اين شركت مي‌باشد. به‌همين دليل خودروهاي اين شركت، حتي در ترافيك و راه‌بندان نيز به مسافرين خسته و بعضا ازپا نشسته‌ي خود -كه از راه‌هاي دور و نزديك قدم بر ديده‌ي ما مي‌گذارند- حركت و پويايي را نويد مي‌دهند كه در افزايش شادابي و طراوت‌ جامعه، سهم بسزايي دارد. لهذا در اينجا، از لسان خودم، از اين‌همه دقت و باريك‌بيني مسئولين اوليه شركت مزبور، قدرداني و تشكر مي‌نمايم. اجركم عندا...!

2- واحد: "شركت واحد اتوبوس‌راني تهران و حومه" مدت زمان مديدي بود كه به عنوان تنها شركت اتوبوس‌راني داخل شهري فعاليت مي‌نمود. اكنون كه به‌سلامتي شركت واحد، از تنهايي و احديت (كه مخصوص ذات مقدس پروردگار عالم است) درآمده، ضروري است كه نام آن نيز به شكل آبرومندانه‌اي مطابق با ماهيت وجودي و كاركردهاي آن، اصلاح گردد. كلمات زير به‌عنوان جانشين‌هاي كلمه واحد پيشنهاد مي‌گردند:

2-1- وارد: در راستاي افزايش دانش مديران و سياستِ محوري رويكرد عمومي به سازمان‌هاي يادگيرنده و دانش محور، اخيرا مشاهده مي‌گردد كه مهارت مديران و سياست‌گذاران شركت واحد، توسعه چشمگيري پيدا كرده و با وارد كردن شبكه‌ي خصوصي اتوبوس‌راني به مجموعه ناوگان حمل و نقل شهري و شيك كردن ظاهر (و ان‌شاءالله باطن) اتوبوس‌ها، به جاي بليط‌هاي 200 ريالي از مسافرين اسكناس‌هاي 1000 ريالي و 1250 ريالي (!) دريافت مي‌كنند. از آنجا كه شركت، در افزايش تدريجي نرخ بليط يد طولايي دارد و در انجام اين عمليات محيرالعقول بسيار حرفه‌اي و وارد شده است، پيشنهاد مي‌شود نام شركت مزبور به "شركت وارد اتوبوس‌راني تهران و حومه" تبديل گردد! باشد كه بزودي شاهد 1000 و 1250 ريالي شدن نرخ بليط يا كرايه تمامي خطوط باشيم! ضمنا به اين‌ترتيب دست سودجويان و كلاه‌برداراني كه با چاپ و توزيع بليط‌هاي جعلي ضرر هنگفتي به بيت‌المال وارد نموده‌اند، كوتاه مي‌شود. به قول معروف: دست خر كوتاه! مي‌شود.

2-2- والد: در راستاي پيروي از سياست‌هاي كلي و حمايت از نظريات رياست محترم جمهور در باب افزايش جمعيت، چون قرار است در آينده نزديك با حمايت و پشتيباني نام‌برده، به تعداد فرزندانِ (اتوبوس ها و شبكه‌هاي خصوصي اتوبوس‌راني) شركت واحد، افزوده شود، بهتر است در يك اقدام غيرمترقبه‌ي خودجوش، نام شركت واحد به "شركت والد اتوبوس‌راني تهران و حومه" تبديل شود!

2-3- صاحب: اين شركت متولي اصلي و متهم رديف اول امر خطير و حساس حمل و نقل همشهريان تهراني مي‌باشد. اگر با ديدگاه مهندسي فرايند به موضوع نگاه كنيم، مالك و صاحب فرايند حمل و نقل شهري، همين شركت است. اينجاست كه انتخاب نام متناسب با آن از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌شود كه دست كمي از اهميت خطوط ويژه ندارد! بيخودي نيست كه هنگام ورود به برخي اتوبوس‌ها با اين شعر عميق و كاربردي، مواجه مي‌شويم كه:

بيت:     "در حقيقت صاحب اصلي خداست               اين امانت بهر روزي دست ماست! "

البته در پاره‌اي نسخ كلمه صاحب، مالك هم ذكر شده است. لهذا بيراه نيست اگر به جاي "شركت واحد اتوبوس‌راني تهران و حومه" بگوييم: " شركت صاحب اتوبوس‌راني تهران و حومه". اين‌طوري حساب كار دست بعضي‌ها مي‌آيد و مي‌فهمند كه مملكت حساب و كتاب دارد و هيچ چيزي بي‌صاحب نيست!

3- اتوبوس‌راني: كلمه‌ي اتوبوس، مضاف بر اينكه كلمه‌اي است خارجي؛ داراي نوعي بار منفي است كه از همنشيني دو كلمه‌ي "اتو" (وسيله‌اي داغ كه براي صاف كردن انواع منسوجات به‌كار مي‌رود) و "بوس" (عملي كه هنگام مواجهه و مصافحه با محارم، نزديكان و آشنايان انجام مي‌گردد) ناشي مي‌شود! تصور كنيد كسي بخواهد "اتو" را ببوسد! اين از آن بوسه‌هاي داغي خواهد شد كه جدا مي‌چسبد! بنابراين بهتر است كه به توصيه‌ي فرهنگستان زبان فارسي عمل نموده و به جاي كلمه نامأنوس و بيگانه‌ي "اتوبوس" از واژگان " خودروي بزرگ جمعي" استفاده نماييم!

ممكن است برخي ايرادگيران بگويند:« اوووه! استعمال جمله‌ي: "شركت واحد خودروي بزرگ جمعي‌راني تهران و حومه" خودش يك اتوبوس يا حداقل ميني‌بوس لازم دارد!» ، ايراد چنداني ندارد! از قديم گفته‌اند: "در اتوبوس را مي‌شود بست، اما دهان مردم را نمي‌شود!"

 

------

 پ.ن:

* شاهد ما نیز از غیب رسید، بیت را این‌طور ببینید، صواب‌تر است و ثوابش نیز افزون‌تر! هرچند که از این "ها" کردن‌ها ، دستی گرم نمی‌شود، اما برای دست‌گرمی بد نیست!

تا "خودي‌"هاي داخلي داريم ... كارها را به "غير" نسپاريم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 17:47  توسط رند عالم‌سوز  | 

بازگشت سرفرازانه و غرورآفرين فرزند برومند آقاي دكتر محسن رضايي (سردار محسن رضائی سابق) را از ينگه دنيا به ميهن پهناورمان - كه تصادفا مصادف با فيلترينگ و مسدود شدن سايت بازتاب، شده است- به فال نيك گرفته و اين دو واقعه‌ي مهم و تاريخي را به خانواده‌ي فهيم و غيور ايشان و ملّت تاريخ‌دوست، آگاه و هميشه حاضر در صحنه‌مان، تبريك مي‌گوييم.

ضمن آرزوي سلامتي و توفيق روزافزون براي ايشان، اميدواريم كه تعطيلات نوروزي، در ايران به ايشان خوش بگذرد و باز هم از اين‌طرف‌ها بيايند! (البته پس از اتمام معالجات، بهبودي كامل و انجام تحصيلات تكميلي و ...!)

همچنين دعا مي‌كنيم كه خداوند همه‌ي از دست‌در رفتگان(!) اخير را به دامان پرعطوفت و سرشار از رأفت اسلامي دستگاه قضايي، بازگرداند! چون بعيد است از اينترپول(!) كاري بربيايد!

 

غزلی گفته‌ام ۲۴ بیت!!

 

مسدود شد اين سایت، چرا؟! چون خطري بود!

دائم پي چو افكني و پرده‌دري بود

اين سايت كه منسوب به "سردار رضايي" است

بين در و همسايه آژانس قَدَري بود

از جنبش هر پشّه(؟!) رپرتاژ تهيه

مي‌كرد و مي‌آورد به هرجا خبري بود

...

از بس كه همين "میم.ف"ي پشت‌هم‌انداز*

پشت همه انداخت، تو گويي کمری بود!

(منظور من از قافيه‌ي پيش، "تویوتا"ست

تعبير بد آن كرد كه قدري حشري بود!)

بر عكس كسان طنز نوشت از بس اين مرد

آمد به خيالم كه عجب كرّه‌خري بود!!

با خوردن شير و شكر و قهوه، موافق

در تندنويسي، يل صاحب‌نظري بود!!

با اين كه روان بود و ملس طنز وي، امّا

يك‌خرده دهن‌لقّ و کمی نیز جري بود

كس چشم ندارد كه رقيبش بشود سر

و اين یک نفر از قاعده‌ي فوق بري بود!!!

...

گفتند: كه باز آمده فرزند رضائي

فرزند بزرگش كه قديماً ددري بود!

فرماندهي محرز سردار رضايي

شد ختم ازآن‌رو كه ورا پور كري بود!

هرچند به او گفت: نرو! ، گوش نفرمود

از بس كه جوان سمج و خيره‌سري بود

آن رفتن و اين آمدنش، فايده پُر داشت

بدبختي اگر بود، فقط مختصري بود

با رفتن او شد پدرش غيرنظامي

و از آمدنش سهم پدر، دربه‌دري بود!

و آن جمع كسل را كه از اين سايت خبر بود

حاصل همه بي‌حاصلي و بي‌خبري بود!

تقديم كنم جايزه او را كه بگويد:

جز رفتن و برگشتن، او را هنري بود؟!

...

اي كاش قدم داشتي، اي ابن‌رضايي!

يا لااقل اين آمدنت را ثمري بود

گر داشتم از آمدن تو خبر، اي خوب!

مذبوح جلو پاي شما گاو نري بود!

گفتند پناهنده به U.S شده بودي

اي كاش تو را زاين غلط بد، مفري بود!

از بخت بدت زود شدي مثل تفاله

ديپورت شدي و آن سفر خوش، گذري بود!

ما مخلص باباي تو هستيم وليكن

اين كار تو درغايت ساده‌نگري بود!

جاي پدرت بودم اگر، توي فرودگاه

همراه شيرينيِ ترم، چوبِ تري بود!

...

"صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت"

اين ورد زبان ملك و جن و پري بود

رو راست بگويم اگر آن منبع اخبار

مسدود نمي‌شد، روش خوب‌تري بود!

 

* توضیح غلط های زیادی!

"میم.ف" طنزنویس بلابرده‌ي سايت بازتاب است كه قلم شيريني دارد! نكته‌ها و حاشيه‌هاي برعكسي كه بر عكس‌ها (يا برعكس) مي‌نوشت، دوست داشتني بودند! روحش شاد!! توضیح دیگر اینکه با ایشان هیچ‌گونه پدركشتگي‌اي نداشته و نداريم!!

...

 

تكمله دوستان:

 

ابن محمود :

اوقات خوش آن بود كه در غرب بسر شد

باقي همه بيحاصلي و دربدري بود!

 

بوالفضول الشعرا :

آن رند كه بر صورت خـــــود "ماسك" همي زد

طناز و بسي خوشمزه چون "جيم كري" بود!

از فن كمـــــــــر گيري او مــــــــــن چه بگويم؟

( انگــــــــــار كن از فتنه ي دور كمـــــري بود!)

مي گفت غزل... بيست وچهار بيت به يك ربع!

الحق والانصاف كه بسيـــــــار سريــ...(!) بود!!

 

رند عالم سوز در پاسخ به بوالفضول:

یک ساعت و نیمی ز من این شعر زمان برد!

تا تایپ شد این شعر، دو ساعت سپری بود

آن لینک که در "پشت" و "تویوتا"ست، ببینید

مــرقــوم کـنیـد ار کـه شـمـا را نـظـری بـود!!!

 

محمد جاوید :

ای رند بنازم که چه اشعار تری بود

آن پور رضایی پسر خیره سری بود

حرفات قشنگ است خودت خیلی ملوسی

از قورمه ی سبزی توی شعرت اثری بود 

 

محمد روحانی ( نجوا کاشانی) :

رندانه غزل ساختی ای رند جهانسوز

در پیش قصیده ، غزلت مختصری بود

دادی به تویوتا تو چرا نمره ی قزوین

آن هم"کرولا" بود ، تو گفتی"کمری"بود

از شاعر ما گفتن این شعر بعید است

شاید که بغل دست شما جنّ و پری بود

در مورد اشخاص مشو این همه حساس

تا بود جهان ، نبض مسافر سفری بود

آن آمد و این رفت ، تجارت به ازین باد

سود و ضرر این بار کمی سر به سری بود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 10:1  توسط رند عالم‌سوز  | 

در ادامه‌ي  مطلب سگ برفت و سگ برفت، خبر رسيد كه "روباه اقتصاد"ي نيز در برفت!

 

وقتي كه هواي بيزينس پس بشود

"روبه" به لباس "بـُـز" ملبّس بشود

الهام شد اين‌چنين به من- گرچه غلط-

"شهرام جزايري" مــرخـّص بـشــود

 

 ...

+ ايضا رباعیات دوستان در شهرام‌نامه‌ي ابن محمود و شهرامیات!! دکتر ترکی (حفظه الله) و سایر طنازان از دست‌تان در نرود!

 

++ تکمله‌ي دوستان:

محمد جاوید:

شهرام حقیقتاً ز زندان در رفت؟

یا حوصله اش زدست بعضی سر رفت؟

با این همه جرم های سنگین و درشت

خندید به ریش این و آن، آخر رفت

 

زهرا دری (پاییز) :

هرگز نرود ز یاد من ان لبخند

ان مغز ترین مقتصد پادربند

من گیج ...که واقعا فراری شده است؟

یا اینکه "جزایری" فراری دادند؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 8:23  توسط رند عالم‌سوز  |